نظر خوانندگان

رفیق عزیز امیر، مشکل بتوان با فرمول ساده "شرایط عینی-شر...
زیدآبادی ذیل یادداشتی به نام طرح ناعادلانۀ ترامپ چقدر ...
سلام و خسته نباشید. صحنه نبرد را خوب بیان نموده اید. چند ...
رحمان حسین زاده جدیدا تو مقاله معامله قرن: آپارتاید نژا...
در تأیید وحید صمدی اولا" اگر حملۀ موشکی الکی بوده و با ه...
با سلام به رفقای عزیز تدارک کامنت آقا یا خانم sharifi دقیق...
رفیق عزیز علی، در تکمیل نکات طرح شده در پاسخ بهمن شفیق. ...
رفیق عزیز علی، با نظرتان درباره اعتراضات مربوط به سقوط ...
رفقا درباره‌ی اعتراضات این دو سه روزه در ایران نظرتان ...
امید، چرا اصرار دارید درباره عدم امکان جنگی حرف بزنید ...
وحید صمدی، شما در ابتدا آسمان و ریسمان را به هم می بافید...
محور سرخوش از مقاومت در برابر دست درازی های استکبار و ب...
امید، شما در تحلیل قبلی اتان رسما امکان رویارویی مستقی...
(رفیق/ رفقای مسئول سایت تدارک سلام و خسته نباشید. چندین ...
در جواب امید: عین الاسد/ / عجب تحلیلی! واقعا که کلی بهره ب...
به نظر من کشتن قاسم سلیمانی، نه آغاز جنگ بلکه نقطه ای بر...
لاما، از راهنمائی های گرانقدرتان متشکرم. هم کلی از تاری...
«حشد بنا بر تمام شواهد از توان آنچنان بسیج توده ای برخو...
سلام پاسخِ دولتِ آلمان برای تسکینِ خاطرِ افکارِ عمومی ...
آرمان گرامی، کلیت بحث شما در مورد مبارزه ضد استبدادی در...

مقالات

کتاب

چپ دانشجویی؛ گفتگوی اشتراک با سیامک امین

نوشتۀ: سیامک امین

با تشکر از اینکه این مصاحبه را پذیرفتید

با توجه به  بازگشایی دانشگاهها و بنا به شرایط کنونی جامعه و اعتراضاتی که به شکلی سراسری جامعه را درنوردیده است لازم دیدیم تا با فعالین چپ دانشجویی که در چند سال گذشته تجارب مهمی را از سر گذرانده اند گفتگویی داشته باشیم .

هدف از این گفتگو شناخت دقیق تر از این جنبش بواسطه ی فعالینی از آن است که تاکنون فرصت ارائه نظراتشان را در رابطه با نوع  نگاهشان نسبت به گذشته  و همچنین اینده  این جنبش پیدا نکرده اند .

براین اساس از شما میخواهیم در ابتدا چگونگی شکل گیری و رشد جنبش چپ در دانشگاه را توضیح دهید . زمینه های شکل گیری و تقویت این جنبش را در چه میدانید .

 

قبل از پاسخ به پرسش شما می خواهم نکته ای را مورد تأکید قرار دهم؛ و آن اینکه جنبش چپ دانشجویی ــ اگر نه بصورت مستقیم و برپایه ی تعلق طبقاتی افراد و نقش و جایگاه آنها در سازمان تولید ــ یک جنبش طبقاتی است، و اشتباه فاحشی مرتکب شده ایم اگر آن را در زمره ی مقولات آکادمیک قرار داده و با ابزار و محک مفاهیمی چون « اصالت سیاست » و نظرورزی های رمانتیک به تجزیه و تحلیل آن بپردازیم. بنابراین خطاست اگر در پاسخ پرسش فوق نقطه ی عزیمت را « شکست اصلاحات » و « سرخوردگی دانشجویان از جریانات اصلاح طلب » قرار دهیم و زمینه های شکل گیری  جنبش چپ دانشجویی را در عرصه ی « سیاست ناب » جستجو کنیم. بلکه بر این مبنا اساساً باید ابتدا اقتصاد سیاسی جامعه در آن مقطع زمانی مشخص را مورد بررسی قرار داد تا بتوان پاسخی ابژکتیو ارائه کرد. این بحث مجال مفصل تری می طلبد و من در اینجا ناچارم به اجمال به سرتیترهای آن اشاره ای داشته باشم تا موضوع اندکی روشن شود.

جامعه ی ایران جامعه ای طبقاتی است، شیوه ی تولید غالب در آن شیوه ی تولید سرمایه داری و سازمان تولیدش بر مبنای مناسبات سرمایه دارانه می باشد. از این رو بدیهی است که هر دولتی ــ دولت به مفهوم وسیع آن در فرهنگ سیاسی ــ  در این جامعه یک دولت طبقاتی می باشد، و در صورتی که متعلق به پرولتاریا نباشد، لابد دولت بورژوازی است. در این بین جمهوری اسلامی اگرچه از این حکم مستثنی نیست و مطلقاً از همان آغاز دولت بورژوازی بود و هست، اما در شرایط تاریخی خاصی و با تضادهای خاصی در حوزه ی اقتصاد سیاسی متولد گشت. این تضادها هم چنان که به دولت این امکان را می داد تا در عرصه ی سیاست به مقابله با چپ و سرکوب آن بپردازد، در عرصه ی اقتصاد گریبانش را سخت گرفته بود. بنابراین فارغ از اقتصاد جنگی دوره ی موسوی ــ که شرایط خاص جنگ آن را ایجاب می کرد ــ ، از زمان ریاست جمهوری رفسنجانی و با احساس امنیت از جانب چپ، دولت پروسه ای را در جهت رفع این تضادها به سود طبقه ی خویش ــ بورژوازی ــ  در پیش گرفت. این دقیقاً بدان معناست که در حوزه ی اقتصاد سیاسی ــ و نه لزوماً در عرصه ی سیاست به مثابه امر آگاهانه ی توده ها ــ  قطب بندی و پلاریزاسیون طبقاتی بنوعی تشدید می شد. شکست اصلاحات ــ که بدلایلی که پرداختن به آنها در حوصله ی این بحث نمی گنجد، محتوم بود ــ ، خود، معلول همبسته ی این پروسه است و نه علتی مقدم بر آن. از سوی دیگر، و در بعد جهانی، با عینیت یافتن شکست نئولیبرالیسم و بی مقداری نعره های « پایان کمونیسم »، چپ رادیکال در حال کمر راست کردن از زیر آوار فروپاشی بلوک شرق ــ که ناخواسته بر سرش فروریخته بود ــ ، بانگ رساتری سرمی داد. جنبش چپ دانشجویی در ایران، به یک معنا محصول چنین شرایطی است.

اما اگر نخواهیم انسان ها را چون موجوداتی مکانیکی در نظر آوریم که امرشان کمک به وضع حمل «مقدرات محتوم تاریخی»(!!) است، جنبش چپ دانشجویی همچنین محصول خواست و اراده ی انسان های مبارزی است که در اوایل دهه ی حاضر در قالب «چپ رادیکال» متشکل شدند و نقش بسزائی در شکل گیری و اشاعه ی ادبیات و فرهنگ مبارزاتی چپ در دانشگاه ایفا کردند؛ انسان های بزرگی که، خود، محصول همان شرایط تاریخی بودند که در بالا به آن اشاره شد.

 

نظراتتان را در مورد اتفاقات 16 آذر 86 برایمان بازگو کنید. اگر چه تقریبا مدت زمان بسیاری از آن حادثه گذشته است ، اما بنا به اینکه در آن دوران و پس از آن حوادث ، که منجر به دستگیری تعداد بسیاری از دانشجویان شد ، تنها شاهد اظهار نظر از سوی شخصیت ها ، احزاب و سازمانها بودیم ،شما به عنوان یکی از فعالین این جنبش این اتفاقات را چگونه بازگو میکنید .چه عواملی باعث به وقوع پیوستن سرکوب 16 آذر 86 شد.؟

در این زمینه بحث های فراوانی صورت گرفته است. شخصاً از آنجا که درست در نقطه ی سرکوب به جمع دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب پیوستم، شاید چندان مجاز به سخن گفتن در این باره نباشم. اما بعنوان فعال کنونی این جنبش و با توجه به آشنایی از نزدیک با این مجموعه و بسیاری از فعالین آن، نظرم در این باره را ــ لااقل بعنوان یک ناظر بیرونی ــ می توانم بازگو کنم. به باور من اگرچه می شد هزینه های سرکوب را تا اندازه ای کاهش داد، اما خود این سرکوب در آن مقطع مطلقاً امری محتوم و در وهله ی نخست تابع مستقیم همان شرایطی بود که در پاسخ پرسش نخست به آن اشاره کردم. بسیار کودکانه است اگر بیاندیشیم که تحت شرایطی و اگر مثلاً فلان کار از سوی بهمان شخص صورت نمی گرفت، چنین رویدادی حادث نمی شد! و یا اینکه هم چنین بلاهت محض است اگر این رویداد را با مفاهیمی چون «خیانت»، «نفوذی»، «جاسوس» و غیره توضیح دهیم؛ این بازی در زمین چیده شده و مطلوب دستگاه سرکوب است.

بگذارید کمی روشن تر بگویم: در شرایطی که دولت درگیر پروسه ی رفع تضادهایی در حوزه ی اقتصاد سیاسی است که مانع بهره وری مطلوب سرمایه محسوب می شوند، و در حالی که سیاست هایی اقتصادی چون واگذاری صنایع به بخش خصوصی یا همان «خصوصی سازی»، و انتقال سوبسیدها با ضریب منفی به زیربخش مالیاتی تولید ناخالص ملی یا همان «هدفمند کردن یارانه ها» و واقعی سازی قیمت ها را در راستای رفع این تضادها در دستور کار دارد و بدنبال ورود به سازمان تجارت جهانی و احقاق «موقعیت حقه ی خویش» در بازار جهانی است، بطور قطع حضور یک تشکل یا جنبش نسبتاً قدرتمند چپ در هر سطحی در جامعه را برنمی تابد و کمر همت به حذف آن می گمارد. و اگر در رابطه با «داب»، دولت این مجموعه را تا مقطع 13 آذر 86 تحمل کرده بود، دلایل آن را باید در جای دیگری جست که موضوع این بحث نیست. آنچه از منظر دولت چنین سرکوبی را در آن مقطع خاص ایجاب می کرد، دقیقاً تلاقی و تصادم اعلام قدرت چپ در دانشگاه با روند پیش گفته بود. از نظر من پیش از هر چیز این نخستین عامل و رکن اصلی سرکوب چپ دانشجویی بود. اما این بدان معنا نیست که عوامل دیگری در تشدید سرکوب نقش بازی نکردند. عوامل دیگری که، برخلاف آنچه عده ای در بوق می کنند، مطلقاً ربطی به سبک کار و یا اتخاذ استراتژی  و تاکتیک ندارد. این عوامل ثانوی را، که به نظر من تنها نقش تشدید کننده را دارا بودند، شاید بتوان بنوعی چنین برشمرد:

1ــ آماتوریسم و فقدان تجربه ی مبارزاتی ( که این خود معلول همبسته ی آن چیزی است که رفیق عزیزمان امین قضایی به درست از آن بعنوان «رشد بادکنکی» یاد می کند و از نظر من [اگر بخواهم صریح باشم] مترادف است با پیوستن «تحکیمی های سابق» به این جریان، تنها و تنها به سبب سرخوردگی از اصلاحات و «جذابیت سبک کار چپ» و «شجاعت فعالین آن»؛ «تحکیمی های سابق»ی که اکنون ادعای «مارکسیست ـ لنینیست» بودنشان گوش فلک را کر می کند و گویا لازم است در هر نوشته ای و به هر مناسبت و نامناسبتی آن را تکرار کنند! )

2ــ عدم رعایت مسائل امنیتی بواسطه ی اغراق در علنی بودن.

3ــ و در نهایت، ابهام در مرزبندی بین کار مخفی و کار علنی. همانگونه که در نوشته ی «جمع بندی سه ساله» آمده ــ و بنده یکی از نویسندگان آن بودم ــ، بر این باورم که فرد فرد اعضای یک جریان دانشجویی مختارند هرگونه تعلق سازمانی و حزبی داشته باشند، به شرطی که حوزه ی عمل مخفی شان با کار علنی و جنبشی آن جریان دانشجویی تداخل پیدا نکند و آن را به زیرمجموعه ی یک حزب یا سازمان بدل نسازد. نمی توان دادگاه صحرائی برپا کرد و به تفتیش عقاید انسان ها پرداخت. در اینجا لازم می بینم صراحتاً مرزبندی مشخصی با جریانات و کسانی داشته باشم که نفس تعلق حزبی و سازمانی افرادی و تلفیق کار مخفی و کار علنی را موجب وارد آمدن ضربه می دانند، و به این بهانه آن انسان های شریف را مورد سرزنش و ــ چه بسا ــ فحاشی قرار می دهند؛ کسانی که در مقطع سرکوب و پس از آن همداستان دستگاه سرکوب شدند و به واقع روی حزب توده و اکثریت را سفید کردند؛ انسان های کوچکی که اکنون از «اخلاق کمونیستی» دم می زنند و ــ با اینکه شخصاً هیچ اعتقادی به چنین مفهومی ندارم ــ  تنها می توانم برایشان ابراز تأسف کنم، چرا که از نزدیک شاهد فحاشی و دشنام گویی شان بوده ام!

در بالا اشاره کردید به تحکیمی هایی که به این جریان پیوستند و همچنین اشاره کرده اید که آماتور بودنشان و مارکسیست- لنینیست شدن آنها یکی از عمده دلایل ضربه به چپ رادیکال بوده است. آیا شما معتقدید که کسی نمی تواند پیش از پیوستن به این جریان چپ دانشجویی در تشکیلاتی همانند تحکیم وحدت عضو بوده باشد ؟ آیا برای کسانی که به عضویت این دسته از تشکل ها همانند چپ رادیکال در می آیند معتقد به یک فیلتر ایدئولوژیک هستید؟

 

من مطلقاً معتقد به چنین فیلتری با این زمختی که شما عنوان می کنید، نیستم. این اساساً با خصلت جنبشی چپ دانشجویی در تنافر است. اما به هرحال این هم نمی شود که کسی که تا دیروز در مورد «کربلا» مقاله می نوشت، روز بعد ــ آن هم تنها و تنها به سبب «جذابیت سبک کار» و «شجاعت فعالین» چپ، و هم چنین سرخوردگی از جریان اصلاح طلب ــ در صف مقدم فعالین چپ دانشجویی قرار بگیرد! بالاخره درجه ای از پرنسیب سیاسی و تشکیلاتی لازم است. ببینید، بحث من این نیست که کسی نمی تواند پیش از پیوستن به جریانی چون چپ رادیکال مثلاً تحکیمی بوده باشد؛ همانطور که گفتم نمی توان به تفتیش عقاید افراد پرداخت. منتها آن چیزی که در این رابطه ضروری می نماید، لزوم آموزش و هم چنین درجه ای از روشنی در تبیین نوعی منشور یا چارچوب است تا از دچار شدن به آن چیزی که از آن تحت عنوان «رشد بادکنکی» یاد شد، جلوگیری شود؛ امری که چپ رادیکال تا اندازه ی زیادی از آن غفلت نمود. اما در رابطه با بخش دیگر پرسش تان، باید بگویم آن چیزی که من به آن بعنوان عامل تشدید کننده ی ضربه ــ و نه «یکی از عمده دلایل ضربه» ــ اشاره کرده ام، آماتوریسم در نسبت کل جریان چپ رادیکال و مجموعه ی «د.ا.ب» بود و نه «آماتور بودن» افراد خاصی مثلاً تحکیمی های سابق. البته همانطور که گفتم این آماتوریسم بخشاً معلول همبسته ی همین مقوله ی «رشد بادکنکی» بود؛ اما به آن محدود نمی شود. چرا که هم چنین بنوعی ناشی از گسست از سنت های مبارزاتی چپ سنتی نیز بود، و این برای جریانی که بلحاظ تئوریک از چپ سنتی عبور کرده است، طبیعی است. آنچه در رابطه با چپ رادیکال و «د.اب.» شاید بنوعی مورد غفلت واقع شده است، درجه ای از تمرکز و پرنسیب تشکیلاتی است. به هر حال این تجربه ی گرانقدری است که در تجربه های آتی چپ دانشجویی و حتا کل چپ باید از آن سود جست. هم چنین این را نیز اضافه کنم که من چنین چیزی نگفته ام که گویا «مارکسیست ـ لنینیست شدن» کسانی از دلایل وارد آمدن ضربه بوده است؛ اشاره ی من دقیقاً متوجه آنهایی است که قبلاً در مدح «کربلا» و «امام حسین» مقاله می نوشتند و اکنون جا و بیجا ادعای «مارکسیست ـ لنینیست» بودنشان را در بوق می کنند. کاش براستی چنین می بود و اینان به قول خود «مارکسیست ـ لنینیست» شده بودند؛ اما این تنها پوششی است تا تحت این عنوان اعمال پلیسی شنیع خود را توجیه کنند.

در ادامه ی سوال دوم این پرسش نیز برای بعضی ممکن است مطرح شود. سوال را اینگونه ادامه می دهم که شما در بالا اشاره کرده اید که " بسیار کودکانه است اگر بیاندیشیم که تحت شرایطی و اگر مثلاً فلان کار از سوی بهمان شخص صورت نمی گرفت، چنین رویدادی حادث نمی شد!" و همین طور در انتها گفته اید " و به این بهانه آن انسان های شریف را مورد سرزنش و ــ چه بسا ــ فحاشی قرار می دهند" اما شما در جواب تان به حزب توده و اکثریت اشاره کردید و از آنها به دلیل همداستان شدن با سرکوب اسم بردید. اولویت در تحلیل با کدام مورد است ، شرافت و مبارز بودن افراد و گذشت از اشتباهات و یا همانند موردی که درباره ی حزب توده عنوان کرده اید ، تاکید براشتباهات؟

من گفتم انسان های کوچکی که افراد شریفی از فعالين چپ راديكال را به بهانه ی تعلق سازمانی وحزبی تخطئه کرده و مورد هتاکی قرار دادند، روی حزب توده و اکثریت را سفید کردند. وقاحت اعمال پلیسی این عده بسیار بیشتر از آن چیزی بود که حزب توده و سازمان اکثریت در سال های پس از قیام 57 مرتکب شدند. اما در مورد سؤال تان، بحث من به هیچ عنوان بحثی اخلاقی نیست؛ اولویت در تحلیل مسلماً با رویدادها و اتفاقات ابژکتیو است، نه با مقولاتی ارزشی چون «شرافت»، «مبارز بودن» و «گذشت از اشتباهات» یا به عکس «تأکید بر اشتباهات». هرچند که این مقولات ذهنی، خود، بر شرایط ابژکتیو بی تأثیر نیست. بحث های ارزشی مبتنی بر مثلاً گذشت یا تأکید بر اشتباهات، بیشتر نشان دهنده ی جایگاه سیاسی و ظرفیت انسان هاست و ربط چندان مستقیمی به تحلیل ابژکتیو ندارد. به هر حال آنچه من در بالا تحت این عنوان مطرح کرده ام که « بسیار کودکانه است اگر بیاندیشیم که تحت شرایطی و اگر مثلاً فلان کار از سوی بهمان شخص صورت نمی گرفت، چنین رویدادی حادث نمی شد»، خود بر همین مبنا استوار است و از چنین نگرشی در تحلیل نشأت می گیرد.

 

 

پس از سرکوب 16 اذر بسیاری بر این عقیده بودند که این جنبش دیگر توان متشکل کردن دانشجویان را در سطح دانشگاه نخواهد داشت . یا به شکل دیگر از سوی برخی اعلام شد که این جنبش با شکست مواجه شده است . شما در این مورد چه فکر میکنید.

 

قبل از هر چیز بگویم من به جامعه و به رویدادها و یا به هر مقوله ی دیگری در چنین کانتکست سیاه و سفیدی نگاه نمی کنم. به نظر من ورای سیاه و سفید طیف متنوع دیگری از رنگ ها نیز وجود دارد که باید در نظر گرفته شود. این دوآلیسم یا دوگانه انگاری که گویا یک جنبش یا کاملاً شکست خورده است، یا به عکس، کاملاً پیروز شده است، بازمانده ی سنت اندیشه گانی پیشامدرنی است که لااقل از زمان هگل منسوخ شده است. به هر جهت، اگر بخواهم به پرسش شما پاسخ دهم، باید بگویم گزاره ای که شما طرح کرده اید، هم می تواند صحیح باشد، و هم غلط. این بسته به اینکه شما پیروزی و شکست را چه چیزی تعریف می کنید، و بسته به شرایط حادث شدن یک رویداد خاص، متفاوت است. به باور من کل تجربه ی «چپ رادیکال» و در ادامه «د.ا.ب.» پیروزی بزرگی برای چپ دانشجویی و برای کل چپ بود. نمی توان از سر اینکه چنین تجربه ای با سرکوب مواجه شد، کل دستاوردهای آن را انکار کرد. اما از طرف دیگر بدون در نظر گرفتن مؤلفه ی سرکوب مقطع 13 آذر و تبعات آن نمی توان درباره ی ادامه ی فعالیت و امکانات و محدودیت های این مجموعه سخن گفت. اغلب فعالین و رهبران «د.ا.ب.» یا از کشور خارج شده اند و یا فعالیت در این قالب را کنار گذاشته اند. بقیه نیز تحت فشار هستند و در نتیجه کل مجموعه پس از 13 آذر ــ به جز در مواردی معدود ــ راندمان چندانی نداشته است. .اما این ابداً بدان معنی نیست که چپ دانشجویی «دیگر توان متشکل کردن دانشجویان را در سطح دانشگاه نخواهد داشت». اکنون در شرایط متفاوتی بسر می بریم و تبعات ضربه ی مقطع 13 آذر تا حد بسیار زیادی از میان رفته اند. لیکن شخصاً بر این باورم که ادامه ی فعالیت در شکل کنونی و در قالب «د.ا.ب» چندان ثمربخش نخواهد بود و باید همراه با بازبینی انتقادی تجربه ی موفق «د.ا.ب»، در تکاپوی یافتن الگوها و شیوه های دیگری برای متشکل کردن و سازماندهی دوباره ی چپ در دانشگاه بود تا به نتیجه ی مطلوب دست یافت. اینجا ــ چنانکه برخی می پندارند ــ بحث بر سر یک نام نیست، بلکه هدف بنوعی یک شیفت یا تغییر ریل به فرمی مطلوب است که شرایط تغییریافته ی امروز آن را می طلبد. این امر خود با توان تولید فکری آن جریان همبستگی تام دارد و بدون آن میسر نمی گردد.

 

 

تشکلهایی دانشجویی دیگری با دیدگاه چپ در دانشگاه فعالیت میکردند و با آنکه به علنیت "چپ رادیکال" نبودند اما فعالیت کم و بیش را پیش می برند. نظر شما در مورد فعالیت های این گروهها چیست ؟ اگر نقد یا نقاط مثبتی در فعالیت این گروهها می بینید بیان کنید ؟

 

اگر منظورتان جریاناتی است که پیش از آذر 86 فعالیت می کردند، باید بگویم که اغلب آنها محافلی کوچک بودند که در حاشیه ی بستر اصلی یعنی چپ رادیکال قرار داشتند. خود نیز به ناچار چنین موقعیتی را برای خود پذیرفته بودند و با آنکه بعضاً خط سیاسی  متفاوتی را نمایندگی می کردند، غالباً دنباله رو چپ رادیکال بودند و پراتیک مستقل و متفاوتی نداشتند؛ چپ خرده بورژوا همیشه چنین است. البته بودند جریاناتی چون دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک و یا کسانی که به چپ نو تمایل داشتند، که نسبتاً با استقلال فعالیت خود را پیش می بردند. در کل به باور من اگر چه انتظار وحدت تصنعی جریانات چپ انتظار بیجایی است، اما پراکندگی نیروهای چپ در این مقطع بیشتر نشان نوپایی چپ دانشجویی است تا تمایز سبک کاری، استراتژیک و غیره. البته تأکید می کنم منظور من این نیست که این جریانات می توانند یا به تعبیر صحیح تر می توانستند گونه ای همگرایی را در پیش بگیرند، چه که اساساً بسیاری از آنها تعلق طبقاتی و فکری متمایزی داشتند که این همگرایی را ناممکن می کرد. مقصود من این است که در صورت رشد و بلوغ چپ پرولتری و گام برداشتن به سوی ایجاد تشکل مستقل دانشجویی، این جریانات هرچه بیشتر حاشیه ای می شدند و بستر اصلی آن قدر قدرت می یافت که این جریانات حاشیه ای عملاً موضوعیت خود را از دست می دادند. چپ رادیکال در این راستا حرکت می کرد و «د.ا.ب.» نقطه عطف این حرکت و دستاورد بزرگی در این راه بود، که متأسفانه با چنان سرکوبی مواجه گشت. نمی دانم پرسشتان تا چه اندازه شامل جریاناتی می شود که پس از 13 آذر اعلام موجودیت کردند، اما همین قدر بگویم که این جریانات متأسفانه خارج از دنیای مجازی هیچ موجودیت عینی ای ندارند که بتوان در مورد فعالیت هایشان چیزی گفت. به هر حال چپ دانشجویی در دهه ی 80 با نام چپ رادیکال و دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب گره خورده است و فارغ از میل من و شما تاریخ این را به خاطر خواهد سپرد.

 

 

 

با توجه به این که حوادث در ایران با سرعت به پیش میرود ، آیا در حال حاضر شما به نقش چپ در جامعه می توانید امید ببندید و آیا برای پیشبرد این تفکر در این اوضاع تلاش می کنید؟ آیا دانشجویان چپ دانشگاه می توانند باز هم در این تحولات نقش بازی کنند؟

 

 

پیش از آنکه به نقشی بپردازم که چپ در دل این حوادث ایفا می کند یا می توانست و می تواند ایفا کند، بگذارید کمی آنچه را که رخ داده و در حال رخ دادن است، بشکافم تا ماهیت جنبش حاضر روشن شود. ببینید، همانطور که قبلاً در دو نوشته در حد امکان کوشیده ام توضیح دهم، بر خلاف آنچه برخی استدلال می کنند، معتقد نیستم که رویدادهای اخیر یک نبرد طبقاتی است یا اینکه جنبش حاضر را می توان به سمت چنین نبردی باصطلاح «کانالیزه کرد». به باور من این یک کشمکش درون طبقه ای بورژوازی است که بیش از هر چیز بر سر نحوه ی سیادت بر طبقه ی دیگر و در متن همان روندی که اشاره کردم، یعنی پروسه ی رفع تضادهای حوزه ی اقتصاد سیاسی، درگرفته است. و چنین کشمکشی با این ابعاد فقط و فقط در شرایطی می توانست حادث شود که اتفاقاً هر دو جناح درگیر با فراغ خاطر از سلطه ی ایدئولوژیک شان بر جامعه پا به این میدان بگذارند. بگذارید روشن تر بگویم: همانطور که در پاسخ پرسش نخست شما اشاره کردم، جامعه ی ایران یک جامعه ی طبقاتی و شیوه ی تولید غالب در آن سرمایه داری و بنابراین سازمان تولید در این جامعه مبتنی بر روابط سرمایه دارانه است. از این رو در این دستگاه، مفاهیمی چون «مردم»، «جنبش توده ای»، «خیزش توده ها»، «انقلاب مردم» و غیره مفاهیمی به غایت انتزاعی و تهی از هرگونه بار معنایی ابژکتیوی هستند؛ چرا که به هیچ وجه مشخص نمی سازند که مرادشان کدام طبقات یا کدام بخش های جامعه است. به بیان دیگر از آنجا که جامعه طبقاتی است، باید با سنج طبقاتی به بررسی جنبش ها، روندها و رویدادهای حادث در آن پرداخت. از طرف دیگر در جوامعی که انباشت اولیه سرمایه در آنها تاریخاً به تعویق افتاده است ــ یا همان کشورهای پیرامونی ــ ، از آنجا که سودآوری سرمایه بر کار ارزان متکی است نه به تکنولوژی تولید، سازمان تولید مبتنی بر نوعی استبداد است که هم چنین خود را در عرصه ی سیاسی منعکس می کند. بنابراین در چنین جوامعی اساساً چیزی تحت عنوان جنبش یا انقلاب «بورژوا-ـ دموکراتیک» موضوعیت پیدا نمی کند و تحقق خواست ها و مطالبات «بورژواــ دموکراتیک» در درون نظام سرمایه داری ممکن نیست. هم چنین از نظر من تقابل های کاذبی که مثلاً در قالب تقابل مردم / دولت عنوان می شوند، به همان دلایل پیش گفته، محلی از اعراب ندارند. از این منظر باید پرسید چنانچه جمهوری اسلامی دولت بورژوازی است ــ که هست ــ ، آیا جنبش حاضر خود را در تقابل با بورژوازی و بنابراین در تقابل با نظام سرمایه داری معنا می بخشد یا خیر؟ پاسخ مطلقاً منفی است. افق جنبش حاضر جابجایی بالانس قدرت در بالا و نهایتاً نوعی لیبرالیزم فرهنگی است که از زاویه ی اقتصاد سیاسی به هیچ عنوان نمی تواند مترقی ارزیابی شود.

به هر جهت اگر به سؤال شما بازگردم، باید مقدمه ی نسبتاً طولانی فوق را در چند حکم کلی خلاصه کنم:

1ــ جامعه ی ایران طبقاتی، نظام اقتصادی آن سرمایه داری، و جمهوری اسلامی دولت بورژوازی است.

2ــ جنبش حاضر بواسطه ی افق اش یک جنبش بورژوایی و ارتجاعی است.

3ــ این جنبش در متن هژمونی ایدئولوژیک بلوک بندی ها یا جناح های دوگانه ی بورژوازی شکل گرفته است.

از این رو چنانچه در این کانتکست چپ بخواهد نقشی ایفا کند، و در صورتی که نخواهد به دنباله رو این یا آن بخش بورژوازی بدل شود، این نقش لاجرم معطوف به تقابل با و شکستن هژمونی ایدئولوژیک بورژوازی می باشد. موفقیت در این امردر شرایط فقدان حزب کمونیست طبقه ی کارگر، خود، به توان ارائه ی ادبیات، الگوها و افق آلترناتیو از سوی چپ در راستای آگاهی بخشی وبازتعریف یک هویت چپ و حرکت در جهت ساختن چنین حزبی از یک سو، و از سوی دیگر به امکان صف بندی مستقل طبقاتی بستگی دارد. به هرحال چپ با چنین بینشی و با درک ضرورت فعالیت دخالتگر در متن اوضاع جاری باید به ایفای نقش بپردازد.

اما در پاسخ سؤال دوم شما، تا آنجا که به شخص من برمی گردد، قطعاً در چنین راستایی در حد توان تلاش خواهم کرد و تاکنون نیز سعی کرده ام نقش کوچکی در این بین ایفا نمایم. اما در رابطه با چپ دانشجویی، این بستگی تام پیدا می کند با میزان درک روشن فعالین آن از تحولات و نقش خطیری که بعنوان یک رسالت تاریخی بر گرده شان سنگینی می کند. دانشگاه در جوامعی مانند ایران، تریبون جامعه است و نقشی پراهمیت در آگاهی بخشی به جامعه ایفا می کند. در حال حاضر چپ در دانشگاه ها با چنین پتانسیلی غایب است و سبزها صحنه گردان بازی اند. به هم زدن این چینش در درجه ی نخست در گرو همان چیزی است که بالاتر از آن بعنوان تغییر ریل یا شیفت به فرمی مطلوب جهت بازسازی و سازماندهی مجدد چپ دانشجویی از آن یاد کردم. این امر می تواند و باید در شرایط کنونی در راستای وظیفه ی عمومی چپ، یعنی تقابل هژمونیک با تسلط ایدئولوژیک بورژوازی بر جامعه، و متناسب و همبسته با این هدف صورت بگیرد. در نبردهای بزرگ، انسان های کوچک به فراموشی سپرده می شوند؛ باید گام های بزرگی برداشت.

Comments (0)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?

سیاست

یادداشتها

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

اعتصاب قدرتمند 180 میلیون کارگر در هندوستان

ملتها، مثل بچه ها، در آرزوی تحقق پیش بینی ها هستند. آنها باید قواعد را بدانند. ایالات متحده مثل والدین است. کشورهای دیگر برای هدایت در اجرای قواعد به آن نگاه می کنند

واشنگتن پست، 15 ژانویه 2019

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

هنر و ادبیات

ادامه...

صدا و تصویر