نظر خوانندگان

دوست و یا شاید هم رفیق عزیز عبدی این که نوشتم پاسخ کوتاه...
آقای شفیقِ گرامی این نام را در کامنتِ دوم هم به کار برد...
دوست ناشناس عزیز، خیلی کوتاه به برخی از نکات کامنت شما ...
سلامِ مجدد عدمِ استفاده از نامِ واقعی یک ضرورت بود ولی ...
دوست ناشناس با سلام. قبل از هر چیز توصیه میکنم کامنتهای...
چند موضوع: ۱- فرض کنیم دارایی‌های شرکت هپکو دو هزار میل...
سلام، ممنونم از دقت نظر شما و پیشنهاد جالبی که مطرح کرد...
رفقای عزیز ! در ترجمه ؛ پیشنهاد می شود به جای : « تا همان ...
امین خ عزیز. با درود و عرض معذرت از اینکه دیر پاسخ می دهم...
کامران، اشتباه می کنید. آن بخش از سخنرانی بهمن شفیق که ب...
ممنون از توضیحات شما ولی من باز هم متوجه نشدم.مگر هر کسی...
وحید صمدی من فرق دو موضوعی که شما مطرح کردی را می فهمم. ک...
کامران، معلوم است که کارمندان رده پایین سپاه و بسیج و پ...
وحید صمدی نوشتی: ( پس حتما کارمندان رده پایین ارتش و قوه ...
امین خ عزیز با سپاس برای پرداختن به این موضوع بحث مفصلی ...
با درود و تشکر بحث تمایز بین کار ساده و مرکب و یا تمایز ک...
بهمن ت. نخست اینکه پارت نیست و بخش است. کامنت نیست و نظر ...
آقای کامران، مغلطه نکنید. خود شما چند ساعت قبل از آن حیا...
اول از همه لعنت بر پدر و مادر هر کس با موسوی متحد شد. دوم ...
کامران، شرم برای چه؟ شما از موضعی دیگر به جهان نگاه می ک...

مقالات

کتاب

چالش: مجادله ای پیرامون کمونیسم معاصر

نوشتۀ: تحریریه سایت

همۀ آنانی که در این مباحثه و مجادله شرکت داشته و یا خواهند داشت، علیرغم هر درجه ای از دوری و نزدیکی مواضع و هر میزانی از تلخی در مجادلات، در روندی شرکت کرده اند که بی شک به تحکیم صفوف کمونیستی پرولتاریا یاری خواهد رساند.

مباحثه پر حرارتی که در روزهای اخیر حول دو نوشته "درباره ی برخی نوآوری ها در دوران "اول آمریکا". کلیدواژه ی فعلی: تحریم ها" و "75 میلیون دلار به ان جی او ها: جایزه ای برای بیرون کردن ایران از سوریه" در گرفت بیش از هر چیز نشانگر وضعیتی است که نیاز به مباحثی پایه ای تر پیرامون جهان معاصر و موقعیت و جایگاه کمونیسم در آن را به نیازی حیاتی بدل کرده است. مباحثه مزبور که در آغاز با انتقادی به مشی تدارک کمونیستی نسبت به وقایع سوریه و موضع ما در قبال جمهوری اسلامی و به کار گرفتن واژه "اپوزیسیون ستون پنجمی" در رابطه با پروپاگاند این اپوزیسیون در "مقصر خواندن جمهوری اسلامی در تحریک آمریکا و به راه افتادن تحریمها" آغاز شده بود، در ادامه به سرعت به مجادله ای پیرامون جوانب گوناگون تبیین کمونیسم معاصر، از استراتژی تا تاکتیک و از مبانی برنامه ای تا تاریخ جریانات درگیر در مباحثه بدل شد. مجادله ای گاه تلخ اما ضروری.

ما از این مباحثات استقبال می کنیم و همواره بر این باور بوده ایم که مسیر تکوین آگاهی طبقاتی از دل مجادلات باز و آشکار می گذرد. به این معنا، همۀ آنانی که در این مباحثه و مجادله شرکت داشته و یا خواهند داشت، علیرغم هر درجه ای از دوری و نزدیکی مواضع و هر میزانی از تلخی در مجادلات، در روندی شرکت کرده اند که بی شک به تحکیم صفوف کمونیستی پرولتاریا یاری خواهد رساند. حتی شدیدترین مخالفینی از ما که در این مباحث شرکت کرده اند این را نیز نشان می دهند که به سرنوشت تدارک کمونیستی نیز علاقمندند و با هر تبیینی که خود از سوسیالیسم یا کمونیسم داشته باشند، تعیین تکلیف با تدارک کمونیستی را برای آینده حائز اهمیت می دانند. حال این تعیین تکلیف به زعم آنان اصلاح تدارک کمونیستی باشد و یا کنار زدن آن.

نظر به اهمیت این مجادله تصمیم گرفتیم کل مباحثات تاکنونی را در یک نوشته واحد درج کنیم و از همه شرکت کنندگان در مباحثه بخواهیم که نظرات خود را ذیل این نوشته واحد به بحث بگذارند. بر این واقفیم که این یک مجادله جدی است و مانند هر مجادله جدی دیگر در جهان پر تلاطم امروزی این نیز خالی از تندی و تلخی نخواهد بود. اما این مانع از درج نظرات نخواهد بود. تنها نظراتی که فاقد هر گونه جنبه مباحثه باشند و صرفا به توهین – به هر سوی بحث – بپردازند، درج نخواهند شد.

تحریریه سایت

13 خرداد 98، 3 ژوئن 2019

کامنتها به ترتیب زمان انتشار

27/5/2019

سهند:

رفقای تدارک کمونیستی سلام.

نوشتید "امری که در اپوزیسیون ستون پنجمی ایران با مقصر خواندن جمهوری اسلامی در تحریک آمریکا و به راه افتادن تحریمها به وفور رایج است"

از این قضاوتها در پستهای اخیر سایت شما به کرات دیده می شود. نقشه های جنگ افروزانه آمریکا مورد تردید نیست، لیکن آیا عبارت "مقصر خواندن جمهوری اسلامی در تحریک آمریکا"، به خصوص اگر به شکل های مختلف تکرار شود، به معنی پوئن دادن به جمهوری اسلامی نیست؟ جنگ افروزی آمریکا یا فساد بخش اعظم اپوزیسیون را رد نمی کنیم، اما منظور استفاده شما از ادبیاتی است که با مظلوم و بی تقصیر نشان دادن جمهوری اسلامی و با قربانی سازی از آن در سیاستهای جنگ افروزانه آمریکا، خود به خود به نفع ملایان تمام می شود. وقتی از اصطلاح "اپوزیسیون ستون پنجمی" استفاده می کنید، در عمل این اپوزیسیون را نفوذی دشمن در لشگر "خودی" تعریف می کنید، یعنی جمهوری اسلامی را "خودی" می کنید. آیا این را نباید به حساب لغزش تدریجی به سمت مواضع چپ محور مقاومتی امثال گرایلو دانست که روز بروز در چپ رایجتر می شود؟

سعید عطاپور:

به سهند

کل بحث مقاله حاضر بر این است که ماجرای تحریم ها را نمی توان از روی بدجنسی و نابکاری این یا آن دولت تحت تحریم تحلیل کرد و این دولتها را مقصر دانست. شما به کل این بحث کاری ندارید و به این چسبیده اید که چرا ما در مقدمه اپوزیسیونی را که جمهوری اسلامی را مقصر تحریم ها معرفی می کند ستون پنجمی نامیده ایم؟ به نظر میرسد انتقاد شما بیشتر از اینکه یک اظهار نظر جدی علمی و سیاسی باشد، تعیین نرخ و کفه کشی برای اپوزسیون دپرس شده است.

نگاهی کوتاه به تاریخ  برای فهمیدن نامگذاری این اپوزیسیون بنام "ستون پنجم" میتواند احتمالا به دریافت موضوع کمک کند-  در سال 1936 و در جریان جنگ داخلی اسپانیا نیروهای ژنرال فرانکو تحت رهبری امیلیو مولا با جمع آوری نیرو و حمایت موثرآلمان فاشیستی به تعرض نظامی علیه پایتخت اسپانیا، مادرید اقدام ورزیدند. وی جمهوریخواهان مستقر در پایتخت را با اعزام چهار ستون نظامی از شمال، جنوب، غرب و شرق  به سرکوبی وحشتناک تهدید کرد. اما در این تهدید او با این جملات به نیروی دیگری نیز در این جنگ اشاره کرد: "هر چند که ما چهار ستون نیرو میفرستیم، اما نبرد و جنگ اصلی و نابودی اصلی را ستون پنجم داخلی به سرانجام خواهد رساند." منظور وی از ستون پنجم چیزی نبود، بجز لشکری حقوق بگیر از جاسوسان، شایعه پراکنان، نیروهای مزدور تعلیم یافته مسلح زیر زمینی و باندهای مسلح تبهکاران و خرابکارانی، که منتظر "آغاز حمله" میباشند. از آن تاریخ ببعد،  نیروهائی که در هنگام تعرض نظامی یکی از دولتهای متخاصم به دیگری، با مزدوری سعی در موفقیت سیاست دولت متهاجم از درون را به پیش میبرند؛ یا بقول معروف سعی در بازکردن دروازه های شهر برای نیروهای متخاصم را میکنند، بعنوان ستون پنجمی نامگذاری میشوند. ستون پنجم میتواند حتی در سطح  بالاترین مقامهای حکومتی دولتی، که مورد تعرض نیز قرار گرفته است، موجود باشد. تلاش شما برای کفه کشی بقصد تطهیر اپوزیسیون رژیم چنجی با طرح بحث "مقصر کیست و دردرجۀ آن" هنگامی که قرار است به بررسی یک لشکر کشی یک جانبه و با هدف آشکار یک تجاوز امپریالیستی پرداخته شود، معنائی جزنسبیت پردازی و کسب مشروعیت برای ستون پنجم این تجاوز، که ابعادی میلیونی از میان کارگران و زحمتکشان ایران قربانی خواهد گرفت، نیست. مثلا هنگامی که مورد تجاوز نظامی به عراق و نقش مزدوری مثل چلبی بعنوان ستون پنجم آین حمله نام برد، بهمان اندازه مضحک است، که نامیدن چلبی بعنوان ستون پنجم حملۀ آمریکا، مساوی با دفاع از صدام حسین تلقی گردد.

در مورد اپوزیسیون مورد نظر شما، که در مقدمه از آن نام برده شد و اطلاق این عنوان به آن لازم به تکرارنیست، که بنا به اذعان و حتی افتخار بخش عمده ای از این اپوزیسیون،آنها نه تنها با دریافت امکانات مالی، تدارکاتی و تسلیحاتی، ایجاد دفاتر و اتاق عملهای مشورتی و هماهنگی در زمینۀ پیشبرد کمپینهای سیاسی، جنگی و اداری حقوقی با سازمانهای در گیر جنگ در آمریکا، بلکه فراتر از آن تا حد قبول دریافت دستور مستقیم در زمینۀ اجرای کامل سیاستهای دستگاه نظامی-سیاسی آمریکا در تحقق پروژۀ رژیم چنج، فعالیت میکنند. به این میگویند اپوزیسیون  ستون پنجمی. شما نام دیگری برای آن می شناسید؟ 

 بر خلاف این "اپوزیسیون" مبارزۀ کمونیستها تلاش برای سازمان یابی یک انقلاب اجتماعی بمنظور سیادت طبقۀ کارگر بر جامعه است و نه تفوق حکومت سازمان سیا، بانک جهانی و سایر موسسات و اتحادیه های بورژوائی بین المللی بر طبقۀ کارگر و کل جامعۀ ایران.

شاهین:

با تشکر از رفیق سعید که جواب قاطعی به رفیق لرزانی چون سهند دادند.

به سهند:

موضوع خودی و غیر خودی نیست. موضوع مشخص کردن درست زمین واقعیت و نیز میدان نیروهای درگیر و گرفتن موضع درست و تلاش برای تقویت مبارزه طبقاتی در ایران است.

اینکه شائبه مثلا دفاع از جمهوری اسلامی این وسط میرود، کاریش نمیتوان کرد. چپ سرنگونی طلب و رفقای لرزان این ظن را تا به آخر با خود خواهند داشت.

همین ظن است که رفقایی لرزان چون سهند را به این ارزیابی اشتباه میکشاند که چپ محور مقاومتی روزبه روز دارد شایعتر میشود.

29/5/2019

سهند:

به شاهین

اولا من داشتم با سایت تدارک کمونیستی حرف می زدم نه با تو. لطفا وسط صحبت دیگران نپر.

دوما لرزان به کسی می گویند که نظراتش هر لحظه در نوسان باشد. از کمونیسم به محور مقاومت و از محور مقاومت به کمونیسم. من از زمانی که عقلم به کمونیسم رسیده، به همین عقایدی اعتقاد داشتم که الان دارم. درست بوده یا غلط عقایدم عوض نشده است. پس اول ببین کی نظراتش همیشه می لرزد، بعد "لرزان" را به او بگو.

سوما خودت را به آن راه نزن.عقاید چپ محور مقاومتی متاسفانه در حال نفوذ در چپ است و تبعاتش را در سخنان طیفی از چپ داریم می بینیم. تدارک کمونیستی متاسفانه نشانه هایی از خودش نشان می دهد.

آقای عطاپور متوجه منظور من نشدی. من که منکر این نیستم که چلبیها که بودند و چه کردند و حتما مشابهین او در اپوزیسیون ایران مثل ریگ وجود دارند. منظور من این است که ادبیات شما مثل ادبیات گرایلو بیشتر ضد اپوزیسیون شده تا ضد رژیم. همین جوابی که نوشتی را یک بار بخوان تا منظور من را بفهمی. بله که در اپوزیسیون چلبی زیاد است، اما همه که چلبی نیستند. این شبیه پروپاگاندای ج ا علیه اپوزیسیون است که همه را به یک چوب می راند. ما در این اپوزیسیون صدها و هزارها کمونیست با عزت و محترم داشتیم و کمونیستهای واقعی و مبارز هنوز پیدا می شوند. وقتی بیشتر از خود رژیم اپوزیسیون را می زنید، به نفع رژیم تمام می شود. به این می شود گفت افتادن در تور ادبیات چپ محور مقاومتی.

30/5/2019

سعید عطاپور:

به سهند:

علیه چه کسی، یا چه چیزی و بهمراه چه نیروهائی و با چه اهدافی در اپوزیسیون بودن، نتیجه صَلبی و منطقی پوزیسیونی است، که شخص، قشر یا طبقه اتخاذ میکند و آنهم ناشی از "موقعیت مادی" زندگی شخص یا طبقاتی نشات میگیرد. دیر یا زود نیز این تعلقات "مادی و طبقاتی" نیز داغ خود را بر اخلاقیات حاکم میکوبند. اپوزیسیون دلال در جدال جر میزند، اپوزیسیون جمهوری اسلامی به همان شیوه های فرهنگی و عملی او دست میبرد.

جایگاه طبقۀ کارگر اما - بنابر نقش وی در تقسیم کار و ثروت اجتماعی- بعنوان اپوزیسیون تنها و تنها  تنها یک نقطه میتواند باشد؛ او اپوزیسیون سرمایه و سرمایه داری است. مبارزه اش سیاسی اش علیه جمهوری اسلامی و یا هر دولت دیگری تنها از این زاویه حقانیت "طبقاتی" دارد و بایستی به پیش برده شود. وظیقۀ اپوزیسیون ستون پنچمی هم این نیست، یا شما قدرت و اثبات آنرا دارید؟

یادداشت شما، بجز تلاش بسیار سطحی، کودکانه و ناموفق در "سعی القائی تخریب" و انتقال محور "مبارزه طبقاتی" به مبارزه با رژیم – رژیم چنج- معنای دیگری دارد. مبارزه بر علیه جمهوری اسلامی، تنها بعنوان رژیم "حافظ و گسترش دهندۀ سرمایه داری" معنا دارد. هر چقدر هم افرادی بر کمونیسم بودن خود پافشاری کنند، دم خروس حضرات زمانی بیرون میافتد، که کارگر در زمینۀ "اتحاد طبقاتی" و " "کسب حقوق و احیای موقعیت شایستۀ او در جامعه" یعنی سیادت طبقاتی قدم بردارد. این کمونیستهای "اپوزیسیون"، که شما ناشیانه وشرمنده به دفاع از آنها میپردازید، در هر تلاش کارگر برای تامین زندگی خود، سکوی پرشی برای خوش خدمتی به بورژوازی جهانی جستند و هر خیزش و اعتصاب کارگری هم پله ای بود برای آنها برای جانشینی "الیت سکولار" با "دولت الیت مذهبی" کنونی. مدتی طولانی از اعتصابات قهرمانانۀ کارگران هفت تپه و فولاد نگذشته است ونقش –بزعم شما-این "کمونیستها" که عمدا و در همس.ئی و احتمالا همکاری با مرتجعترین کمپینهای بورژوازی جهانی فراموش نشده است. با دادن فراخوان پیشروی برای انقلاب به کارگران، با قربانی کردن اتحاد کارکران و قدرت و جنبش آنها، و تشویق رهبران کارگری به خود کشی –قهرمانانه- [و صد البته از پایتختهای امن درهلند، انگلیس، آلمان و آمریکا ..] تا بار دیگر سندی نو در بارگاه بورژوازی مسلط بین المللی برای تاکید بر عدم مشروعیت جمهوری اسلامی تقدیم کنند، نه برای رهائی طبقۀ کارگر، بلکه برای خود حکم ایجابی نوینی برای مشروعیت خود جهت کسب قدرت از سوی مراکز قدرت "جهانی" را کاسبی کنند.

فقط در یک مورد همرمان با ملاقات مسیه و پمپئو، بخشی از این اپوزیسیون ستون پنجمی شما، علنا و بدون داشتن هر گونه شرم و حیائی خواستار"دخالت بیشتر[بخوان تهیۀ مقدمات سیاسی برای دخالت نظامی آمریکا]" مرکل و شرکای اروپائی در امور ایران شد. آیا شما در این مورد هم چیزی گفتید؟ سکوت تا کنونی شما در دنیای سیاست- وبراستی "عدم تزلزل شما" در دفاع – از این نوع کمونیسم با حمله کودکانه، کوچه بازاری، قجری به یک انتقاد سیاسی  طرح شده به شما هم نمیتواند، سعی ناشیانۀ شما برای رنگ و لعاب بخشیدن با این موضع را پوشش دهد. برای این کار سخیف هم کمونیستهای وفادار به امر پرولتریا به هیچ کس اجازه سوء استفاده از شرافت و پاینبدی به منافع طبقاتی دهها هزار کمونیستی که بدست رژیم سرمایۀ جمهوری اسلامی و برای دفاع از نظم سرمایه داری قربانی شدند، را نمیدهند.

اگر اشتباه میکنم، لطف کرده تصحیح نمائید، در غیر اینصورت لطفا دیگر از این امکان برای سوء استفاده ننمائید، این کمونیستهای ستون پنجمی شما دهها ماهواره، سایت تلویزیونی و رسانه های جمعی، دارند، که بهتر از شما میتوانند اراجیف مربوط به کمونیسم را پروپاگان کنند. آنزمان شما میتوانید از قول من نیز تک سوالی هم برای آنها مطرح نمائید، بودجۀ این همه تجهیزات و امکانات چگونه تهیه میشود و آیای این حضرات حاظر به شفافیت مالی -مراکز تامین مالی خود- هستند ؟ برای شخصی مثل من، که تضمین کرایه خانه ماه به ماه به صورت یک معضل لاینحل مطرح میگردد، اطلاعات شما میتواند مفید واقع گردد.(البته به شرط اینکه برای اینکار اجباری برای "همکاریهای معین" بوجود نیاید. امید است از کمک و راهنمائی شما هم –مثل ملیونها اجاره نشین دیگر- بهره مند شویم.

سهند:

این هم یک شاهد دیگر. چقدر هوادارانه از حضور سپاه در سوریه صحبت می کنید. مثل چپ محور مقاومتی علنا اعلام هواداری نکردید، اما از فحوای این پست احساس هواداری کاملا دست می دهد. بدون آن که اسمی ببرید (شاید چون خجالت می کشید) با تمام وجود هواداری می کنید. ان جی او های وابسته به آمریکا پول گرفته اند که ایران را بیرون کنند. خب که چی؟ این قسمتی از جنگ دو جبهه ارتجاعی آمریکا و ایران است که هر دو باید گورشان را از سوریه گم کنند تا این کشور رنگ آرامش بگیرد. حال اگر یکی از طرفین دعوا علیه یکی دیگر اقدام تخریبی بکند، چرا شما با سمپاتی نسبت به هر کدام از طرفها این خبر را برجسته می کنید؟ قطعا شما ادعا نمی کنید که یک سایت خبری هستید و خبر را بدون موضع گیری و فقط برای اطلاع مردم انعکاس می دهید. وقتی اتفاقی را خبررسانی یا فی الواقع افشا می کنید، حتما موضعی را نمایندگی می کنید. در مقابل شما چپهای پروغرب خبرهای مانند به این را با سمپاتی به اقدام ضد ایرانی آمریکا انعکاس می دهند. شما هم با سمپاتی به موضع ضد آمریکایی ایران خبر را درج کرده اید. ببینید چه طور جملات مربوط به ایران را بولد کردید. اگر آمریکا به ان جی او ها پول می داد که ترکیه را از سوریه بیرون کنند، آیا باز همین برخورد را با موضوع می کردید؟ اگر همه چیز معکوس بود و ایران به ان جی او ها پول داده بود تا آمریکاییها را بیرون کنند چه طور؟ افشاگری می کردید؟ مقایسه پستهای امروز شما با پستهای دو سال قبل نشان می دهد که متاسفانه یواش یواش به سمت مواضع چپ محور مقاومتی در دفاع از ملایان گرویده اید.

نوید پایور:

پاسخ به سهند:

اتفاقا همین سه کامنت شما نشان داد که در جبهه اپوزیسیون رژیم چنج قرار دارید. مواضع ما در مورد سوریه را می ‏توانید از روی بیانیه ها و مقالات ما در 5 سال گذشته دریابید. یک نیروی مهاجم از سوی سرمایه داری غرب بر ‏زمینه یک اپوزیسیون مرتجع، برآمده از طبقه متوسط دموکراسی خواه پروغرب، کل ساختمان جامعه سوریه را ‏تخریب کرده، داعشی ها و اسلامی های آدم خوار را سازمان داده، ان جی اوها و کلاه سفیدهای ستون پنجم را به جان ‏جامعه انداخته و ثبات زندگی و معاش طبقه کارگر و زحمتکشان، و با آن بنیان های مبارزه طبقاتی را ویران کرده، و ‏شما انتظار دارید که ما ایران و روسیه را محکوم کنیم؟! در یمن هارترین و ارتجاعی ترین بخش های سرمایه جهانی ‏و منطقه ای، زندگی میلیون ها انسان را به خاک و خون کشیده اند و روزنه ای برای هیچگونه سازماندهی مبارزه ‏طبقاتی باقی نگذاشته اند، آنگاه انتظار دارید ما ایران یا حوثی ها را محکوم کنیم و همزمان برای خالی نبودن عریضه ‏و حفظ شئونات و آبروداری "ضدامپریالیستی" چپ، عربستان و غرب را هم در لیست محکوم شوندگان قرار دهیم؟ اصلا می فهمید ‏چه می گویید؟! این چیزی جز قرار گرفتن در موضع این اپوزیسیون مرتجع و دولت های مهاجم غربی است؟! ‏سرمایه ترانس آتلانتیک نزدیک سه دهه است که کار تهاجم نظامی به شرق اروپا و خاورمیانه را در دست اجرا ‏دارد، آنگاه انتظار دارید در این رابطه ما سوریه و چین و ایران و روسیه را محکوم کنیم؟! این احمقانه نیست؟ این ادای همان ‏اپوزیسیون چپی نیست که در حرف همه "امپریالیست" ها و سرمایه دارها را محکوم می کند و در عمل کنار ‏بورژوازی غرب ایستاده است؟ این همان موضع چپ هایی نیست که وقتی ناتو 88 روز یوگسلاوی را بمباران می ‏کرد خوشحال بودند که حکومت ارتجاعی میلوسویچ پایان می پذیرد و حقوق بشر به شرق اروپا هم سرایت می کند. و ‏در عین حال از کشته شدن مردم به دست غربی ها اظهار تاسف می کردند؟ اتفاقا شاهین که شما را لرزان ‏نامید در اشتباه بود. شما لرزان نیستید. شما در جبهه همین چپ ارتجاعی سرنگونی طلب محکم ‏ایستاده اید. همان چپ هایی که در صورتی که فرصت کنند جناح چپ همان طیف های گوناگون اراذل و اوباشی را ‏میسازند که قسمتی از ایران را همچون شرق سوریه به پایگاه ارتش آمریکا تبدیل خواهند کرد. بی دلیل نبود که چپ ‏ایران در تمام این موارد از موضع اپوزیسیون این کشورها دفاع می کرد و دلش برای دموکراسی و حقوق بشر و ‌‏"مردم" لیبی و اکراین می تپید. مواضع ما چه در مورد سوریه و چه در مورد اپوزیسیون و چپِ پس از جنبش سبز ‏در بیانیه ها و مقالات ما روشن است. شما اول یروید یقه آن چپ های واقعی و با عزت اپوزیسیون را بگیرید که ‏حسابشان را از ستون پنجمی ها جدا کنند، توی تلویزیونهایشان نروند، اخبار و گزارشاتشان را از منابع همان ستون ‏پنجمی ها نگیرند، در کمپینهایشان شرکت نکنند، برای رژاواچی ها و واگذاری پایگاه به آمریکا هورا نکشند و بعد یقه ‏ما را بگیرید که چرا این همه به این اپوزیسیون حمله می کنید. رفتار این اپوزیسیون اگر از اپوزیسیون رژیم چنج ‏سوری بدتر نباشد بهتر نیست.‏

تفاوت ما با چپ محور مقاومت این نیست که ما لبه تیز شمشیر را در سوریه و اکراین به سوی اپوزیسیون ارتجاعی و ‏ایضا چپ آن نگرفته ایم و احیانا از افشاگری علیه ان جی او های غربی خودداری می ورزیم، یا توازن را در افشاگری علیه دو طرف حفظ می کنیم. تفاوت این است که ما در تمام این موارد به سازماندهی مبارزه طبقاتی و صف مستقل ‏کمونیستی اصرار داریم و چپ محور مقاومت دنبال پیوستن به بسیج و حزب الله و حوثی هاست. برای چپ محور مقاومت ‏مبارزه طبقاتی پشیزی ارزش ندارد. این تفاوت خود را به خوبی در اکراین نشان داد، ما از کمونیست هایی در اکراین ‏دفاع می کردیم که در مقابل فاشیست ها و کودتاگران "میدان" می جنگیدند، و نظریه پردازان محور مقاومت این را ‏برنمی تافتند و از پیوستن به نیروهای پرو روس دفاع می کردند. و این نیروها کسانی بودند که ضمن مقاومت در ‏برابر فاشیست های غرب اکراین لحظه ای تردید در ترور و تخریب سنگر کمونیست ها در شرق اکراین به دل راه ‏نمی دادند.‏

یک نکته دیگر. از این پس اگر مایل نبودید که کس دیگری از خوانندگان سایت پاسخ کامنت های شما را بدهد لطفا ‏کامنت نگذارید و در صورت تمایل نظرتان را با ای میل به اطلاع ما برسانید.

31/5/2019

سهند:

به نوید پایور

اولا این حرفها را برای چه نوشتید؟ من با مطالبی که در پاراگراف اول درباره جنایات آمریکا و متحدانش در یوگوسلاوی و یمن و غیره نوشتید موافقم. این که ائتلاف امپریالیستی در این کشورها چه پرونده سیاهی دارد بر هر کمونیستی واضح و مبرهن است. منتها این چه ربطی به انتقاد من داشت؟ من که نگفتم این پرونده ها را افشا و محکوم نکنید. حرف من بر سر دخالت آمریکا در سوریه و یمن و یوگوسلاوی نبود، بلکه بر سر رقابت ایران و آمریکا در سوریه بود که شما با سمپاتی نسبت به جناح ایران در رابطه با آن حرف می زنید. بر سر "اپوزیسیون ستون پنجمی" و "مقصر خواندن جمهوری اسلامی در تحریک آمریکا" بود. شما در برخورد با این مسائل کاملا به جناح ج ا می روید.

نوشتید: "سرمایه ترانس آتلانتیک نزدیک سه دهه است که کار تهاجم نظامی به شرق اروپا و خاورمیانه را در دست اجرا ‏دارد، آنگاه انتظار دارید در این رابطه ما سوریه و چین و ایران و روسیه را محکوم کنیم؟! این احمقانه نیست؟" من نه درباره تهاجم نظامی به شرق اروپا و سرمایه ترانس آتلانتیک حرف زدم و نه گفتم سوریه و چین و ایران و روسیه را محکوم کنید. اینها را می گذارید در دهان من و بعد به من می گویید احمق؟! معلوم است که در تهاجم ناتو به شرق کسی روسیه و چین و ایران را محکوم نمی کند. من درباره رقابت آمریکا و ایران حرف می زنم. شما در این رقابت طرفدار ایران هستید و این واقعیت در پستهای سایت تدارک کمونیستی به وضوح دیده می شود.

در ثانی در توضیح تفاوت خودتان از مواضع چپ محور مقاومتی و از قماش گرایلو نوشتید: "تفاوت این است که ما در تمام این موارد به سازماندهی مبارزه طبقاتی و صف مستقل ‏کمونیستی اصرار داریم و چپ محور مقاومت دنبال پیوستن به بسیج و حزب الله و حوثی هاست. برای چپ محور مقاومت ‏مبارزه طبقاتی پشیزی ارزش ندارد." بلی برای چپ محور مقاومتی مبارزه طبقاتی پشیزی ارزش دارد، اما لطفا به من نشان بدهید که خود شما کجا در سوریه و یمن بر "سازماندهی مبارزه طبقاتی و صف مستقل کمونیستی" اصرار داشتید؟ اگر چندتا شعار لفاظانه درباره صف مستقل را کنار بگذاریم، در مقام تحلیل سیاسی و موضع گیری سیاسی در سالهای اخیر (اوایل را نمی گویم) شما از جناح روسیه و بشار اسد دفاع کردید و جدیدا با لحن ضمنی به ایران هم سمپاتی نشان می دهید. تکرار می کنم که منظورم شعارهای لفظی نیست بلکه لب مطلب و موضع شما است. به کامنت شاهین زیر پست "درباره برخی نوآوریها" نگاه کنید. نوشته: "موضوع مشخص کردن درست زمین واقعیت و نیز میدان نیروهای درگیر و گرفتن موضع درست و تلاش برای تقویت مبارزه طبقاتی در ایران است". آن پست اصلا چه ربطی به مبارزه طبقاتی در ایران داشت؟ فقط شعار بی ربط می دهد و همین شعار را برای تفاوت از چپ محور مقاومتی کافی می داند.

سوما من خیلی خوشحال می شوم نظر خوانندگان شما را راجع به انتقادم بخوانم. به شرط این که خواننده مذکور واقعا نظری داشته باشد. نه این که بمانند هوادارهای تیم فوتبال غیرتی شود بپرد وسط صحبت، حرفهای بی معنی بزند و در سه جمله سه بار به من بگوید لرزان، بدون این که خودش هم بداند از کجای حرف من لرزان بودن بر می آید. خود شما حرف او را اصلاح کرده و گفتید که لرزان نیستم بلکه محکم در جبهه چپ سرنگونی طلب ایستادم.‏

فرهاد (ذیل مقاله ونزوئلا):

رازا!

حضرتعالی «مخصوصاً» در متون آقای صمدی به گرایش مستقیمی پی برده‌اید که عدالت‌خواهی و جریان احمدی‌نژاد را نیروی انقلابی می‌شناسد. بنده از این بصیرت شما به ذهن‌گرایی و افق سیاسی‌تان پی بردم. من ارجاع ناحقی ندادم

وقتی نقد اقتصاد سیاسی به همراه خود توسعه سرمایه‌داری از تاریخ مورد بحث حذف شود، غیر از «پتانسیل انقلابی ما» و «پتانسیل انقلابی آن‌ها» و «اپوزیسیون» و «رژیم» چیز دیگری در تاریخ نمی‌ماند که بتوان گفت زنده است و «موضع»‌ای دارد. در این بازسازی ایده‌آلیستی شماها، هرکس «پتانسیل انقلابی» این‌طرفی‌ها را بزند لاجرم باید در جانب آن‌طرفی‌ها حیثیت و آبروی خود را خرج کند. و از قضا تاریخ ذهنی امپریالیسم مشحون است از «پتانسیل‌های انقلابی» که قدرشان دانسته نشده است!! شما حتی در جنبش هیتلر نیز می‌توانید «پتانسیل انقلابی» کشف کنید. البته آن زمان صندوق بین‌المللی پول و «شوک درمانی» نبود، لیکن عبارات طوفانی، نطق‌های غرا و صف‌کشی‌های متعصبی علیه نهادهای مالی و موسسات اعتباری و انحصاری وجود داشت مبتنی بر این ایده که با رهبری بر طبقه کارگر «خام» و «غیرسیاسی»، می‌توان جنبش ناسیونال سوسیالیسم را به سوی نظمی نوین و غیرانحصاری هل داد!! (کتاب ویلیام شایرر بد نیست)

من حرف ناروایی نزدم، گواه دوم آنکه سوال جفنگ و بچه‌گانه و پرتی درباره «تفاوت دو رژیم جمهوری اسلامی و ونزوئلا» از من می‌پرسید. اگر ذره‌ای عینیت در «مواضع» شما می‌بود، از بنده درباره دمکراسی می‌پرسیدید. آیا من هم مثل شما و «پتانسیل انقلابی»‌تان فکر می‌کنم دمکراسی چیز مزخرفی است؟ آیا با مزخرف جلوه دادن دمکراسی می‌خواهم توده‌ها را از صحنه سیاست بیزار کنم؟ خیر!

آن «پتانسیل انقلابی» که فرمان می‌داد و فرمان می‌دهد که مطالبات طبقه کارگر باید زیر نفوذ «جنبش سیاسی» قرار بگیرد اما خود «جنبش سیاسی» هرگز نباید زیر نفوذ و رهبری هیچ طبقه‌ای! باشد، دمکراسی را به چیز مزخرفی تبدیل کرده است. پتانسیل انقلابی‌ای که دائماً هشدار می‌دهد هستی طبقه کارگر، افق سیاسی «جنبش» را محدود و کینه‌توزانه می‌کند، دمکراسی را به چیزی مزخرف بدل کرده است.

بد نیست بدانید که وقتی لنین سون یات سن را «انقلابی» و طالب راستین دمکراسی در مرحله‌ی امپریالیستی می‌نامید به «طرح صحیح مساله توده‌ها» توسط وی نظر داشت، علیرغم تخیلات خرده‌بورژوایی‌اش. به این اعتبار که «هسته دمکراتیک» سون یات سن، برای حفظ امتیازات خود به حراست و اعاده‌ی گذشته متشبث نمی‌‌شد!!! به این اعتبار که «هسته دمکراتیک» او به سرنوشت یک طبقه (و فقط یکی!) گره خورده بود، به این اعتبار که برنامه ارضی‌اش گشاینده‌ی تکامل تاریخی هستی یک طبقه بود و تنها راه عینی‌ را برای برچیدن «انحصار قرون وسطایی» بیان می‌کرد.

حال شما که پتانسیل انقلابی‌تان را می‌شناسید، می‌توانید برای من بگویید که هسته دمکراتیک‌اش چیست، با سرنوشت کدام طبقه گره خورده است و چگونه دربرابر انحصار امپریالیستی به حراست و اعاده‌ی سپیده‌دم «تولید کالایی» متشبث نمی‌گردد؟؟؟  

نوید پایور:

سهند،

شما مغلطه می کنید و به راحتی دروغ میگوئید. کاری به جزئیات نداریم. اما وقتی می گوئید "با مطالبی که در پاراگراف اول درباره جنایات آمریکا و متحدانش در یوگوسلاوی و یمن و غیره نوشتید موافقم" تا یک خط پائین تر بگوئید که "حرف من بر سر دخالت آمریکا در سوریه و یمن و یوگوسلاوی نبود، بلکه بر سر رقابت ایران و آمریکا در سوریه بود" دارید سر مردم کلاه میگذارید. همینطور وقتی می گوئید " معلوم است که در تهاجم ناتو به شرق کسی روسیه و چین و ایران را محکوم نمی کند. من درباره رقابت آمریکا و ایران حرف می زنم". چرا میگویم دارید کلاهبرداری می کنید؟ به این دلیل که همین شما وقتی به پاسخ عملی می رسد در مورد سوریه حکم میدهید که " این قسمتی از جنگ دو جبهه ارتجاعی آمریکا و ایران است که هر دو باید گورشان را از سوریه گم کنند تا این کشور رنگ آرامش بگیرد". راستی؟ فقط همین دوتا باید "گورشان را گم" می کردند؟ یعنی شما نمی دانید که قبل از همه این دولت سوریه بود که از نظر آمریکا و متحدینش باید گورش را گم می کرد و جایش را به خلافت داعش و القاعده می داد؟ می دانید و علیرغم همه لفاظی تان با آن موافق هم هستید به این دلیل که مثل همه اپوزیسیون ستون پنجمی این را ضربه ای به "لشگر ملایان" تلقی می کنید (عجب کمونیستی هستید شما که بعد از این هم مباحثه در مورد ماهیت بورژوائی جمهوری اسلامی هنوز مثل عقب مانده ترین سلطنت طلب ها از "لشگر ملایان" حرف می زنید). منطق شما را به اوکراین هم بسط بدهیم. به طریق اولی می شود مثل شما گفت که البته آمریکا در اوکراین کودتای لیبرال فاشیستی راه انداخت و هزار بار محکوم است اما و اما مسأله بر رقابت بین روسیه و آمریکا در آنجاست و "هر دو باید گورشان را گم کنند". در مورد یوگسلاوی هم به همین ترتیب. شما دروغ میگوئید وقتی می گوئید که به خاطر تهاجم غرب و آمریکا چین و روسیه و ایران را محکوم نمی کنید. شما دقیقا دارید همین کار را می کنید و برای همین کار هم هست که آن "اما" را به میان می کشید که مسأله را در سوریه تبدیل به "رقابت بین ایران و آمریکا" بکنید. در اوکراین هم رفقای انقلابی شما با همین استدلال "رقابت بین روسیه و آمریکا" بود که پشت سر کودتاچیان صف بستند. صاف و ساده، در هیچ کدام از تحولات خونین دو دهه اخیر مسأله مقدمتا بر سر رقابت هیچکدام از دول جهان با غرب نبود. مسأله بر سر این بود که غرب و در رأس آن آمریکا در دو دهه اخیر تهاجم وحشیانه ای را برای استقرار سلطۀ بلامنازع خود بر تمام گوشه و کنار جهان راه انداختند. اما و اگری هم در کار نبود و نیست. حنای محکوم کردن دو طرف و قالب کردن آن به نام کمونیسم دیگر رنگی ندارد. با شانتاژ برچسب محور مقاومت هم نمی توانید این واقعیت را لاپوشانی کنید که شما اتفاقا با تبدیل این تعرض وحشیانه به موضوع رقابت بین ایران و آمریکا در حال تطهیر این جنایات هستید. حقیقت این است که شما نگران آن نیستید که ما با محور مقاومتی ها در یک صف قرار می گیریم یا نه. خود محور مقاومتی ها به اندازه کافی در این زمینه اظهار نظر کرده اند. نگرانی شما از این است که موضعگیری های ما اتفاقا زیر پای امثال شما را خالی می کند که نتوانید به نام کمونیسم هر خرافه ای را به خورد خلق الله بدهید.

سهند:

نوید پایور!

امیدوارم خودت فهمیده باشی که چه طور از جملاتی که از من نقل کردی، به دروغ گو بودنم رسیدی. ثانیا من نگفتم "اسد" باید از سوریه برود، چرا دوباره حرف در دهان من می گذاری. گفتم "ایران" و "آمریکا" باید بروند. پایین کشیدن اسد کار پرولتاریای سوریه است نه کار ناتو. این که ایران و آمریکا باید بروند چه تناقضی با این حرفم دارد که جنایات آمریکا در یوگوسلاوی و یمن را انکار نمی کنم. آمریکا از یوگوسلاوی هم باید می رفت و اگر آن دوران ایران در یوگوسلاوی حضور نظامی داشت، او هم باید می رفت. شهر و خانه مردم محل رقابت نظامی و سیاسی دولت های مرتجع نیست، اسمشان را دولت بورژوایی می گذارید یا دولت ملایان به خودتان مربوط است.  تو برای توجیه کردن من مثال نامربوط می زنی. اوکراین و یوگوسلاوی چه ربطی دارند؟ تجاوز ناتو به شرق اروپا چه ربطی دارد؟ در یوگوسلاوی یک قدرت امپریالیستی دخالت کرد و جنایات وحشتناکی رخ داد. در سوریه و عراق یک قدرت امپیریالیستی دخالت کرد و جامعه را نابود کرد، و هم زمان یک قدرت مرتجع دیگر از شرایط موجود برای نفوذ بیشتر استفاده کرد. الا این که شما ادعا کنید که نفوذ ایران در سوریه و عراق به نفع عراقیها و سوریها بوده است. در اینصورت فرق نظر تدارک کمونیستی با گرایلو را بگو.

این هم آخرین شاهد که خودت نوشتی: " حنای محکوم کردن دو طرف و قالب کردن آن به نام کمونیسم دیگر رنگی ندارد". این یعنی فقط یک طرف را محکوم کنیم و طرف ج ا را محکوم نکنیم. نوید پایور، دفاع از ج ا شاخ و دم ندارد. شما در دعوای دو طرف به یک طرف چسبیدید، پس دیگر نمی توانید مدعی مبنایی بودن مبارزه طبقاتی شوید. این حرفها که از موضع مبارزه طبقاتی به اتفاقات نگاه می کنید، فقط حرف است. من نمی فهمم چرا ادعا می کنی که با چپ محور مقاومتی متفاوت هستید. همان مواضع را به شکلی سر و دم زده مطرح می کنید. شما فقط از اسم چپ محور مقاومتی بدتان می آید، ولی رسم آن را کاملا پذیرفتید. می گویی برای مبارزه طبقاتی پشیزی ارزش قائل نیست و به جای آن از بسیج و حوثی و حزب الله دفاع می کند. الان خودت کلاهت را قاضی کن که تفاوت نظر شما با این چپ منحط چقدر است. شما فقط در حرف از مبارزه طبقاتی حرف می زنید. در بیانیه شورشهای 96 که هنوز نیم نگاهی به مبارزه طبقاتی داشتید، یلافاصله زیر فشار نظرات مقاومتی گرایلو عقب می کشید و جای آن را اما و اگرها درباره اعتصاب هفت تپه می گیرد، البته با کمی ملایمت بیشتر نسبت به زبان تند و وقیحانه گرایلو تا مبادا مثل او همه پلها را پشت سر خراب کنید و تا خود را همچنان یک جریان کارگری همراه با مبارزات کارگران نشان دهید. به مطالب سایت تدارک کمونیستی از شورشهای 96 تا امروز نگاه کنید، اینهمه اتفاقات کارگری در دو سال گذشته در ایران افتاد. چند پست درباره مبارزه طبقاتی در سایت شما بوده (اصلا بود؟) و چند پست درباره ریز جزئیات رقابت آمریکا و ایران، آمریکا و روسیه، یا ایران و عربستان؟

ختم کلام: از کدام مبارزه طبقاتی حرف می زنی؟

تئودور:

به رفیق سهند

رفیق عزیز، برخورد ما با واقعیت و تحلیل ما جز از دو صورت خارج نیست: الف) روش انتزاعی: که در آن با صدور احکام انتزاعی و ایده های ذهنی به تحلیل دلخواه و صدور احکام کلی بسنده می شود. در اینجا مساله فقط بر سر خط کشی است. خط کشی میان خود با آمریکا و متحدانش از سویی و جمهوری اسلامی و حامیان طبقاتیش از سویی دیگر. اینجا کسی با نتیجه بحث کاری ندارد. به همین دلیل در خیلی از مواقع نتیجه این بحث می تواند در تعارض کامل با خطوط و اصول فکری بشود. از موضع گیری افرادی مانند سلیمان میرزا اسکندری در صد سال پیش تا تحلیل حزب توده از خط امام و امپریالیسم و در نهایت موضع گیری بخش بزرگی از اپوزیسیون ایران بخصوص نیروی چپ همگی در همین قالب می گنجند. ب) روش انضمامی: ( که ظاهرا دغدغه خود شما هم هست) اینجا اما باید وارد میدان توازن نیرو شد، میدان درگیری و تعارض و جنگ و مبارزه. اینجا فقط به خط کشی نمی پردازیم بلکه به نتایج آن خط ها هم می پردازیم. از لحاظ انتزاعی حرف شما درست است که حمله به آمریکا به نفع جمهوری اسلامی تمام می شود اا آیا در واقعیت (همین واقعیت 100 سال اخیر در جلوی چشمان همگی ما) هم همین است؟

در واقعیت انضمامی خاورمیانه، هر نوع مبارزه علیه منطق سرمایه، در هر گوشه از این منطقه، نیازمند بستری است که در طول 100 سال اخیر بطور مداوم توسط نیروی خارجی از میان رفته است. اگر حمله به این منطق به عنوان بخشی از منطق سرمایه جهانی در این منطقه به عنوان حمایت از جمهوری اسلامی درک شود، دیگر مسیری جز آرام گرفتن در زیر سایه سار درختان عربستان و اسرائیل و آمریکا باقی نمی ماند. اتفاقا همین تاکید چپ محور مقاومتی بر خط کشی ایدهآلیستی بر علیه امپریالیسم در نهایت آنها را به آغوش حزب الله لبنان انداخت. همانطور که در طرف مقابل هم این اتفاق با آغوشی متفاوت رخ داد. در آخر شاید یادآوری مساله ای که مارکس در طول سالیان دراز در خصوص استعمار داشت بتواند راهگشا باشد. در دستنوشته های قوم شناسی او نقدهایی جدی بر استعمار وارد کرد، از برخی از دیدگاه های قدیمی خود در مورد هندوستان عقب نشست اما هیچ گاه این متون به عنوان دفاع از جامعه کاستی در هند و اندونزی درک نشد. نقد او به نابودی پتانسیل های تغییر ومبارزه اجتماعی و سیاسی در این مناطق توسط استعمار معطوف بود.

نوید پایور:

سهند،

قضیه روشن تر از این حرفهاست. یا میدانید و خود را به ندانستن می زنید و یا نمی دانید که فرق هست بین محکوم نکردن و حمایت کردن. ما این را از همان زمان حمله آمریکا به عراق می شناسیم که چپهای زیادی هر دو طرف را "محکوم" می کردند. معلوم بود که این وسط محکوم کردن آمریکا تعارف بود و محکوم کردن صدام واقعی بود و همان حمایتی بود که چپ در شکل مشروعیت سخاوتمندانه به آمریکا اعطا می کرد. بحثهای ما در زمینه خاورمیانه همیشه صریح و روشن بوده و همیشه هم گفته ایم که لبۀ تیز حملۀ ما بر تجاوزگری غرب و بلوک ارتجاع عرب در منطقه است. هیچگاه هم به حمایت از محور مقاومت فراخوان ندادیم. شما همه اینها را می دانید. اما این سیاستها در چشم آن چپی "محور مقاومتی" به نظر می آید که دلش به این خوش باشد که همان "آمریکای متجاوز" این "لشگر ملایان" را شکست بدهد تا چپ محترم هم از قبل آن به نان ونوائی برسد. ژست محکوم کردن دو طرف را هم این چپ محترم که شما به دفاع از آن وارد بحث شده اید از زمانی گرفت که اوضاع در منطقه خراب شد و معلوم شد که از دخالتگری آمریکا قرار نیست چیزی به این چپ برسد. اگر نه تا زمانی که امید به "پیروزی" در سایه این دخالتگری داشتند و داشتید، شعارتان همان "نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران" بود و از ناتو هم انتقاد می کردید که چرا به اندازه کافی از روژاوا حمایت نمی کند. یادتان رفته است؟ حالا برای ما ژست این را می گیرید که بیرون کردن اسد کار پرولتاریای سوریه است؟ شما را چه به پرولتاریای سوریه؟ نکند با حمایت از انقلاب مردم سوریه تحت رهبری ارتش آزاد و جبهه النصره و داعش می خواستید پرولتاریای سوریه را بسیج کنید؟ حالا هم همه می فهمند که با ژست "ایران و آمریکا گورشان را از سوریه گم کنند"، فشار را دارید بر ایران میگذارید و از آمریکا بر می دارید. کنار همانهائی قرار دارید که برجام را امضا کردند و سر بشار اسد را در سینی طلائی به آمریکا تقدیم می کنند. کنار همه ستون پنجمی هائی هستید که "فلسطینو رها کن، فکری به حال ما کن" را از بلندگوهایشان جار میزنند.

در مورد جنبش کارگری ایران هم نظراتمان کاملا روشن است. مهم ترین واقعه این جنبش در یک سال گذشته اعتصابات هفت تپه و فولاد بود که ما هم به صراحت نظرمان را نوشتیم. اما بازتاب اخبار "جنبش کارگری" را به همان هائی وا گذاشتیم که میخواستند "رژیم جنایتکار اسد" را با حمایت از "انقلاب سوریه" براندازند. در گذشته هائی نه چندان دور به چشم اغماض به همین جنبش کارگری نگاه می کردیم. اما مدتهاست که عطای این جنبش کارگری را به لقایش بخشیده ایم. چرا باید اخبار جنبشی را منعکس کنیم که به عکس گرفتن با اتحادیه های عزیز کشورهای دمکراتیک غربی و نامه نگاری با مجامع حقوق بشری افتخار می کند اما در مقابل حمله وحشیانه بورژوازی مرتجع به تودۀ زحمتکشان ونزوئلا سکوت می کند؟ ویترین رادیو فردا و من و تو و صدای آمریکا پر از اخبار مجاهدتهای این جنبش کارگری است. تا زمانی که این است، مطمئن باشید تدارک کمونیستی نردبان این جنبش نخواهد بود. کار ما نه انعکاس اخبار جنبش کارگری، بلکه مبارزه برای حاکم نمودن افق کمونیستی بر این جنبش است.

جزئیات ماجرا و این که ما چطور این کار را می کنیم به شما مربوط نیست. قبلا هم گفتم هر وقت برادری تان را ثابت کردید ارث بخواهید.

1/6/2019

سعید عطاپور:

به سهند

می گویی ایران و آمریکا باید از سوریه بروند. انگار که ایران و آمریکا و داعش و احرارالشام منتظرند شما تعیین کنید که چه کسی باید برود و چه کسی باید بماند. فرض کنیم آمریکا نصیحت شما را پذیرفت و رفت. در آنصورت چه کسی باید ایران را از سوریه بیرون کند؟ حتما شما! یا خلق قهرمان سوریه که بخشی از آن ها در داعش و جبهه النصره و ارتش آزاد و روژاوا سازمان داده شده اند و با رفتن آمریکا باید آن ها هم بروند و یا آن بخشی از طبقه متوسط دموکراسی طلب پرو غرب که آشوب را آغاز کرد و به موقع فلنگ را بست و الان در بهشت معبودش اروپا روزگار می گذراند؟

نه آقای محترم بیرون کردن ایران از سوریه که آن جا را عمق استراتژیک خود و را ه خروج بورژوازی اش از محدوده بازارهای ملی می دانست، بدون دخالت آمریکا، عربستان، قطر و امارات و بدون آن چه که چپ های ایرانی "انقلاب" سوریه می نامیدند و بدون دخالت های بشردوستانه همین ان جی اوهایی که شما از افشاگری علیه آن ها ناخرسندید و بدون سقوط اسد ممکن نبود. به همین دلیل همه اپوزیسیون ستون پنجم ایرانی و سوری بسیج شدند تا به کمک آمریکا و عربستان واراذل و اوباش سازماین یافته، این مقصود شما را برآورده کنند. چپ سرنگونی طلب ایران که شما هم به عضویت در آن افتخارمی کنید ساختاری از این ستون پنجم بود.

مطمئنا فراموش نکرده اید که چرا حمید تقوایی به حمید غلیون معروف شد و چگونه شالگونی از انقلاب مردم سوریه سخن می گفت؟ و این در زمانی صورت می گرفت که ازهمان سال های 89 و 90 ما در سایت امید و سپس تدارک  اسناد آدم خواری "انقلابیون" و جنبش "مردم" سوریه  و ماهیت ارتجاعی جنبش موجود در سوریه را افشا کرده بودیم. اما کل اپوزیسیون ایران و ایضا چپ "انقلابی" آن برای سقوط بشار اسد بعنوان پیش شرط سرنگونی جمهوری اسلامی لحظه شماری میکرد. چپ ایران که شما مدافع آنید زمانی به حضور "تروریست"ها در سوریه  اذعان کرد، که زادگاه اصلی آن در غرب با عواقب دست پروردگان آدم خوارانش درحملات تروریستی پاریس و سایر نقاط دیگراروپا مثل تف سر بالا و برخلاف نقشۀ اولیه ماندن آنها درسوریه درگیر شد. در همین دوران چپ ایرانی چشم دوخته به آسمان منتظر بود، با حمایت هوائی ناتو از سوسیالیسم بوکچینی پرچم "رهایی بشریت در بیابان های" شرق سوریه را برافرازد. شکسته نفسی نکنید که شما نگفتید طرفدار بمباران ناتو نیستید. آقای سهند شما نمی توانید دورانی را که سایت های چپ های "انقلابی" مورد علاقه مملو از تصاویر مبارزین روژاوا بود و همزمان روژاوا در حال ایجاد پایگاههای آمریکا در خاک سوریه بود، را از تاریخ پاک کنید. این تاریخ چپ انقلابی و سرنگونی طلب شما در سوریه است و شما حالا "جداَ" خود را از آن جدا میدانید؟ موقعی که متوجه شدید، سرنگون کردن جمهوری اسلامی از طریق سرنگونی بشار اسد توسط آمریکا ممکن نیست، ساز "ایران و آمریکا باید هردو از سوریه بروند" را کوک کردید.

وضعیت شما محصول درماندگی تاریخی چپ وامانده و واداده ای است، که تکلیفش خودش را هم نمیداند. دلش برای سرنگونی اسد و جمهوری اسلامی به دست آمریکا می تپد ولی خجل از بیان عریان آن است. مبانی لیبرال دموکراسی را پذیرفته ولی هنوز خود را مارکسیست و کمونیست میخواند... به مجموعه اپوزیسیونی تعلق دارد که خروجیش فرشگرد، ایران اینترناسیونال و من و تو است ولی خود را تافته جدا بافته می داند.

آقای سهند سعی نکنید خود را خارج از دسته بندی های موجود چپ با شعار نان مسکن آزادی و اداره شورایی معرفی کنید. این شعار بخشی از خرده بورژوازی غیر مولد است، که می خواهد با تحمیل مبارزه ای زودرس به طبقه کارگر و از قبل مبارزات آن در جریان پروژۀ سرنگونی بیشترین منفعت طبقاتی را با گرده سورای از کارگران برای خود تثبیت کند. ضد منافع طبقاتی کارگر است و ویروسی خطرناک علیه حزبیت و سازمان یابی جنبش کارگری است.اگر میخواهید به ذهنتان فشار بیاورید، پاسخ مطالبات ما برای طبقۀ کارگر را بدهید. موضوعاتی که چپ چه محورمقاومتی وچه ستون پنجمی، که شما به آن تعلق دارید، بنا بر منطقی درونی از پرداختن به آنها دوری میجوید و ما از تکرار آنها خسته نمی شویم. مطالباتی که از مناسبات و نظم موجود فراتر رفته و نه فقط بورژوازی ایران و دولت مسلط آن، بلکه چپ ها را نیز به وحشت می اندازد.(کارگران، کمونیستها و جنبشهای مطالباتی جاری)- بیانیه (کمونیسم، دمکراسی و مبارزه برای آزادیهای دمکراتیک)، (کمونیسم و چپ: در ضرورت یک بازبینی پایه ای) و .... از این دسته مطالب هستند.اموری که چپ شما از موضع طبقاتی با آنها بیگانه است و با آن دشمنی میورزد. چرا که  توضیح استحاله کامل تفکر چپ  در ایدئولوژی ها و گفتمان های بورژوایی برایش مرگبار است.

نگار:

با سلام به رفقا،

ممنون از واضح سازی های سعید عطاپور و نوید پایور، بخصوص تاکید به مبارزه برای حاکم کردن افق کمونیستی.

منطق چپ های برانداز نماینده ی فکری جمع بزرگتری هست، خیلی بزرگتر از محور مقاومت. ازین جهت پیشامدن بحث خیلی بجاست. اینکه شرایط به شکل یک بُردار تصور بشه که یک سوی آن طرفداری از "حکومت" ایران – در مورد این بحث، استنباط شده از مخالفت با اپوزیسیون – و سوی دیگرش مخالفت با ایران که مبادا با محور مقاومتی ها قرابتی حادث بشه، نه تنها از بنیان پر ایراد و مغشوشه، بلکه نه به متود بررسی مارکسیستی از مسائل وفاداره نه در پی استراتژی کمونیستی. ساده انگارانه ترین حالت هم اینه که تصور بشه که چپ ها(ی کمونیست-نما) از واقعیت و اخبار بی اطلاع ند و درصدی توجه ندارن که در دوران دستکاری اطلاعات و اخبار برای ایجاد توهم زندگی میکنیم (نمونه از منطق چپ در برخورد با این جمله: این حرف به فیک-نیوز ترامپی تشبیه خواهد شد و خیلی انقلابی-طور، متهم به همسویی با سیاست هاش). جنایات آمریکا و تخته گاز رفتنش برای غارت همه ی جهان، بر همگان اصلا واضح و مبرهن نیست! علی الخصوص چپ ها. گفتمان تند و تیز راست ها که تکلیفش معینه، جا نمیگذاره برای لاپوشانی چرک و کثافت سیستم حاکم. میمونه نقش مهم چپ که در حالی که در ظاهر ژست عصبی داره و مثلا کنار پرولتاریا ایستاده، در نهایت دنبال سرنگونی این و آن است. اگر قائل باشین که هردو نیرو باید از سوریه بروند، در انتهای روز کنار باراک اوباما ایستادین و دارین میگین

Assad must go!

و قاعدتا نتیجه ش میشه رسیدن به :

Akhunds must go!

اگر نخواهیم واقعیت رو ببینیم، داریم از شابلون از پییش آماده ای استفاده می کنیم که روی مسائل می اندازیم تا نتیجه ی دلخواه بگیریم. این شابلون هم سالیان درازیه که اصلا تغییر نکرده، بماند که حکومت "ملایان" تغییرات بیشتری کرده این مدت و در پی تطبیق خودش با آخرین تحولات سرمایه ی جهانی ه. اگر از این تحولات بی خبر باشیم، اونوقت قطعا فکر میکنیم که اگر جنگ افروزان و متجاوزان و کلا هیچ کس اون حوالی نباشه، مردم به حال خود راحت گذاشته می شن و به سرعت جامعه ی کمونیستی ساخته میشه. اگر امروز چپ های سرنگونی طلب مشغول این-همان سازی حرف ها و واکنش ها با "دشمنان خلق" هستند و طفره میرن از حقیقت موجود، خب باید ازشون درخواست کرد اقلا به خودشون نگن کمونیست. چون درصدی تمایل به شناخت و تحلیل وضعیت ندارن، و احتمالا نه برنامه ای دارن و نه تحلیلی برای اینکه پس از خروج "لشگر ملایان"، سرمایه دقیقا به کجا خواهد رفت؟!

شاهین:

به سهند

این جمله ات:

"سوما خودت را به آن راه نزن.عقاید چپ محور مقاومتی متاسفانه در حال نفوذ در چپ است و تبعاتش را در سخنان طیفی از چپ داریم می بینیم. تدارک کمونیستی متاسفانه نشانه هایی از خودش نشان می دهد."

من هم در کامنت قبلی گفته بودم که همین ظن و برآورد اشتباهت هست که به نتیجه گیری اشتباه رشد چپ محور مقاومتی میرسی. در اینجا داری به صورت اشتباه، سایت تدارک را محور مقاومتی میدانی.

سهند:

به نوید، سعید و نگار

کامنتهای شما فقط ایرادات من به شما را تایید می کنند. از الان هر چه بیشتر بگویم تکرار صحبت قبلی است. شما نمی خواهید باور کنید که دنباله روی چپ محور مقاومتی شدید. شاهین در کامنت آخر پست درباره برخی نوآوریها نوشته "همین ظن و برآورد اشتباهت هست که به نتیجه گیری اشتباه رشد چپ محور مقاومتی میرسی. در اینجا داری به صورت اشتباه، سایت تدارک را محور مقاومتی میدانی". متاسفانه فقط من نیستم که تدارک کمونیستی را محور مقاومتی می دانم، این نظر خیلیها است. خیلیها این سایت و جریانات مشابه دیگر را عقبه چپ محور مقاومتی می دانند که با شرمندگی و تعارفات کمونیستی، نوع رقیقتر و محتاطانه تر نظرات گرایلو را اشاعه می دهند. شما فقط می خواهید در برابر واقعیت خود را به آن راه بزنید. حرف نگار درباره "تاکید به مبارزه برای حاکم کردن افق کمونیستی" شعار محض است. بنشینید با خودتان خلوت کنید که آیا سایت تدارک کمونیستی واقعا دارد در جهت این افق حرکت می کند یا در جهت دفاع غیر مستقیم از رژیم.

رحیم شورا:

نوید پایور مینویسد:

یا میدانید و خود را به ندانستن می زنید و یا نمی دانید که فرق هست بین محکوم نکردن و حمایت کردن،،،،، همیشه هم گفته ایم که لبۀ تیز حملۀ ما بر تجاوزگری غرب و بلوک ارتجاع عرب در منطقه است. هیچگاه هم به حمایت از محور مقاومت فراخوان ندادیم.

این است سیاست احزابی همچون تدارک: حمایت نکردن و فراخوان ندادن در دفاع از محور مقاومت. همه مرزبندی تدارک با محور مقاومت به همین برخورد به روی خود نیاوردن خلاصه میشود که تعارفی بیش نیست. بلی بیانیه ای در دفاع از این جانیان ندادید، چون این کار وقاحتی میطلبد که از آن واقفید، اما با رفتار و تبلیغ خود خط مقاومتی را پی گرفتید.

دوباره مینویسد:

در مورد جنبش کارگری ایران هم نظراتمان کاملا روشن است. مهم ترین واقعه این جنبش در یک سال گذشته اعتصابات هفت تپه و فولاد بود که ما هم به صراحت نظرمان را نوشتیم. اما بازتاب اخبار "جنبش کارگری" را به همان هائی وا گذاشتیم که میخواستند "رژیم جنایتکار اسد" را با حمایت از "انقلاب سوریه" براندازند. در گذشته هائی نه چندان دور به چشم اغماض به همین جنبش کارگری نگاه می کردیم. اما مدتهاست که عطای این جنبش کارگری را به لقایش بخشیده ایم. چرا باید اخبار جنبشی را منعکس کنیم که به عکس گرفتن با اتحادیه های عزیز کشورهای دمکراتیک غربی و نامه نگاری با مجامع حقوق بشری افتخار می کند اما در مقابل حمله وحشیانه بورژوازی مرتجع به تودۀ زحمتکشان ونزوئلا سکوت می کند؟ ویترین رادیو فردا و من و تو و صدای آمریکا پر از اخبار مجاهدتهای این جنبش کارگری است.

پایور به سهولت آب خوردن تمام جنبش کارگری را متهم به نامه نگاری با مجامع حقوق بشری و خیانت به زحمتکشان ونزوئلا (که منظورش مادورو است!) میکند. سند و مدرکی هم لازم است آقای محترم. این چه منطقی است؟ بر فرض که کسی یا گروهی این کار را کرده باشد. این که قابل تعمیم به همه جنبش کارگری ایران نیست. در تکمیل نظر سهند میگویم شما هم مثل گرایلو به یک بهانه کوچک زیراب کل مبارزه طبقاتی را میزنید. دنبال بهانه اید تا از مبارزه کارگری تبری بجویید و به جبهه چپ مقاومتی بپیوندید، و حال بهانه تان شده نامه نگاری با مجامع حقوق بشری. اگر کسی کار غلطی در جنبش کارگری کرده باید او را نقد کرده و به کارگران معرفی نمایید، نه این که به این بهانه "عطای جنبش را به لقایش ببخشید". کسی که با یک نامه نگاری عطای جنبش را به لقایش میبخشد، نمیتواند ادعای افق کمونیستی داشته باشد.

فرهاد:

سهند! ملاحظه کنید که چه کردید!

می‌نویسید «بله که در اپوزیسیون چلبی زیاد است، اما همه که چلبی نیستند ... ما در اپوزیسیون صدها و هزارها کمونیست با عزت و محترم داشتیم و کمونیست‌های واقعی و مبارز هنوز هم پیدا می‌شوند» همچنین می‌نویسید «فساد بخش اعظم اپوزیسیون را رد نمی‌کنیم». یعنی چه؟ یعنی در طول تاریخ سرمایه‌داری «کمونیست‌های واقعی» همراه و هم‌شأن و همسنگ «اپوزیسیون» بوده‌اند، هیچ‌گونه جنگ و تضاد عینی‌ای که ناظر بر هستی و الزامات طبقات جامعه باشد در این صف احد و واحد نبوده و نیست و اگر هم اختلاف و تفاوتی باشد ذهنی و فکری است، به «فساد» مربوط می‌شود که آن هم با عزت و احترام و اخلاق «کمونیست‌های واقعی» قابل حل است. از محبت خارها گل می‌شوند. بنابراین همراهی و همگامی «کمونیست‌ها» و «اپوزیسیون» چنان بدیهی و طبیعی است که فقط نیاز به یادآوری دارد، نه چیز دیگر.

سپس می‌نویسید « ... اینهمه اتفاقات کارگری در دو سال گذشته در ایران افتاد. چند پست درباره مبارزه طبقاتی در سایت شما بود (اصلاً بود؟)» یعنی چه؟ یعنی «کمونیست‌های واقعی» و «اپوزیسیون» که بحمدالله کنار هم هستند و اختلافات‌شان را بی سر و صدا حل می‌کنند (زن و شوهر دعوا کنند، ابلهان باور کنند)، فقط می‌ماند کارگران. یعنی چه؟ یعنی زحمتکشان به‌طور طبیعی و فی‌المجلس همراه و همتراز «اپوزیسیون» نیستند. لیکن خوشبختانه اتفاقاتی برای‌شان می‌افتد که بازهم وظیفه طبیعی و بدیهی آن صف واحد این است که با بازتاب و انعکاس اتفاقات‌شان به آن زبان‌بسته‌ها یاری رساند تا خود را به مرتبه «اپوزیسیون» و «جنبش‌های اجتماعی» برسانند. یعنی چه؟ یعنی باید بکوشیم تا کارگران و «اپوزیسیون» را دو عضو همقدر و همسنگ یک جریان کنیم، دو لشگر زیر یک پرچم، سازهای زیر و بم یک ارکستر، دو پای یک اندام‌ که گلاویز شدن‌شان به نفع آن‌طرفی‌هاست؛ یعنی تضاد و منازعه لاینحلی میان زحمتکشان و «اپوزیسیون» وجود ندارد که کارشان را به رهبری یکی بر دیگری بکشاند، اگر کارگران بخواهند تحول مطلوبی در «اتفاقات»‌شان رخ بدهد باید تضادهای خویش با اپوزیسیون را به حداقل برسانند. و چنین است فلسفه وجودی «کمونیست‌های واقعی»: ایجاد پیوند و وحدت میان کارگران و «اپوزیسیون» (چه ابلهانی بودند مارکس و انگلس!!!)

تا اینجا حضرتعالی اپورتونیستی صادق هستید، صادق و آشکار مثل سوسکی که روی موکت سفید حرکت می‌کند. همان چپ همیشگی که از صفوف «اپوزیسیون» برای کاهش و تقلیل و پرده‌پوشی تضادهای عینی کارگران و «جنبش‌های اجتماعی» نظریه‌پردازی می‌کند و زحمت می‌کشد و مهارتش در طفره رفتن از عمق تضادهاست. عمق تضاد با اپوزیسیونی که شامل جنبش‌های اجتماعی و افراد عاصی و معترض است، با اپوزیسیونی که ثروتش را تبدیل به دلار کرده است و منتظر چراغ سبز بانک‌های «ممالک دمکراتیک» است، با اپوزیسیونی که گل‌های سرسبدش در کانادا و آمریکا برای تشدید تحریم‌های ایران مبارزه می‌کنند، با اپوزیسیونی که داعش را محصول خالص اسلام معرفی می‌کند و برای هیلاری کلینتون تبلیغ می‌کند، با اپوزیسیونی که در بی‌بی‌سی و صدای آمریکا پرسه می‌زند، با اپوزیسیونی که با پول همه مبارزه می‌کند، با اپوزیسیونی که آقازاده‌ها و مفسدین را دوست ندارد و با سرمایه‌داران ورشکسته همدلی می‌کند، با اپوزیسیونی که تحلیل طبقاتی را مخصوص کشورهای پیشرفته می‌داند و از کشورهای پیشرفته جنبش 99 درصدی را می‌گیرد...

لیکن از اینجا به بعد یک قدم از آن چپ مرسوم جلوتر می‌روید. چگونه؟ حضرتعالی به این اپورتونیسم درخشان و شاخدار اکتفا نمی‌کنید. می‌نویسید: «ادبیات شما بیشتر ضد اپوزیسیون شده ...»، «مقایسه پست‌های امروز شما با پست‌های دو سال قبل ...» و «به مطالب سایت تدارک از شورش‌های 96 تا امروز نگاه کنید...» اینگونه سایت تدارک را سرزنش می‌کنید که باید به روال دو سال قبلش برگردد و مشخص کند که «از کدام مبارزه طبقاتی» حرف می‌زند. مگر دو سال قبل چه خبر بود؟؟؟ 

ادامه...

یک دروغ شاخدار در کنار اپورتونیسم شاخدار. شاخ در شاخ. خواننده‌ی شما باید تایید کند که تا دوسال پیش همه و همه درمورد یگانگی و همترازی بی‌چیزان و «اپوزیسیون» توافق نظر داشته‌اند. گویا تا آن زمان هیچ کس برای افشای عمق تضادها و تشدید این تضادها کاری نمی‌کرد و لازم هم نبود کاری کند! همه من‌جمله تدارکی‌ها درحال کثافتکاری‌ای بودند که شما در آن تخصص دارید، یعنی تقلیل تضاد کارگران با «اپوزیسیون» و پست‌گذاری درباره «اتفاقات کارگری».... که ناگهان در یک غروب پاییزی چپ محور مقاومتی به زمین آمد و باعث شد عده‌ای فریب‌خورده «ضد اپوزیسیون» بشوند!!

تا آنجا که بنده به سایت امید و تدارک سر می‌زنم از قضا ادبیات ایشان همیشه «ضد اپوزیسیون» بوده است، شاید هم قبلاً بیشتر! «امید و تدارک» پرونده روشنی در برملا ساختن عمق تضاد میان کارگران و «اپوزیسیون» دارد و از معدود جریان‌هایی است که این تضاد را به مساله اصلی تبدیل کرده است. آن هم نه افشای «فساد بخش اعظم اپوزیسیون» بلکه تحلیل سهم و نقش طبقات جامعه در اپوزیسیون که به مدد این تحلیل می‌توان «اپوزیسیون» را با تمام چپ‌ها و راست‌هایش به درون مبارزه طبقاتی آورد و کذب بودن موجودیت فراطبقاتی‌اش را برملا کرد. کاملا روشن بود و هست که این سایت از «کدام مبارزه طبقاتی» حرف می‌زند. پس جنابعالی چرا اینقدر شاخدار دروغ می‌گویید؟ چرا امروز اپورتونیسمِ خالی کار شما و کار چپ «اداره شورایی» را راه نمی‌اندازد؟

لنین در بالاترین مرحله سرمایه‌داری می‌نویسد: «شور و شوق همگانی نسبت به چشم‌انداز و آینده‌ی امپریالیسم، دفاع سرسام‌آور از آن و تزیین آن با ملون‌ترین رنگ‌ها، اینها علایم دوران حاضرند. ایدئولوژی امپریالیستی در طبقه کارگر نیز نفوذ می‌کند.... رهبران امروزی حزب به‌اصطلاح سوسیال دمکرات آلمان به درستی لقب «سوسیال امپریالیست» گرفته‌اند، یعنی سوسیالیست در گفتار و امپریالیست در کردار»

واقعیت این است که هر چه می‌گذرد «اپوزیسیون» با رنگ‌های ملون‌تری کردار امپریالیستی خود را می‌پوشاند و لاجرم اپورتونیست‌های کذابی چون حضرتعالی را می‌زاید. چراکه در شرایط امروز باید هرکاری بکند تا لقب «سوسیال امپریالیست» را از خود بزداید و به اپورتونیسم صاف و ساده سابق بازگردد. بازگشتی که محال است. پس چنین است که سوسیال امپریالیسم دست به دامان «چپ محور مقاومت» می‌شود تا به واسطه این هیولای بد، مخالفان خود را به عقب بازگرداند، به زمانی که امپریالیسم، سیاست دولت‌های قدرتمند تعریف می‌شد (چند سال عقب؟)، تا لقب سوسیال امپریالیست را از خود دور کند و آگاه کند و انذار دهد که اگر فراتر از منازعه‌های قدیمی قدمی علیه ما بردارید و کار را به القاب ریشه‌ای‌تر بکشانید «محور مقاومتی» هستید.  

 این مساله که آیا سایت تدارک مبارزه چندین ساله خود با «اپوزیسیون» را تکامل و تعمیق داده است یا خیر، این مساله که آیا لقب «ستون پنجم» و آن قضیه‌ی ژنرال فرانکو برای نشان دادن تمام ارکان امپریالیسم، اجتناب از تز اَبَرامپریالیسم و افشای تمام «نقدگویان امپریالیسم» مناسب هست یا خیر و مسایل دیگر به اپورتونیست‌های دروغ‌گوی رسوایی چون شما مربوط نمی‌شود و جایش هم اینجا نیست. باید دید مبارزه با امپریالیسم چگونه پیش می‌رود و سایت تدارک چه می‌کند.

2/6/2019

بهمن ت:

به فرهاد و بعد به سهند

فرهاد برای خودت قصه نباف جان من. این طور که تو می بافی نیست. تو و بقیه کسانی که ضد سهند می نویسید عمدا سعی می کنید تا برای فرار از نقد او حرف را به اپوزیسیون پرو غرب بکشید و آن چنان فساد این اپوزیسیون را  نشان دهید که خودتان را از معرض نقد بیرون بکشید. بحث اصلا اپوزیسیون پرو غرب نیست، بحث شما و هزاران مثل شماست که از عقاید مشعشع گرایلو آویزان شدید، اما به روی مبارک نمی آورید. ادبیات تدارک را از قبل تر از تو می شناسم. چپ پرو غرب نبود، اما هیچ وقت تا این حد هوادار ضمنی جمهوری اسلامی و محور مقاومت نبود. این عقاید در چند سال اخیر مثل خیلی های دیگر در داخل و خارج آسه آسه تغییر کرد و از هدف انجام انقلاب کمونیستی در ایران به اینجا رسید که عطای جنبش کارگری را به لقایش ببخشد و همه بود و نبودش افشای نقشه های آمریکا علیه حضور ایران در سوریه باشد. این مواضع تحت تاثیر جو وحشتناکی بود که گرایلو علیه کمونیست ها ایجاد کرد. من بارها هشدار دادم و به خود تدارک نیز دوستانه هشدار دادم که شاهد این روند هستیم، اما هیچ فایده ای نداشت. سهند هیچ دروغ شاخداری نمی گوید، چون در کمال تاسف عملکرد امروز تدارک تبدیل شده است به تدارک اسناد و مدارکی در اینترنت که فقط مواضع گرایلو را تقویت می کنند. با این اسناد به شکلی آبرودارانه و بدون اشاره مستقیم از خط مقاومت دفاع می کند. این که به دلیل حب و بغض قدیمی به خود گرایلو فحش می دهد، این واقعیت را تغییر نمی دهد.

سهند تو تازه فهمیدی که ویروس چپ مقاومتی چطور افتاده به جان چپ. به فحش و فضیحت این چپ ها به گرایلو باور نکن، چرا که نسخه دسته دوم نظرات او را در عین انکار تکرار می کنند. حقیقت این است که یک بسیجی مقاومتی وقیح هست به اسم گرایلو و با چند متر فاصله از او یک قبیله از چپها موجود می باشد که همان مواضع نفرت انگیز او را با مقداری روتوش الکی اتخاذ می کنند، اما از آگاهی به این واقعیت نزد خود و دیگران خجالت می کشند. نتیجه آن که به موضع انکار و بهانه می روند.  یک بار یکی به اسم کنشگر در جر و بحث در کامنتهای هفته حسابی از خجالت این جماعت در آمد و اسم شایسته ای روی آن ها گذاشت: نیمه مقاومتی. امیدوارم تدارک به هر چیزی هم تبدیل می شود، به پدیده حقیر نیمه مقاومتی تبدیل نشود. نیمه مقاومتی یک خط نیست، یک توده تهوع آور لجن و وقاحت است. بی شخصیتی مطلق است. حتی حداقل شخصیت و تعصب لازم برای بسیجی بودن را ندارد. نیمه مقاومتی اسم و نقاب خود را هر روز عوض می کند و هر روز مثل چلپاسه به هر رنگی در می آید و دیروزش را مثل دستمال توالت دور می اندازد. نیمه مقاومتی هایی از قبیل نگار و شاهین و فرهاد که امروز دوباره دور تدارک می پلکند، چند سال قبل به تدارک مقاله می دادند. در خیزش 96 ادبیات شان به تقلید عق آوری از اراجیف گرایلو تبدیل شد و شروع کردند به تدارک فحاشی کردن که چرا برانداز است. حالا چند صباحی است دوباره دور تدارک جمع شده اند و سنگش را به سینه می زنند و در حالی که فله ای از مواضع و جملات و اصطلاحات ضد کمونیستی حجه الاسلام گرایلو تقلید می کنند، به شکل مضحکی ادعا می کنند که خط مستقل از او دارند. در این ها دنبال سیاست نگرد چون اولین احساسی که از مواجهه با پدیده مفلوک کریه و بدبخت نیمه مقاومتی به انسان دست می دهد انزجار و نفرت است. برای این که معنی انزجار را بفهمی همین الان به سایت هفته سر بزن که یکی از این جماعت حقیر متن عق آوری علیه یک نیمه مقاومتی دیگر نوشته و با وقاحت به او گفته بین براندازی و مقاومت سرگردان است. دیگ به دیگ میگه رو سیاه! خودش یک لنگه پا وایستاده وسط مقاومت و انقلاب کمونیستی، آن وقت به دیگران می گوید سرگردان. توی دیکشنری باید هم جلوی کلمه وقاحت و هم جلوی تهوع نوشت نیمه مقاومتی و برای توضیح بیشتر به چند تا از به اصطلاح مقاله های حال بهم زن آنها ارجاع داد.

نگار:

مخاظب این بحث مدل فکر کردن چپ های سرنگونی طلبه، و باز هم مایلم اصرار کنم که حاکم کردن افق کمونیستی تنها چاره ی ممکنه، فوری ترین مساله هم باید براش مبارزه با همین منطق حاکم بر خود-کمونیست-پندارها باشه. چون قلبا باور دارن که "دشمن ما همینجاست دروغ میگن آمریکاست". با هیچ منطق و بحث متقابلی هم قصد فکر کردن به موضوع رو ندارن. رصد کردن هواداری ها یا ابراز برائت ها از این و اون که چپ برانداز بیشتر توش ماهره تا درآوردن دستکش و دست زدن به واقعیت، هیچ ربطی به اونچه که در عمل داره اتفاق میافته نداره.

سعید عطاپور اینجا از "خلق قهرمان سوریه که بخشی از آن ها در داعش و جبهه النصره و ارتش آزاد و روژاوا سازمان داده شده اند" نوشته بود. اگر کسی قبول کنه که بخش زیادی از پرولتاریا اونجاست، این رو هم باید قبول کنه که لیبل زدن ها و نسبت دادن به محور مقاومت چه قدر بی ارتباطه به توضیح چراییِ همچین پدیده ای. نه محور مقاومت، که اصلا در پی تبیین این چیزها نیست، نه نوع نگاهی که سهند تو بحث های اینجا داره و نماینده ی بخش بزرگی از چپ هاست، کمکی نمیکنه که چراییِ این سازماندهی شناسایی بشه و در قدم بعد، بشه برای ایجاد افق کمونیستی تلاش کرد. اگر افق کمونیستی شعار محضه، خب چپ های مثلا انقلابی و برانداز، چیزی غیر از شعار محض اند؟ در موردی که به من نزدیک تره، مساله ی زنان، این چپ خیلی رادیکال و خفن، کار خاصی غیر از منحرف کردن مبارزه ی اصلی و هل دادنش در دامان حقوق بشری ها کرده؟ تاثیر خاصی گذاشته در پیشبرد مبارزه ی طبقاتی؟ درکی از سرمایه داری در ایران و جهان داره یا نزدیک ترین چیزی که مشاهده میکنه  استبداد مذهبی و آخوندا هستن؟

درست نیست که در دفاع از خودتون و ژست خیلی عصبی و انقلابی تون اصلا نادیده میگیرید این مسائل رو و به جاش لولو از اینو اون درست میکنید.

بهمن شفیق:

به فرهاد،

به نکته بسیار مهمی در مورد روش برخورد ما به مقولات تعیین کننده ای مثل امپریالیسم و ابر امپریالیسم اشاره کردید. درست می گوئید. در این زمینه هنوز کار جدی ای منتشر نکرده ایم. با این که سالهاست با درک معینی در این زمینه ها به مسائل روز جهان سیاست و مباحث استراتژی و تاکتیک نیز می پردازیم، اما خود این درک را هنوز منسجم در اختیار عموم قرار نداده ایم.

ما خود نیز به این امر واقف بودیم و از مدتی قبل کار تدوین این مباحثات را نیز شروع کرده ایم که احتمالا از همین هفته با انتشار مقالاتی آغاز می شود.

با تشکر از بحث سازنده اتان

سعید عطاپور:

به رحیم،

اولا لااقل آن سهند یک نشانی اشاره واری از خودش داد. شما از کدام خط پرولتری دفاع می کنی؟ تقوائی چی هستی یا شالگونی چی یا ابراهیم علیزاده ای؟ یا شاید هم از نوع مدرن تر پرولتری مدافع مسیح علینژاد؟

دوم سگ مادورو به صد تا از این رهبران چپ شما شرف دارد. حتی اگر صرفا از مادورو هم دفاع می کردیم باز هم جلو شما سینه سپر می کردیم.

سوم آیا به مشکل بینائی دچار هستید و این همه مطلب از کمونهای ونزوئلا در همین سایت ما را نمی بینید و نمی دانید که داریم از چه دفاع می کنیم؟

چهارم به جای سفسطه و دغلکاری لطفا نشان بدهید که کدام یک از آن رهبران جنبش کارگری از زحمتکشان ونزوئلا دفاع کردند؟ از زحمتکشان دنباس و یا همین امروز از زحمتکشان فلسطین دفاع می کنند؟

پنجم نقد ما به جنبش موجود کارگری هم یک شبه ظاهر نشد. نقدهای ما به نامه نگاری به مجامع حقوق بشری و شرکت در کنفرانس سالیداریتی سنتر سالها پیش انتشار یافته اند. آنها را ندیده اید؟

سیاست امری جدی است و مربوط به زندگی کل یک جامعه. کسی که در جهان سیاست اظهار نظر می کند لااقل باید اینقدر وجدان داشته باشد و بداند چه چیزی را مورد حمله قرار می دهد. شما اول بهتر است مباحث ما را بخوانی و اینطور پا برهنه وارد بحث نشوی.

به سهند،

البته که شما تنها  نیستی که این اتهام را میزنی. تمام چپ ستون پنجمی سال هاست که همین حرف را می زنند. همین طور که ما سال هاست از آن ها به عنوان پادوهای بورژوازی لیبرال- فاشیست نام میبریم. شما ما را چپ محور مقاومتی بنامید و مقاومتی ها هم ما را چپ آمریکایی. مردم هم حرفهای شما و مقاومتی ها و ما را می خوانند و خودشان به این نتیجه می رسند که ما کمونیستهائی هستیم که با هیچکدام سر سازش نداریم. همانگونه که این دو با ما سر سازش ندارند.

به بهمن ت،

افشای سندی پیرامون فعالیت سیا در سوریه در سایت تدارک کمونیستی، منجر به سوپر فعال شدن چپ ستون پنجمی گردید. آقای بهم ت افاضه فرمایند و برای ما توضیح دهید، کدام یک از سه بخش هدف سند افشا شده در بالا، اینقدر موجب ناراحتی شما گردیده است ؟

شاید هم بهتر است، با توجه به احتمال دست اندر کار بودن شما، ذره ای جرات و شهامت بخرج دهید و با اتکا به تجارب به افکارعمومی بگویند، آرزوی شما اعلام وفاداری و یا اجرای کدام یک از سه بند مفاد سند افشا شدۀ سیا در مورد سوریه است، تا آب توبه بورژوا امپریالیستی بر روی متهمین "محور مقاومتی" را بریزید و آنها را  از شانس موهبت عضویت در خانوادۀ مقدس ستون پنچمی مستفیز سازید؟

/(بند اولش را که معبود سیاسی شما، خانم کلینتون به آن اقرار کرده و بوسیلۀ کسانی دیگر شکست خورد)

/ در مورد دستیابی به یک راه حل سیاسی هم ( در این میان برای هر آدمی به کمترین اگاهی و شعور سیاسی مبرز شده است، پس از شکست رژیم چنج در سوریه آمریکا، عربستان و ترکیه با توسل به قهر و ترورقصد شرکت دادن النصره و شرکا در فردای سیاسی سوریه را دارند)

/ در مورد بند پایان دادن به حضور نیرو های ایرانی و وابستگانش در سوریه. ( امروز کاملا روش شده است، چرا بورژوازی حاکم بر آسرائیل، عربستان و آمریکا با آن مخالفت میورزد)  شاید بخواهید دوباره نسخۀ نخ نمای، "سکوت موافقت آمیز و محکومیت بی خاصیت روزنامه ای دو جناح ارتجاعی" را بپیچید؟

اگر هم مشکلی در دفاع علنی از سیاست این سند راهبردی سیاسی میبیند، آدرس شکایت مشاورتی شما نزد نگارندگان آن، یعنی آقایان ترامپ، پمپئو و بولتن است، نه سایت تدارک کمونیستی. شاید هم بهتر است، مثل دولت فخیمۀ جمهوری اسلامی نزد سی ان ان و جان کری برای رفع بلای ترامپ، دخیل ببندید، تا هر چه زودتر این دوران نکبت بارتمام شود و دوران طلائی تسلط لیبرالیسم مالی-نظامی جهانی و رژیم چنجی اوباما-کلینتون برقرار گردد. هر چند مدل رادیکالترسندرزی هم میتواند از مزنۀ بازاری خوبی برخوردار باشد.

مشکل شما در وهلۀ اول تدارک کمونیستی نیست. مشکل خیانت (؟) دیالکتیک تاریخ به شما است! که شما قادر به فهم آن نیستید. "اپوزیسیون چپ شما" همزاد "پوزیسیونی دولتی" است، که بر علیه آن میجنگد. فاسد است مثل او، مزدور است مثل او. دروغگو و آدم فروش است مثل او. رفتارش و تفکرش هم مثل او متفرعن و قجری مآب است، شما هم عکس برگردان همان دولتی هستید، که علیه آن مبارزه میکنید.شما خواستار سرنگونی الیت مذهبی هستید، تا الیت سکولار را جایگزین آن کنید. از طرف دیگر هر چقدرمبانی وجودی این دولت ضعفیتر شود، درجۀ حرارت تب شما نیز بالاتر میرود. اگر سرمایه داری جهانی نخواهد رژیم را چنج کند، دیپرس شما افزایش مییباد. هر چقدر جنبش کارگری قدرتمند تر شود، دولت حاکم با آن برخورد امنیتی تر میکند و شما برخورد ابزاری تر، اینها دو سوی تلاش برای انقیاد کشیدن کارگرانند. خشم متوجه به تدارک کمونیستی بخاطر افشاگری این همزادی است.  

ما در طی بیست سال گذشته مدام گفته ایم وامروزنوبت جوابگوئی شما است. آیا موافق بحث ما هستید، که در تمام 20 سال اخیر از ماجرای یوگسلاوی تا همین جنگ سوریه و اوکراین سیاست تجاوزگرانه غرب عامل و تمام این تحولات خونین بود یا نه؟ مخالفید، سفسطه و روزه خوانی نکنید. قضیه به همین سادگی است. اگر نه، یعنی شما دارید تاریخ و واقعیت را به نفع همان غرب و آمریکا تحریف می کنید، نام چپ ستون پنجمی لقب شایستۀ ای برای کمونیست-امپریالیتسهای دوران معاصر است. 

مجید:

آقای پایور، دیدن این جمله شما مرا متعجب کرد:  "اما بازتاب اخبار "جنبش کارگری" را به همان هائی وا گذاشتیم که میخواستند "رژیم جنایتکار اسد" را با حمایت از "انقلاب سوریه" براندازند."

شما از کی منتقد "انقلاب سوریه" شدید؟ آیا به یاد دارید که گرایلو دو سال قبل در مقاله درباره زرنگی ها این جمله ها را از متن سخنرانی آقای شفیق نقل کرد: "تا جایی که به تاثیراتی که روسیه در منطقه گذاشته است باز می گردد، این تاثیر به نفع سازمان دهی انقلاب اجتماعی است. به نفع فعالیت کمونیستی است. این را نه فقط در سطح ایدئولوژیک بلکه در خود تلاش هایی که در سوریه شده است می بینید. یعنی نیروهای مردمی ای در سوریه تشکیل شده اند که سعی می کنند از نقطه نظر اجتماعی سیاست های متفاوتی را پیش ببرند"

و بعد گرایلو در نقد این نظر تدارک نوشت:

"هنوز هم باید تکرار کرد که موضوع ابدا انقلاب اجتماعی نیست بلکه حفظ اسد است و این درست ترین موضع است؟ ... اگر دخالت روسیه و ایران در این میدان ها جنبه مثبتی داشته، نه به خاطر تقویت گزینه انقلاب اجتماعی، بلکه دقیقا به عکس به دلیل تلاش آنها برای حفظ اسد یا دولت عراق از شر این "انقلاب های اجتماعی" بوده است. انقلاب اجتماعی در سوریه مستلزم حذف اسد است و این همان چیزی است که چند سال است آمریکا به هر قیمتی، ولو به قیمت انقلاب سوسیالیستی می طلبد"

می بینید که حتی بعد از این که تصمیم گرفتید موضع منفی قبلی خودتان نسبت به روسیه را مختصری اصلاح کنید، همچنان چشمتان به "انقلاب اجتماعی" و "نیروهای مردمی" در سوریه بود. آن روز ها تغییر نظر داده بودید و عملکرد روسیه را مثبت می دانستید، اما همچنان به این دلیل که فکر می کردید به سازمان دهی انقلاب در سوریه و بقیه منطقه به نفع "نیروهای مردمی" کمک می کند. خود روسیه می خواست اسد را از چنگ نیروهای مردمی و انقلاب سوریه نجات دهد، اما شما اهمیت آن را در تقویت انقلاب می دیدید. گرایلو بود که از سال ها قبل از آن می گفت که اهمیت نقش روسیه در حفظ اسد، سرکوب "نیروهای مردمی" و جلوگیری از "انقلاب اجتماعی" است. این سخنرانی آقای شفیق مربوط به زمانی بود که به تدریج در حال تغییر موضع در قبال سوریه بود و هنوز برای او سخت بود که به صراحت از اسدی دفاع کند که از بزرگترین حامیانش سپاه قدس و حزب الله بودند. پس موضوع فیک نیروهای مردمی و انقلاب اجتماعی را به میان کشیدید. تازه این دفاع شما از "نقش مثبت روسیه در سازمان دهی انقلاب اجتماعی"، یک یا دو سال بعد از آن بود که روسیه را پشتیبان ماشین مرگبار بورژوازی در اکراین معرفی کردید و هنوز هم می کنید. در کامنت خود نوشتید: "ما از کمونیست هایی در اکراین ‏دفاع می کردیم که در مقابل فاشیست ها و کودتاگران "میدان" می جنگیدند، و نظریه پردازان محور مقاومت این را ‏برنمی تافتند و از پیوستن به نیروهای پرو روس دفاع می کردند. و این نیروها کسانی بودند که ضمن مقاومت در ‏برابر فاشیست های غرب اکراین لحظه ای تردید در ترور و تخریب سنگر کمونیست ها در شرق اکراین به دل راه ‏نمی دادند." سنگر کمونیست ها؟ کدام کمونیست ها؟ آیا کمونیست هایی مثل سهند و بهمن ت در اکراین پیدا نمی شوند؟ هنوز دلتان با ماجراجویی "کمونیستی" بدنوف و بدنوف ها است. از بدنوف اکراینی دفاع می کنید و به بدنوف های ایرانی حمله می کنید.

شما و همه چپ هایی که امروز مخالف "محکوم کردن ایران" و "انقلاب اجتماعی در سوریه" و منتقد راست روی جنبش کارگری هستید، تا قبل از حملات گرایلو دقیقا مواضع پرو غربی اشخاصی نظیر سهند و بهمن ت را نمایندگی می کردید: تهدید خواندن برنامه هسته ای ایران برای صلح جهانی، دفاع از آنارشیست هایی مثل بدنوف، نقد حضور روسیه در اکراین، انقلاب اجتماعی در سوریه، حمایت از آشوب های 96.  گرایلو بود که آن روزها یک تنه ایستاد و از مواضع درست دفاع کرد. همه می بینیم که از آن زمان تا به امروز در اثر قدرت نظرات و انتقادات او بسیاری تغییر نظر داده اند، اما حداقل صداقت برای اعتراف به این واقعیت را ندارند و در عوض آن به او حمله می کنند، به کسی که جهت درست را نشان داد و اگر نقدها و نوشته های او نبود، هنوز من و شما و سهندها با هم دنبال بدنوف و شفاف سازی برنامه هسته ای ایران و انقلاب اجتماعی در سوریه بودیم.

شما نوشتید "در گذشته هائی نه چندان دور به چشم اغماض به همین جنبش کارگری نگاه می کردیم. اما مدتهاست که عطای این جنبش کارگری را به لقایش بخشیده ایم." این در واقع اعتراف خیلی کوچک و از سر باز کنی از طرف شما به نظرات اشتباه گذشته است. اگر بیشتر در مطالب مربوط به "گذشته های نه چندان دور" خود دقت کنید، به متونی می رسید که یادآوری های من را تایید می کنند و اعترافات بیشتر شما را لازم می کنند. چیزی که اسمش را گذاشتید اغماض، همدلی کامل بود.

بهمن شفیق:

مجید،

شما نه آن موقع بحث ما را فهمیدید و نه حالا می فهمید. می پرسید « شما از کی منتقد "انقلاب سوریه" شدید؟». و حتما می دانید که ما از اول مخالف سرسخت "انقلاب سوریه" بودیم. خیلی قبل از آن که چپ محور مقاومتی پا به عرصه فعالیت بگذارد. اما مشکل شما و آن چپ "انقلاب سوریه" نیست. مشکل این است که شما آنچه را در آنجا می گذشت همان "انقلاب اجتماعی" می دانستید و می دانید و در نقد ما از گرایلو نقل می کنید که گفته بود: " هنوز هم باید تکرار کرد که موضوع ابدا انقلاب اجتماعی نیست بلکه حفظ اسد است و این درست ترین موضع است؟ ... اگر دخالت روسیه و ایران در این میدان ها جنبه مثبتی داشته، نه به خاطر تقویت گزینه انقلاب اجتماعی، بلکه دقیقا به عکس به دلیل تلاش آنها برای حفظ اسد یا دولت عراق از شر این "انقلاب های اجتماعی" بوده است. انقلاب اجتماعی در سوریه مستلزم حذف اسد است و این همان چیزی است که چند سال است آمریکا به هر قیمتی، ولو به قیمت انقلاب سوسیالیستی می طلبد". عجیب است که شما یکی از خونین ترین تعرضات ارتجاع در تاریخ معاصر را "انقلاب اجتماعی" می خوانید. حقیقتا نمی دانید انقلاب اجتماعی چیست؟ از این که بگذریم این دقیقا پایه ای ترین اختلاف بین ما و چپ محور مقاومتی است. برای ما هیچگاه، تأکید می کنم هیچگاه، دخالتگری در سیاست برای حفظ هیچ و مطلقا هیچگونه دولت بورژوائی نبوده و نیست. امر ما حتی در بدترین شرایط هم همان پرسش "انقلاب اجتماعی" است. و در مورد سوریه این انقلاب اجتماعی بر خلاف آن چیزی که گرایلو گفت و شما نقل می کنید در تمام سالهای اخیر مقدمتا "مستلزم حذف اسد" نبود و هنوز هم نیست. می گویم مقدمتا برای این که دقیقا این نکته تعیین کننده است. حذف دولت مستقر برای یک انقلاب کمونیستی فقط تا آنجا و زمانی میسر و مطلوب است که نظمی بغایت ارتجاعی تر جایگزین آن نشود و این همان چیزی بود که در سوریه در حال وقوع بود و هست. دخالت روسیه در سوریه بر خلاف نظر شما مانع از "انقلاب اجتماعی" نشد. مانع از تسلط وحشیانه ترین باندهای ارتجاعی و سر سپرده متجاوزترین بلوک تاریخ شد. تا جائی که به انقلاب اجتماعی بر می گردد، اتفاقا این دخالتگری زمینه های به مراتب بهتری را برای تدارک این انقلاب اجتماعی فراهم کرد. برای هر کمونیستی روشن تر از روز است که در جامعه ای فرو ریخته و درهم شکسته هیچ صحبتی از رهائی نمی تواند در میان باشد. دخالت روسیه مانع این فروپاشی کامل جامعه سوریه و تسلط هرج و مرج خونین بر سوریه و کل خاورمیانه شد و از منظر تاریخی اتفاقا این به نفع کلیه کسانی عمل می کند که برای تدارک انقلاب اجتماعی مبارزه می کنند.

یک بار دیگر به کنه اختلاف که نه فقط در سوریه، بلکه در دنباس و ونزوئلا و ایران هم خودش را نشان می دهد. در همه جا امر دخالتگری برای ما نه مقدمتا "مبارزه ضد امپریالیستی" بلکه مسأله محوری انکشاف مبارزه طبقاتی است. این دو ممکن است در بسیاری از مواقع همپوشانی صوری داشته باشند اما دو نقطه عزیمت متفاوتند. ارزیابی ما این بوده و هست و بارها هم آن را گفتیم که مهم ترین و خطرناک ترین مانع بر سر راه انکشاف مبارزه طبقاتی در تمام دوران سیاه پسا جنگ سردی را بلوک امپریالیستی متجاوز ترانس آتلانتیک می دانستیم و می دانیم. مبارزه با این سلطه گری امپریالیستی برای ما هدفی در خود نبوده و نیست. این کاری است که بسیاری از دول بورژوازی هم اکنون مشغول به آن هستند. آنها برای استقلال خود مبارزه می کنند و امثال گرایلو هم قبلا و زمانی که هنوز از سوسیالیسم حرفی هم می زدند گفته اند که اصلا همین مبارزه به سوسیالیسم منجر می شود.

آنچه برای ما تعیین کننده بود و هست رفع موانع انکشاف مبارزه طبقاتی است و همین مبارزه طبقاتی نیز شاخص نوع برخورد ما به تحولات مشابه اما متفاوت در ایران و سوریه و دنباس و ونزوئلا است. در دنباس و به درجات خیلی بیشتر در ونزوئلا ما عناصر این انکشاف را دیدیم و به حمایت صریح از آن پرداختیم. در سوریه تمام حمله خود را بر باندهای مزدور آدمکش متمرکز کردیم، هر روزنه ای را که دیدیم از جنبشهای اجتماعی مستقلی که در تقابل با این نیروهای ارتجاعی اما حول مطالبات واقعی طبقاتی شکل می گرفتند مورد حمایت قرار دادیم بی آن که به دفاع از دولت سوریه بپردازیم و در ایران نیز طرح پایه ای ترین مطالبات طبقاتی را با مبارزه سخت و قاطع بر علیه اپوزیسیون ستون پنجمی گره زده ایم بی آن که ذره ای از طرح چشم اندازهای خود برای جامعه کمونیستی آینده کوتاه بیائیم. از نظر ما هر چه دست این اپوزیسیون ستون پنجمی از دخالت بر سرنوشت جامعه ایران کوتاهتر شود، به همان اندازه راه برای طرح هر چه وسیعتر مطالبات و چشم اندازهای طبقاتی نیز بازتر می شود. این را گسترش آرام برخی از شعارهای مطالباتی ما در همین یکی دو سال اخیر همراه با تضعیف بیشتر این اپوزیسیون به خوبی نشان می دهد.

یکی دو نکته دیگر. اول این که حیف است که وارد بحثی که شدید آن را با تحریف و شانتاژ خراب کنید. یک کلمه و فقط یک کلمه از تمام ادبیات ما استخراج کنید که ما گفته باشیم برنامه هسته ای ایران تهدیدی برای صلح جهانی است. با عرض معذرت، این شارلاتانیسم است. بگذاریدش برای همان گرایلو. آنچه ما گفتیم و هنوز هم می گوئیم این بود که امکان این وجود داشت که برای مقابله با هجوم پروپاگاندیستی ایدئولوژیک بلوک ترانس آتلانتیک حول برنامه هسته ای ایران و خنثی کردن آن، ابتکاری جهانی برای نظارت بر این برنامه هسته ای از سوی طیفی از شخصیتهای جهانی مستقل از مراکز قدرت امپریالیستی و منتقد نسبت به آنها را شکل داد. این کاری بود که جمهوری اسلامی نکرد تا در عوض همان برنامه اش را تحت نظارت کامل سرویسهای جاسوسی غربی قرار دهد. این کاری است که همین الآن دولتهائی مثل ونزوئلا با جذب ناظرینی از میان جنبشهای اجتماعی پیشرو و منتقد به سیاستهای دول غربی دست به آن می زنند و در ایجاد یک فضای ضد تهاجم بسیار هم موفقند.

دوم این که خیر، کمونیستهائی مثل بدنوف در چپ ایران یافت نمی شوند تا چه رسد به کمونیستهائی مثل موزگووی. بدنوف البته کمونیست نبود اما باز هم مثل او در چپ ایران یافت نمی شود. هر دو آنها قهرمانان مبارزه با تهاجم لیبرال فاشیستی کودتاچیان دست نشانده آمریکا و اروپای واحد بودند. آن "کمونیستها"ی ایرانی که شما به رخ ما می کشید پادوها و یا در بهترین حالت توجیه گران سلطۀ این بورژوازی هار دمکراتیک غربند.

مجید:

آقای شفیق

اول این که اصطلاح "انقلاب اجتماعی" را از خود شما نقل کردم و عمدا در گیومه گذاشتم تا مشخص شود که این یک اشاره کنایی به کشت و کشتار داعشی در سوریه است. یعنی کنایه ای است به کسانی که کشت و کشتار در سوریه را "انقلاب اجتماعی" می نامیدند. هر آدمی که سر سوزن عقل داشته باشد می داند که آن فاجعه اسفبار انسانی هیچ شباهتی به مفهوم والا و عزیز انقلاب اجتماعی ندارد، سهل است، ضد این مفهوم نیز هست. متاسفانه شمایید که شانتاژ می کنید، وگرنه واضح است که من از شما نقل قول کردم نه از خودم.

دوم. شما همیشه مخاطب را متهم به نفهمیدن بحث می کنید. چرا فکر می کنید نفهمیدم؟ فهمیدم چون همه چیز واضح است. از نقل قول شما معلوم است که به وقوع یک انقلاب اجتماعی در سوریه امید داشتید. منظور من این نیست که همان کشت و کشتار را انقلاب می دانستید، بلکه به تغییر جهت اتفاقات به سمت انقلاب اجتماعی امیدوار بودید. این از جملات نقل شده از شما به خوبی استنباط می شود. چیز نامفهومی نیست و انتقاد گرایلو هم روشن و وارد بود: حتی تصور تغییر مسیر اتفاقات به سمت "انقلاب اجتماعی" فاجعه است، چون مشروط به حذف اسد است و که در آن لحظه ترجمه ای به جز داعش نداشت.

سوم، در مورد بیانیه هسته ای شما. نوشتید "یک کلمه و فقط یک کلمه از تمام ادبیات ما استخراج کنید که ما گفته باشیم برنامه هسته ای ایران تهدیدی برای صلح جهانی است". پس من این جملات را از بیانیه شمشیر داموکلس شما نقل می کنم:

"و سرانجام این که گره اصلی معضل انرژی هسته ای ایران اتهاماتی است که از سوی دول غربی و متحدان منطقه ای آن به جمهوری اسلامی برای تلاش در دستیابی به بمب اتمی وارد میشود. گانگسترهای غربی از لزوم اعتماد سازی توسط جمهوری اسلامی سخن می گویند. آنها بر شفافیت در انرژی هسته ای ایران پافشاری می کنند. آنها درست میگویند. جمهوری اسلامی ایران موظف است که برنامه های هسته ای اش را با شفافیت تمام در معرض دید جهانیان قرار دهد. در معرض دید جهانیان و نه جاسوسهای همین دول غربی که در پوشش سازمانهای وابسته به سازمان ملل و سازمان جهانی انرژی هسته ای و در پوشش کارشناس وارد تأسیسات هسته ای ایران می شوند. معضل جمهوری اسلامی این است که مردم جهان نیز بر کیفیت برنامه های هسته ای این رژیم آگاه نیستند و صلح آمیز بودن آن را باور نمی کنند. نه فقط به دلیل پروپاگاند مخالفین جمهوری اسلامی، بلکه دقیقا به دلیل عملکرد خود جمهوری اسلامی در پنهانکاری نسبت به اهداف خویش. نه فتاوی رهبران جمهوری اسلامی مبنی بر حرام بودن بمب اتمی پاسخی قانع کننده به این معضل  است و نه پروپاگاند دولتی ایران برای خاورمیانه عاری از سلاحهای هسته ای. مردم جهان به اطلاعات دقیق نیاز دارند. اطلاعاتی که تمام تردیدها در زمینه صلح آمیز بودن انرژی هسته ای ایران را برطرف نموده و پروپاگاند جنگی ماشین رسانه ای غرب را خنثی کنند. جمهوری اسلامی موظف است و باید این اطلاعات را در اختیار جهانیان قرار دهد"

این هم لینک آن بیانیه:

http://www.omied.de/index.php?option=com_k2&view=item&id=1493%3A2015-04-04-22-53-23&Itemid=289

واقعا معنی این جملات چیست؟ نوشتید مردم جهان مطمئن نیستند برنامه هسته ای ایران صلح آمیز است. مگر غیر از این نوشتید؟ گرایلو هم جواب خوبی داد و گفت اصلا صلح آمیز نیست که نیست. به مردم جهان چه ربطی دارد که نگران سلاح های شیمیایی صدام و قذافی و اسد هم بودند و دیدیم نتیجه اش چه شد. "ابتکار جهانی برای نظارت بر این برنامه" ولو این که توسط کمونیست ها باشد بازی در زمین آمریکا است. گرایلو گفت خود مفهوم نظارت یک مفهوم امپریالیستی است، عاملش هر که می خواهد باشد. آخر چرا می گویید نفهمیدم، چرا به من می گویید شارلاتان. مگر چیز نفهمیدنی ای در جملات بیانیه است؟ بقیه نقدهای گرایلو به موضع شما در قبال کمونیست های اکراین و دخالت روسیه یا دیگر بحث ها نیز با همین دقت مستند بودند. این توضیح امروز شما در کامنت تان که "آنچه ما گفتیم و هنوز هم می گوئیم این بود که امکان این وجود داشت که برای مقابله با هجوم پروپاگاندیستی ایدئولوژیک بلوک ترانس آتلانتیک حول برنامه هسته ای ایران و خنثی کردن آن، ابتکاری جهانی برای نظارت بر این برنامه هسته ای از سوی طیفی از شخصیتهای جهانی مستقل از مراکز قدرت امپریالیستی و منتقد نسبت به آنها را شکل داد" با عرض احترام توجیه بدتر از اصل دعوا است.

چهارم، در مورد بدنوف و موزگووی. چرا با گذشت این همه سال هنوز از این فرقه ها دفاع می کنید؟ دنیا پر است از فرقه های ندانم کاری که اسم کمونیسم روی خود گذاشتند. مگر به هر کسی که (هر چه شریف و با نیت خیر) پرچم سرخ به دست گرفت و در یک شرایط خطیر شلنگ و تخته انداخت می شود گفت کمونیست و مبارز؟ بدنوف که یک آنارشیست بود، موزگووی هم که بعدا خودتان گفتید و گرایلو هم به حرفتان ارجاع داد که برای انتخابات دنباس تحرکات ضد روسی می کرد که می توانست برای کیف جلب توجه کند. نه آقای شفیق، طالب مرگ کسی نیستم اما کشته شدن بدنوف و موزگووی دلیل نمی شود که فکر کنیم فرق خاصی با خیلی از کمونیست های جهان داشتند که در موقع نا مناسبی "مستقل" و "ضد بورژوازی روس" و "انقلابی" بودند. تاریخ پر از خطاکارهایی است که "شهید" شده و می شوند، اما این نافی خطای آن ها و گاهی فساد آن ها نیست.

وحید صمدی:

مجید،

اولین نوشته هایی را که از سوی جمع امید و سپس تدارک در رابطه با اتفاقات سوریه در سال 2011 نوشته ‏شده بخوانید. در آن زمان گرایلو هنوز توی حکمتیسم گیج می زد و هنوز کاملا از "انتخاب خیره سرانه آغاز جوانی" ‏اش رها نشده بود. ما در آن مقالات از موضعی طبقاتی اولین تظاهرات های خیابانی در شهرهای سوریه و هرگونه ‏دموکراسی خواهی آن را به عنوان جنبشی ارتجاعی مورد نقد قرار دادیم. آن زمان هنوز دموکراسی خواهی و ‏بشردوستی در سوریه و اوکراین دست بالا را داشت و هنوز حتی کلمه محور مقاومت اختراع نشده بود. نه از روسیه ‏خبری بود و نه سردار سلیمانی سردار سلیمانی شده بود. در آن زمان موضع گیری در برابر "مردم" و "انقلاب" و ‏دموکراسی و دخالت بشردوستانه ای که چپ ها هم دورش جمع شده بودند به شهامت نیاز داشت. ما در همان زمان به ‏افشای اپوزیسیون مرتجع و وحشی سوریه پرداختیم. کاری که هم اکنون و سال هاست که درباره اپوزیسیون ستون ‏پنجمی ایران می کنیم.‏

مثل فالانژها حرف های مرادتان را تکرار نکنید و به اتهامات دروغ متوسل نشوید. امثال شما و گرایلو تازه بعد از آشکار شدن نشانه های ‏هزیمت آمریکا و شکست پروژه های رژیم چنج در سوریه سروکله تان را بالا آوردید و به عنوان خرده بورژواهایی ‏جبون به زیر قبای جناح پیروز در سوریه خزیدید. تا نه در وهله اول به اپوزیسیون پروغرب بلکه به یک جریان ‏کمونیستی حمله ور شوید که در حال نبرد با همان اپوزیسیون و ستون پنجم چپش در درون طبقه کارگر و زحمتکشان ‏بود. شما به همان اندازه به اپورتونیسم آلوده اید که همزادهای چپتان در سوی دیگر معادله. آن ها با کمک آمریکا ‏سوسیالیسم برقرار می کنند و شما با کمک جمهوری اسلامی و روسیه. امر هیچیک از شما مبارزه طبقاتی و ‏پرولتاریا نیست. ‏

مجید شما برای تخطئه تدارک کمونیستی چاره ای جز متوسل شدن به دروغ ندارید. چون اگر نقد و افشاگری های ‏تدارک کمونیستی در ارتباط با انفعال اولیه همراه با همسویی روژاوا با جنبش ارتجاعی و نیروهای مهاجم را خوانده ‏باشید متوجه می شوید که تدارک کمونیستی اولین نیرویی بود که در همان زمان پیوستن کامل روژاوا به صف آمریکا ‏را پیش بینی کرد و به افشای آن پرداخت. آن زمان هنوز از شما و مرادت خبری نبود. ‏

آقای محترم چرا فکر می کنید کسی که دنبال انقلاب اجتماعی است به فکر تغییر جهت یک جنبش ارتجاعی است؟ چرا ‏نمی توانید تصور کنید که کسی که به فکر انقلاب اجتماعی است باید در صورت لزوم ابتدا آن جنبش ارتجاعی را از ‏سر راه بردارد و مقابله با تهاجم خارجی را سازمان دهد و همزمان خود را برای انقلاب اجتماعی تقویت و ‏مسلح کند. همچنین چرا فکر می کنید شرط تقابل با آمریکا یا "امپریالیسم" در سوریه یا هرجای دیگر پیوستن به صف ‏مقابل بورژوازی و نیروهای آن و خلع سلاح مبارزه طبقاتی و ضمیمه شدن به جناحی دیگر از بورژوازی است. مگر ‏این چیزی جز تضعیف کمونیسم است؟ مگر شما در این تصور تفاوتی اساسی با بهمن ت، سهند یا رحیم شورا هم ‏دارید؟ مگر آن ها هم در تقابل با یک جناح بورژوازی، پرولتاریا را به تبدیل شدن به ابزار دست و سرباز جنگ ‏خیابانی جناح بورژوازی مهاجم دعوت نمی کنند؟ مگر همین اتفاق در جریان مبارزات هفت تپه رخ نداد، که چپ ‏خرده بورژوا بخشی از کارگران و رهبران هفت تپه را با شعار نان کار آزادی و اداره شورایی وارد یک درگیری ‏زودرس کرد تا به تسمه نقاله جنبش سرنگونی تبدیل شوند و همزمان خرده بورژوای چپ دیگری باقیمانده این کارگران را به ‏پیوستن به شورای اسلامی و بسیج و حزب الله ترغیب می نمود؟

مجید این کامنت را تا همین جا به این دلیل در جوابت نوشتم که برای خوانندگانی که با این بخش از تاریخ تدارک ‏کمونیستی آشنایی ندارند، مقدمه ای باشد برای مطالعه مواضع ما در گذشته، وگرنه ادعاهایت آنقدر آغشته به خلاف ‏واقع و تحریف است که ارزش پاسخ دادن ندارند. از همین نوع است تفسیرت از موضع ما درباره برنامه هسته ای و ‏قضاوتت درباره مبارزین کمونیستی همچون موزگووی. همۀ بحثهای مربوط به این موضوعات را در گذشته با مراد شما هم داشتیم و نیازی به تکرار آن نیست. همین بس که اینجا صحبت بر سر اقناع نمی تواند در میان باشد. شما انتخاب خود را کرده اید و ما هم به همین ترتیب.

3/6/2019

اردلان:

به مجید

اینجا مسایل فشرده و خلاصه بیان میشود. سعی میکنم که به خود بحث وفادار باشم و اگر گوشه و کنایه ای زده میشود در همین متن بحث است و به قصد نیش زدن نیست.

امیدوارم تو نیز اگر میخواهی جوابی بدهی به خود بحث وفادار بمانی.

بحث بر سر سرنگونی طلبی تا حدود زیادی روشن است.

مسئله این است: آن نقطه گسست اساسی ای که دو طیف کمونیست ها و چپ محور مقاومتی را برمی سازد، دقیقا چیست؟ از کجای نظام فعلیت این دو طیف ممکن شدند؟

این دو طیف که تا جاهایی با هم اشتراک مواضع دارند و هر دو علیه سرنگونی طلبی هم موضع میگیرند، پس ان نقطه گسستشان چیست؟

بررسی این موضوع دو بخش دارد: 1- نقطه گسست های تحلیلی و 2- تحلیل خود واقعیت و اینکه چگونه واقعیت این دو طیف را ممکن کرده است؟

یک بحث کوتاه: از نقطه نظر 1: یکی از نقاطی که پرتو اساسی به این تمایز می اندازد بحث امپریالیسم و چیستی جمهوری اسلامی و چگونگی مبارزه با امپریالیسم است. چپ محور مقاومتی به جمهوری اسلامی به عنوان یک نظم نامتعارف (همچون سرنگونی طلبان و نظریه پردازاصلی اش یعنی حکمت) ولی دوبُنی "سرمایه - مقاومت" می نگرد که بن مقاومتش را منبعث از "بازمانده های مفهومی انقلاب 57" می داند و به نظرش همین بن است که باعث عدم تثبیت لیبرالیسم در ایران و مواجهه با آمریکا میشود و در نتیجه "مطلق مقاومت" در فازهای پیش رویش به سمت سوسیالیسم حرکت خواهد کرد و خود متصل بودن به این روند را ضمان اساسی تحلیل و موضعگیری صحیح از وضعیت میدانند. برای چپ محور مقاومتی امپریالیسم یکی است و در بستری شبیه تحلیل جنگ ملی - انقلابی می شود هنوز هم به سوی سوسیالیسم حرکت کرد.

لیکن کمونیستها  امپریالیسم آمریکا را متقاوت از امپریالیسم انگلیس دانسته و در نتیجه جنگ ملی - انقلابی را ناممکن میدانند و جمهوری اسلامی را به عنوان دولتی متعارف ولی "دولت جدا افتاده از امپریالیسمش" (به دلیل تبعات انقلاب 57 و تنها مفر پایدار و ممکنِ بورژوازی برای شکست دادن انقلاب 57) میدانند و جدال درونی ج.ا.ا را در همین بازگشت یا عدم بازگشت به آغوش آمریکا ارزیابی میکنند.  لیکن به دلیل سنخ مشخص امپریالیسم آمریکا، قایل به تعالی طبقاتی این جدال نیستند و اعتلای مبارزه طبقاتی و یاری رسانی به تعالی اش را  آن ضمان اساسی تحلیل و موضعگیری خود قرار میدهند که در هر وهله، وجوه و چه باید کرد مشخص آن را نیز بیان میکنند.

کمونیستها با این راهبرد امپریالیسم و "ستون پنجمش" (اصطلاحی کاملا بیانگر) که میخواهند جمهوری اسلامی را به آغوش خود برگردانند، مبارزه میکنند، بدون هیچ وهمی در خصوص ماهیت سرمایه دارانه و متعارف جمهوری اسلامی.(مبارزه با همین راهبرد امپریالیسم است که سرنگونی طلبان را وامیدارد که به آنها پرورژیم بگویند، چرا که  سرنگونی طلبان روی این راهبرد امپرایلیسم به صورت استراتژیک در جدالشان با جمهوری اسلامی حساب باز کرده اند از مجاهدین تا ح.ک.ک و دموکرات کردستان و ...) چرا که این مبارزه ی خود را در جهت آن معیار و ضمان اصلی، یعنی اعتلای مبارزه طبقاتی، می دانند  و نه شرط تعالی "مطلق مقاومت" (و جمهوری اسلامی به عنوان تنها دولت - جنبش در جهان و تنها حامی راستین مقاومت) به سوی سوسیالیسم . چپ محور مقاومتی وارون همان سرنگونی طلبان است. چرا که گفتاراً سرنگونی طلبی شرط سوسیالیسم را ابتدا به ساکن سرنگونی جمهوری اسلامی میداند و محور مقاومت شرط سوسیالیسم را اعتلای جمهوری اسلامی. (شاید از دید بسیاری این مزاح باشد: دور نباشد که بخشی از چپهای مقاومتی به دلیل عدم این اعتلا، قید خود جمهوری اسلامی را بزنند و نوع جدیدی از سرنگونی طلبی ایجاد شود. اگر به قول خودشان احمدی نژاد شد، چرا بخشی از اینها نشوند و به خود احمدی نژاد نپیوندند. ولی آنجا دیگر چیز جدیدی است: سرنگونی طلبان جدید و واقعا فاشیست که با گرایشهای فعلی جهان منطبق تر است)

یک بحث کوتاه: از نقطه نظر 2: خود زمان بندی حضور این دو نیز روشن کننده برخی وجوه است. اینکه در پیچی شبیه جنبش سبز است که طیف کمونیستی  همچون یک نیروی سیاسی متمایز در صحنه ظاهر میشود و چپ محور مقاومتی در حدود سال 93 و منبعث از جنگ سوریه، خود این فاکت ها اگر درست جایابی شود، گویای حقایقی بس ژرفند.

کمونیستها مشخصا در تقابل با اپوزیسیونیسم و سرنگونی طلبی و با هدف مبارزه در راستای انکشاف مبارزه طبقاتی (در مبارزه با کاپیتالیسم و نقطه نهایی آن یعنی امپریالیسم) پا به میدان گذاشتند و محور مقاومت از پس عدم سقوط بشار اسد و ...

 از وجهی، وقایع خاورمیانه که در بستر افول هژمونیک امپریالیسم آمریکا رخ میدهند، چپ محور مقاومت  را ممکن کرد. یعنی افول هژمونی امپریالیسم  در چپ محور مقاومتی به شکل ممکن بودن جنگ ملی - امقلابی و تعالی سوسیالیستی آن ترجمان می یابد و این همان وهمی است که آنها لنینیست بودن خودشان را در آن می یابند، به همان شکلی که چپ سرنگونی طلب لنینیست بودن خود را در وهم انقلاب دموکراتیک به رهبری کارگران می یابند، غافل از اینکه خود این گونه انقلابات دیگر ناممکن شده اند.

این چپ مقاومتی حتا ذره ای به مباحث اقتصاد سیاسی وضعیت و ... توجه نکرده و به این بسنده میکنند: محتوای طبقاتی وضعیت نامشخص است؛ و هم اکنون میگوید ناپیدا است. یعنی پرولتری است و ناپیدا است و تا انجا پیش میروند که می گویند فلانی (سعید قاسمی نامی) دارد حرف پرولتری میزند ولی خودش آگاه نیست که این حرفش یک موضع پرولتری است. چون مثلا گفته چقدر از کلمه "دستاورد" متنفر است.

از نقطه نظر سوبژکتیو، قضیه روشنتر از این هاست: فانتزی سوسیالیسم هر دو طیف چپ سرنگونی طلب و چپ محور مقاومتی را با خود برده است و هر دو را دست به دامان دول و راهبردهای شوم کرده است. یکی بالفعلتر و دیگری بالقوه تر. لیکن کمونیستها بدون سیاست فانتزیک پیگیر اعتلای مبارزه طبقاتی و استلزامات آن اند و سوسیالیسم برایشان منوط به این اعتلا و یا بهتر خودِ این اعتلا است.

 به قول لنین ما بلشویکها اشتباه میکنیم ولی نه آن اشتباهات بازگشت ناپذیر را. شما آن نقطه بازگشت ناپذیر را رد کرده اید و به قول وحید صمدی "شما انتخاب خود را کرده اید" و این انتخاب شما همان رد کردن آن مرز بازگشت ناپذیری است که پس از آن با سرعت نور گامهای متعاقب آن را دارید برمیدارید.

آرنیوس:

به وحید صمدی

به عنوان یکی از حکمتیستهای اواخر دهه 80 مینویسم: سال 2007 (1386) حکمتیستها ضربه خوردند و همه بچه های داخل یادشان هست که گرایلو بعد از ضربه از جریان کنار کشید. از من قدیمیترها بهتر میتوانند نظر بدهند. حتی لیدر حزب در صحبتهای خود متلکهایی به کنار کشیده ها داشت که همه فهمیدیم منظورش کیست. ما هم همگی او را تواب میدانستیم و در گفتگوهای موردی که پیش میآمد، میدیدیم که چطور زاویه انتقادی نسبت به حکمتیسم پیدا کرده است و بابت این قضیه مسخره میکردیم که ببین چطور کسی که لیبل این جریان در داخل بوده حالا از ترس زده زیر همه چیز. اما آقای صمدی، من خیلی دیرتر از او از حزب بریدم و ماجراهای پس از 86 را درست به خاطر دارم. شما که تا سال 1388 (2009) و حتی بعد از آن نزدیکترین جریان سیاسی به حکمتیستها بودید، نمیتوانید به دیگران بگویید که گیچ حکمتیسم بودند. آن سالها حکمتیستهای زیادی مثل من بواسطه سمپاتی به حکمتیسم به حلقه امید هم سمپاتی داشتند. یادتان که نرفته؟ پس درست نیست که امورات را برعکس نشان دهید. سال 2011 که شما میگویید "گرایلو هنوز توی حکمتیسم گیج می زد" به طور قطع چند سال از "تواب" شدن او و بریدنش از حکمتیسم گذشته بود. اما چون 2011 خودم هم از حکمتیسم کناره گرفته بودم، دقیقا به خاطر ندارم که آن سال میانه شما و حکمتیسم شکراب شده بود یا هنوز نه. اگر دوست داشتید میتوانم خاطرات زیادی از روابط خودم برایتان تعریف کنم و هر جای آن ایراد داشت شما اصلاح کنید.

در باره مقالات سایت امید از سال 2011 ادعا کردید: "ما در آن مقالات از موضعی طبقاتی اولین تظاهرات های خیابانی در شهرهای سوریه و هرگونه ‏دموکراسی خواهی آن را به عنوان جنبشی ارتجاعی مورد نقد قرار دادیم." واقعا این طور بود؟ پس ببینیم بهمن شفیق در سال 2012 در مقاله "سیصد میلیون دلار برای انقلاب" در 2012 چه نوشته بود:

"دمشق و حلب که در آغاز اعتراضات آشکارا در میدان حضور داشتند، پس از سرکوب اولیۀ رژیم بعث، دیگر به میدان نیامدند. نه فقط به خاطر ترس از سرکوب، بلکه همچنین به خاطر حضور خطری که پس از خروج آنان از صحنه ظاهر شده بود. رژیم اسد معترضین جنبش نان و آزادی را عقب راند و به جای آن سلفی ها و القاعده ای ها میداندار شدند؛ و این نیروی «انقلابی» سلفی-القاعده ای گرچه توانست توزان قوا را به زیان رژیم بر هم بزند، اما هیچگاه موفق نشد نیروی سرکوب شدۀ معترضین اولیه را به نفع خود به میدان بکشاند. توده مردم دمشق و حلب، از توده کارگر و زحمتکش تا شهرنشینان طبقه متوسط، ترجیح دادند راه خود را از همان آغاز «انقلاب مسلحانه» از آن جدا کنند."

آقای شفیق "اولین تظاهرات های خیابانی در شهرهای سوریه " را به قول شما "جنبشی ارتجاعی" می دانست یا آنطور که خودش نوشته است اعتراضات سرکوب شده "معترضین جنبش نان و آزادی"؟! به زعم او اعتراضات اولیه "معترضین جنبش نان و آزادی توده کارگر و زحمتکش" که کاملا با سمپاتی از آنها یاد میکند، در اثر سرکوب "رژیم بعث" (آن موقع هنوز به دولت اسد میگفتید رژیم بعث) عقب رانده شدند و جای خود را به سلفی ها دادند. خلاصه یعنی یک انقلاب منحرف شده در نتیجه سرکوب "بعثی" معترضین اولیه.

جملاتی هم از مقاله بهمن شفیق در سال 2011  با عنوان "تأملاتی درباب کاراکتر و دینامیسم انقلاب نان و آزادی در جهان عرب":

" اکنون دیگر کل جهان عرب دچار تلاطم شده است. انقلاب که از تونس آغاز شده بود، یکی پس از دیگری مرزها را در نوردید و به مصر، لیبی، الجزایر، یمن، اردن، بحرین،قطر، عمان و حتی عراق نیز گسترش یافته است. نه تنها کشورهای عربی و عرب زبان، بلکه همچنین مناطقی مثل کردستان عراق نیز از امواج این انقلاب مصون نمانده اند ... انقلاب نان و آزادی تا امروز تنها گوشه کوچکی از ظرفیتهای خود را نشان داده است. ظرفیتهایی که در حال تعمیقند و می‌روند تا موج انقلابی جهان عرب را به یک روند انقلاب دائماً تعمیق یابنده بدل کنند. حوادث هفته‌ها و روزهای اخیر در مصر و تونس و لیبی به خوبی این تأثیرات متقابل و رادیکال کننده انقلابات بر یکدیگر را به نمایش می گذارند ... اگر در مصر و تونس و یمن و لیبی و عمان دیکتاتورهای سی ساله و چهل ساله حکومت کرده‌اند و شعار «الشعب یرید اسقاط النظام» را با وجود این دیکتاتورها می‌شد توضیح داد، در عراق ... اکنون همان مردمی که چند ماه پیش پای صندوقهای رأی رفته بودند، به خیابان آمده‌اند و سقوط نظام را شعار می دهند. این مردم به سادگی زیر قواعد بازی دمکراسی زده اند. چرا؟ به این دلیل خیلی ساده که شکم گرسنه دین و ایمان نمی‌شناسد تا چه رسد به «انتخابات دمکراتیک». انقلاب عرب، این انقلاب نان و آزادی، ادعانامه ای است بر علیه نظام اجتماعی مسلط و نه بر علیه این یا آن شکل حکومتی."

انقلاب نان و آزادی؟ در لیبی؟! در عراق؟! انقلاب دائما تعمیق یابنده؟! ادعانامه علیه نظام اجتماعی مسلط؟ میدانید که وقتی از انقلاب دائما تعمیق یابنده حرف میزدید، داشتید نطفه های داعش و النصره در سوریه و لیبی و عراق را آژیته میکردید؟

ادامه ...

این هم قسمتهایی از مقاله "زیر پرچم مارکسیسم" که از علی سالکی در 2011 در سایت امید منتشر شد (حتی بدون توضیح همیشگی شما که انتشار این مقاله به معنی تأیید تمامیت آن نیست):

"حاکمیت مردمانِ طبقات ثروتمند ... بر توده ها ی فرودست و طبقه کارگر از طریق بازارهای آزادِ بهره کشی و سرمایه ، بانک ها و کارخانه ها است، برای کارگران و خیل تن‌ناشُسته ی عظیم در سراسر جهان کاملا باید روشن گردد. این روشنی‌بخشی در اولین قدمهای خود بعد از قرنها حاکمیت سرمایه داری در« کشورهای قاره آفریقا: مصر،تونس، لیبی، الجزایر، مراکش ،و در خاورمیانه : اردن،یمن،عراق ،بحرین،سوریه» تا به امروز در حال شکل گیری است ... دراین نابودی ِ دولت و حاکمیت سرمایه ، سازمان اشتراکی و شورایی که به دست جنبش متحد طبقه ی کارگر در طول مبارزات انقلابی فرودستان وتوده‌هایی که به این سازمان می گروند، بوجود می آید؛ نقشِ بازوی جلو برنده ی انقلاب را دارد. نطفه های این سازمان با شروع اعتراضات طبقه کارگر به صورت تشکل های مخفی و علنی کارگری،کمیته ها و سازمانهای محلی وشهری کارگری،تشکل های دانشجویی مستقل و کمونیست و... جوانه می زنند و با بدست گیری نبض اعتراضی جامعه به پیش حرکت می کند."

بر طبق این نوشته "در قیام فرودستان و طبقه کارگر علیه حاکمیت سرمایه داری در لیبی و عراق و سوریه" سازمان اشتراکی و شورایی نقش جلوبرنده "انقلاب" را دارد! بگذارید دیگر مثال نزنم که از این مثالها زیاد است. فقط خواستم بگویم که شاید شما آنها را فراموش کرده اید یا قصد فراموش کردن دارید، اما دیگران فراموش نمیکنند.

چه جالب که سعی میکنید در جواب به مجید ماجرای بدنوف را به روی خود نیاورید و صرفا به موزگووی بپردازید. اما همان موزگووی: وقتی شما به روسیه به خاطر محدود کردن کمونیستهای شرق اوکرائین حمله میکردید، خود موزگووی در حال کنار آمدن با روسها بود. خودتان بعدا این را خبر دادید و گرایلو نیز در مطلبی به آن اشاره کرد. معلوم نیست موزگووی بعدا سر انتخابات دنباس چه گاوبندی ضد روسی ای کرده بود که آن اتفاق افتاد. من هم مثل مجید از مرگش خوشحال نیستم، اما اصل ماجرا به قدر کافی مشکوک بود. تدارک نیز بعد از آن دیگر هرگز اسم او و تشکیلاتش را نیاورد.

وحید صمدی عزیز، مجید دروغ نمیگوید، تحریف نمیکند. همه حرفهایش درست است. این شما هستید که دروغ میگویید و تحریف میکنید، حتی گذشته خودتان را و حتی بیانیه ای را که جملاتش در کامنت مجید جلوی چشم خواننده است. چطور به چیزی که جلوی چشم است میگویید تحریف! مقالات و بیانیه های شما به تنهایی گویای همه چیز هستند. این شمایید که در برابر تمام اسنادی که از مواضع گذشته تان رو میشود، فقط میگویید دروغ است و تحریف است و طرف مقابل نفهمیده است و ... بیانیه هسته ای تدارک دقیقا خواهان شفافیت درباره صلح آمیز بودن برنامه هسته ای است که در متن بیانیه صراحت دارد، و کلیت آن صد در صد ضد برنامه هسته ای است. جهتگیری ضد هسته ای آن بیانیه آنقدر روشن است که هر کس آن را بخواند بلافاصله متوجه میشود. متعجبم چطور موضوع به این روشنی را انکار میکنید.

مجید:

آقایان شفیق و صمدی، این هم از فاکت های آرینوس. این یکی ها را دیگر من خبر نداشتم پس لطفا به من نگویید تحریف می کنم. مواضع غلط گذشته افراد یک واقعیت پاک نشدنی است. تنها راه مقابله با آنها اعتراف کردن و نقد آنهاست. وقتی به جای این کار فقط انکار می کنیم، توجیه می کنیم، و منتقدان را متهم به دروغ گویی و نفهمیدن می کنیم، از در و دیوار مدرک و سند می ریزد روی سرمان. بیانیه هسته ای شما تفاوت زیادی جز ادبیات چپی اش با بیانیه های دستجاتی چون جبهه ملی نداشت. دیگر مواضع مورد نقد هم به همین طور (منطقه، اکراین، دی 96 ...)، و لجاجت شما بر درستی این مواضع فایده ای ندارد غیر از این که همین امروز نیز در موارد مشخص همچنان در کنار چپ های برانداز و اپوزیسیون راست قرار می گیرید. شما با صبر و سعه صدر همه کامنت ها را، حتی آنهایی که علیه شما سند و مدرک ارائه می کنند را منتشر می کنید. می توانستید به جای تکذیب و توجیه و انگ دروغ و تحریف، همین سعه صدر را در بر خورد با این سند ها و بازخوانی مواضع خودتان داشته باشید.

Comments (36)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
  1. تحریریه سایت

با ورود بحث به موضوعات پایه ای تر پیرامون کمونیسم و دمکراسی، مباحثه حاضر بسته می شود و کامنتهای مربوط به موضوعات مجادله حاضر بین نحله های مختلف چپ پروامپریالیستی و چپ محور مقاومتی و تدارک کمونیستی از این پس منتشر نخواهند شد. دیدگاههای مختلف در این مجادله امکان طرح داشته اند و ادامه بحث حول این موضوع تنها به تکرار مباحث طرح شده منجر خواهد شد.
مباحثه پیرامون کمونیسم و دمکراسی در مطلبی جداگانه تحت عنوان "چالش 2: کمونیسم و دمکراسی" ادامه خواهد یافت.
یک بار دیگر از همه کسانی که در این مباحثه و مجادله شرکت داشته اند، با هر دیدگاهی، تشکر می کنیم.

  Attachments
  1. بهمن ت

به سعید عطاپور
آقای "واقعی"، من با اسم بهمن ت فقط کامنت می نویسم. همونطور که تو با اسم سعید عطاپور برشت ترجمه می کنی. توی دنیای "واقعی" که تو ارث پدری خود می دانی، بیشتر از اندازه ای فعالیت دارم که تصورش توی ذهن کسی جا بگیرد که فکر می کند ترجمه خبر و سند و شعر برشت یک فعالیت "واقعی" است. تا دو سال قبل هنوز ممکن بود توی جنبشی که شما امروز به تبعیت از چپ محور مقاومتی "عطایش را به لقایش بخشیدید"، اتفاقی همدیگر را می دیدیم. الان چون شما از این جنبش به "دنیای واقعی" نقل مکان کردید دیدارمان ماند به قیامت. تا آن موقع با همین اسم بهمن ت مزاحم می شوم.

  Attachments
  1. بهمن شفیق

ادامه...
اما مسأله اصلی این است که علیرغم همه اینها بورژوازی دقیقا به همان گونه ای عمل کرد و می کند که مارکس و انگلس از آن به عنوان طبقه ای انقلابی نام بردند. نه تنها در دوران گسترش سرمایه داری، بلکه حتی در دوران امپریالیسم و به همین دلیل هم هست که آن "بالاترین مرحله" توصیف نادرستی از از این دوران است. آن "بالاترین مرحله" صرفنظر از تبیینهای تئوریک پایه ای اش در عین حال به معنای ورود سرمایه داری به دوران طفیلی گری و رکود و گندیدگی نیز هست. دورانی که ما بازاء سیاسی آن را ارتجاع سیاسی شکل می دهد. احکامی که واقعیت صد سال اخیر تردیدی در نادرستی آنها باقی نگذاشته اند. در تمام صد سال اخیر دوره های متعددی از تغییرات انقلابی بی وقفه در روند تولید به وقوع پیوسته اند که سرسام آورترین و پرشتاب ترین آن در همین چهار یا پنج دهه اخیر – پس از انقلاب ترانزیستوری – واقع شده است. از نظر سیاسی نیز از همان سالهای میانه جنگ اول جهانی و حتی پیش از آن تغییرات در دولت بورژوائی چنان انعطافی در شیوه های حکمرانی آن به وجود آورد که گرامشی از آن به عنوان دولت انتگرال نام می برد. تحت فشار طبقه کارگر؟ آری اما چه فرقی می کند؟ اگر قرار باشد تغییر به برقراری رابطه ای متقابل از به رسمیت شناخته شدن حاکمیت بورژوازی از سوی طبقه کارگر منجر شود، این دولت بورژوازی است که تحکیم شده است. به طور مثال در آلمانی که در صنایع بزرگ حق ایجاد تشکل کارگری حتی در اوج قدرت سوسیال دمکراسی به رسمیت شناخته نمی شد، در جریان جنگ جهانی اول حتی تشکیل شوراهای کارگری کارخانجات نیز به رسمیت شناخته شد. شوراهائی که هنوز هم در آلمان عمل می کنند و از مهم ترین پایه های ثبات تولید و حفظ نظم به شمار می آیند. این تکامل دولت بورژوائی است. این تعمیق دمکراسی است و نه چیزی غیر از آن و این هم دقیقا بر متن یک جنگ امپریالیستی و برای پیشبرد آن به وقوع پیوست.
و البته که این بورژوازی ابائی ندارد که در صورت لزوم به فاشیسم هم پناه ببرد و یا با فاشیستها هم ائتلاف کند. در خارج از کشور خودی که این روال معمول است. شما کودتاها را مثال زدید، در خاورمیانه ما ائتلاف دول دمکراتیک با داعش و القاعده را دیدیم و در اوکراین ائتلاف لیبرالها و فاشیستها را. در حاشیه، اشاره ام به هایک به معنی آن نبود که ایشان مرجع تئوریک بحث به حساب می آید. سخره شما از اظهارات هایک قابل فهم نیست. او با آن حکم داشت جواز توسل به قهر عریان را صادرمی کرد. آنچه او گفت جفنگیات نبود، وحشت انگیز بود. شما می توانید در مورد احکام طهارت خمینی بگوئید اینها جفنگیات بودند اما در مورد حکم کشتار سال 67 نمی توانید. این یک چیز کاملا متفاوت است و البته که باید چنین حرفهائی را جدی گرفت. هایک یکی از مهم ترین اتوریته های لیبرالیسم و استاد مارگارت تاچر بود و همین تاچر با گسیل ارتش برای سرکوب معدنچیان معنای واقعی آن حرفها را هم نشان می داد.
دو سه نکته دیگر. اول این که قطعا حکم ما مبنی بر این که «رهائی طبقه کارگر نه در گرو تأمین و تعمیق دمکراسی - تحت هر عنوانی، از دمکراسی انقلابی، مشارکتی، شورائی و یا هر عنوان دیگری - و رعایت موازین دمکراتیک، بلکه در گرو نقض این موازین و براندازی دمکراسی است است»، نیازمند تدقیق بسیار است. اساس بحث نقض موازین دمکراتیک در دستگاه حکومتی و براندازی دمکراسی نیز چیزی نیست جز اعمال تبعیض مثبت به نفع توده انبوه محرومان فاقد ابزارهای تولید در جامعه و در مقابل سلب حقوق "برابر" اقلیتی که طی دهه ها و سده های طولانی در موقعیتی فراتر قرار گرفته اند و از قدرت به مراتب بیشتر اقتصادی، علمی، فرهنگی و سیاسی برخوردارند. لازم به ذکر نیست که دفاع از این نگرش چه دشواری عظیمی است؛ آن هم در جهانی که باور به دمکراسی در حکم مقدسات است. اما باور به خلاف آن، یعنی باور به دمکراسی به مثابه ابزار رهائی طبقه کارگر، تثبیت و همیشگی کردن انقیاد این طبقه است.
نکته دوم این که یک پرسش تعیین کننده دیگر من بی پاسخ مانده است. آن اصل "سانترالیسم دمکراتیک" و «جمهوریهای خلقی" مطرح شده در آن رابطه چه معنائی دارد؟ آیا حقیقتا به تغییراتی سیاسی در ایران می اندیشید که یک رکن یا حتی یک جزء آن تشکیل «جمهوریهای خلقی» در فی المثل لرستان و بلوچستان و کردستان و احواز باشد؟ اگر این باشد، آنگاه با عبارت پایانی کامنت شما در پاسخ به نگار موافقم که "ادامه این مجادله دیگر بی فایده به نظر میرسد". این را دیگر به هیچ وجه نمی توان پذیرفت که احکام لنین انقلابی در خدمت به ارتجاعی ترین پروژه ها به کار گرفته شوند. اگر حقیقتا آن احکام به چنین نتایجی منجر می شوند، اینجا جائی است که در صورت لزوم آن احکام را باید دور انداخت. گر چه در این مورد مشخص چنین نیست و من هنوز ربط بین "سانترالیسم دمکراتیک" با...

ادامه...
اما مسأله اصلی این است که علیرغم همه اینها بورژوازی دقیقا به همان گونه ای عمل کرد و می کند که مارکس و انگلس از آن به عنوان طبقه ای انقلابی نام بردند. نه تنها در دوران گسترش سرمایه داری، بلکه حتی در دوران امپریالیسم و به همین دلیل هم هست که آن "بالاترین مرحله" توصیف نادرستی از از این دوران است. آن "بالاترین مرحله" صرفنظر از تبیینهای تئوریک پایه ای اش در عین حال به معنای ورود سرمایه داری به دوران طفیلی گری و رکود و گندیدگی نیز هست. دورانی که ما بازاء سیاسی آن را ارتجاع سیاسی شکل می دهد. احکامی که واقعیت صد سال اخیر تردیدی در نادرستی آنها باقی نگذاشته اند. در تمام صد سال اخیر دوره های متعددی از تغییرات انقلابی بی وقفه در روند تولید به وقوع پیوسته اند که سرسام آورترین و پرشتاب ترین آن در همین چهار یا پنج دهه اخیر – پس از انقلاب ترانزیستوری – واقع شده است. از نظر سیاسی نیز از همان سالهای میانه جنگ اول جهانی و حتی پیش از آن تغییرات در دولت بورژوائی چنان انعطافی در شیوه های حکمرانی آن به وجود آورد که گرامشی از آن به عنوان دولت انتگرال نام می برد. تحت فشار طبقه کارگر؟ آری اما چه فرقی می کند؟ اگر قرار باشد تغییر به برقراری رابطه ای متقابل از به رسمیت شناخته شدن حاکمیت بورژوازی از سوی طبقه کارگر منجر شود، این دولت بورژوازی است که تحکیم شده است. به طور مثال در آلمانی که در صنایع بزرگ حق ایجاد تشکل کارگری حتی در اوج قدرت سوسیال دمکراسی به رسمیت شناخته نمی شد، در جریان جنگ جهانی اول حتی تشکیل شوراهای کارگری کارخانجات نیز به رسمیت شناخته شد. شوراهائی که هنوز هم در آلمان عمل می کنند و از مهم ترین پایه های ثبات تولید و حفظ نظم به شمار می آیند. این تکامل دولت بورژوائی است. این تعمیق دمکراسی است و نه چیزی غیر از آن و این هم دقیقا بر متن یک جنگ امپریالیستی و برای پیشبرد آن به وقوع پیوست.
و البته که این بورژوازی ابائی ندارد که در صورت لزوم به فاشیسم هم پناه ببرد و یا با فاشیستها هم ائتلاف کند. در خارج از کشور خودی که این روال معمول است. شما کودتاها را مثال زدید، در خاورمیانه ما ائتلاف دول دمکراتیک با داعش و القاعده را دیدیم و در اوکراین ائتلاف لیبرالها و فاشیستها را. در حاشیه، اشاره ام به هایک به معنی آن نبود که ایشان مرجع تئوریک بحث به حساب می آید. سخره شما از اظهارات هایک قابل فهم نیست. او با آن حکم داشت جواز توسل به قهر عریان را صادرمی کرد. آنچه او گفت جفنگیات نبود، وحشت انگیز بود. شما می توانید در مورد احکام طهارت خمینی بگوئید اینها جفنگیات بودند اما در مورد حکم کشتار سال 67 نمی توانید. این یک چیز کاملا متفاوت است و البته که باید چنین حرفهائی را جدی گرفت. هایک یکی از مهم ترین اتوریته های لیبرالیسم و استاد مارگارت تاچر بود و همین تاچر با گسیل ارتش برای سرکوب معدنچیان معنای واقعی آن حرفها را هم نشان می داد.
دو سه نکته دیگر. اول این که قطعا حکم ما مبنی بر این که «رهائی طبقه کارگر نه در گرو تأمین و تعمیق دمکراسی - تحت هر عنوانی، از دمکراسی انقلابی، مشارکتی، شورائی و یا هر عنوان دیگری - و رعایت موازین دمکراتیک، بلکه در گرو نقض این موازین و براندازی دمکراسی است است»، نیازمند تدقیق بسیار است. اساس بحث نقض موازین دمکراتیک در دستگاه حکومتی و براندازی دمکراسی نیز چیزی نیست جز اعمال تبعیض مثبت به نفع توده انبوه محرومان فاقد ابزارهای تولید در جامعه و در مقابل سلب حقوق "برابر" اقلیتی که طی دهه ها و سده های طولانی در موقعیتی فراتر قرار گرفته اند و از قدرت به مراتب بیشتر اقتصادی، علمی، فرهنگی و سیاسی برخوردارند. لازم به ذکر نیست که دفاع از این نگرش چه دشواری عظیمی است؛ آن هم در جهانی که باور به دمکراسی در حکم مقدسات است. اما باور به خلاف آن، یعنی باور به دمکراسی به مثابه ابزار رهائی طبقه کارگر، تثبیت و همیشگی کردن انقیاد این طبقه است.
نکته دوم این که یک پرسش تعیین کننده دیگر من بی پاسخ مانده است. آن اصل "سانترالیسم دمکراتیک" و «جمهوریهای خلقی" مطرح شده در آن رابطه چه معنائی دارد؟ آیا حقیقتا به تغییراتی سیاسی در ایران می اندیشید که یک رکن یا حتی یک جزء آن تشکیل «جمهوریهای خلقی» در فی المثل لرستان و بلوچستان و کردستان و احواز باشد؟ اگر این باشد، آنگاه با عبارت پایانی کامنت شما در پاسخ به نگار موافقم که "ادامه این مجادله دیگر بی فایده به نظر میرسد". این را دیگر به هیچ وجه نمی توان پذیرفت که احکام لنین انقلابی در خدمت به ارتجاعی ترین پروژه ها به کار گرفته شوند. اگر حقیقتا آن احکام به چنین نتایجی منجر می شوند، اینجا جائی است که در صورت لزوم آن احکام را باید دور انداخت. گر چه در این مورد مشخص چنین نیست و من هنوز ربط بین "سانترالیسم دمکراتیک" با "جمهوریهای خلقی" در بحث لحظۀ مشخص کنونی در کشور مشخصی به نام ایران را نمی فهمم.
و سرانجام این که هشدار شما در مورد "انحطاط" رفقای مدافع دیدگاههای تدارک کمونیستی را اصلا متوجه نمی شوم. می توانم تصور کنم که با رفقائی بحث و جدلهای تندی داشتید و چه بسا مورد بی مهری آنان نیز قرار گرفته باشید. و البته همین سطور شما در مورد آنان و یادکردن از آنان به عنوان "مرا با آن بچه مزلّف‌های خرده‌بورژوا کاری نیست" نشان می دهد که خود شما هم چندان در قید رعایت نزاکت سیاسی در مورد آنان نیستید. شما حتی تا آنجا پیش می روید که آنان را مشتی "فاسد و منحط" میخوانید. آن وقت انتظار دارید که آنها به شما نگویند بالاتر از چشمتان ابروست؟ اما اینجا نیز این برای من قابل فهم نیست که شما چگونه می توانید به این سادگی عده ای به زعم شما مدافع نظرات ما را "منحط" بنامید؟ چرا منحط؟ چرا این واژه را به کار می گیرید؟ گیریم که آنان کسانی باشند عجول، عصبی و پرخاشگر. اما چرا منحط؟ سوراخ دعا را گم نکردید؟ اگر اینها منحطند، پس اسم آن گروه A و آن آقای B را چه می گذارید؟ یا نکند میگوئید هر دو منحطند؟ که در این صورت باید نسبت به قوه قضاوت شما شک کرد.
با احترام متقابل

Read More
  Attachments
  1. بهمن شفیق

داریوش عزیز،
با پوزش از این که کمی دیر جواب میدهم و به عنوان جبران مافات البته کمی مفصل تر. در این فاصله البته رفقای دیگری هم نظرشان را درباره بحثتان ارائه داده اند که کمی بحث را هم روشن تر کرده است. از نکته آخری که از گروه A و آقای B گفته اید شروع می کنم. نخست این که بسیار ممنونتان خواهم شد اگر که اطلاعات دقیقتری از موضوع را از شما بشنوم. به هر طریقی که شد و البته نه برای استفاده سیاسی و علنی بلکه برای شناخت دقیق تر اوضاعی که متأسفانه از آن دوریم. می توانید از طریق ایمیل یا همین کامنت گذاری (که البته منتشر نخواهد شد و پاک خواهد شد) این اطلاعات را به دست ما برسانید. ممنونتان خواهم بود.
اما وجه تسمیه قضیه را در رابطه با صدها میلیارد دلاری که در رابطه با بحران اقتصادی و سرشکن کردن آن بر روی کارگران و زحمتکشان نوشته بودم نمی فهمم. آنجا صحبت از این بود که دول غربی روز روشن و با ادعای "نجات جامعه" این صدها میلیارد دلار را از جیب مالیات دهندگان خرد بیرون کشیدند و به جیب کلان بانکدارها و صاحبان صنایع ریختند و آب از آب تکان نخورد. این تفاوتی ماهوی دارد با چاپیدن های پشت پرده ای که هم در ایران رایج است و البته در همان غرب هم کم رایج نیست. بحث بر سر دمکراسی بود و این که دمکراسی این امکان را به طبقه حاکم داده است که چنین باثبات به سلطۀ خود ادامه دهد. شما درمقابل مدعی این بودید که در دوران امپریالیسم بورژوازی دمکراسی را از بین می برد و آنچه باقی مانده ظاهری است از دمکراسی. مهم تر این که عنوان می کنید که این عالیترین نوع سیادت بورژوازی نیست چرا که همین دولتها همزمان جنگها و کودتاها و جنایات متعددی را در سرتاسر جهان سازمان داده اند. اشتباه شما دقیقا همین جاست. چه سیادتی از این بهتر برای بورژوازی؟ یک قیاس می تواند موضوع را روشن تر کند. حقیقتا اگر همان دمکراسی در ایران حاکم بود آیا هیچ کس شعار سر می داد که "سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن"؟ به ضرس قاطع می گویم نه. برعکس همه افتخار هم می کردند که ارتش ظفرمندشان چندین کشور دیگر را هم فتح کرده است. این دقیقا کاری است که دول دمکراتیک غربی می کنند. ارتشهایشان را می فرستند برای حفظ دمکراسی و برای عملیات انساندوستانه و مردمشان هم اعتراض نمی کنند چون دولت را منتخب خود می دانند. حتی آن کودتاهایی که به آنها اشاره می کنید برای نجات دمکراسی در مقابل هیولای کمونیسم است که به خورد جامعه داده می شود. شاید بگوئید این تنفر انگیز است. آری هست. اما عالیترین نوع سیادت بورژوازی است. بی دردسرترین و با بهترین کار کرد.
رسالت و نقش دولت بورژوائی تأمین و تضمین چهارچوبهای انباشت سرمایه است. چه در داخل و چه رو به خارج. در داخل این به بهترین وجهی با انحصار قدرت در دست دولت و با برانگیختن حس مشارکت توده های مردم در سرنوشتشان از طریق انتخابات و با قانونمداری ای تضمین می شود که بر طبق آن آحاد شهروندان در برابر قانون از حق برابر برخوردارند. اما همین دولت رو به خارج به عنوان مدافع کلیت بورژوازی خودی باید بتواند به بهترین وجهی موانع موجود بر سر راه گسترش سرمایه خودی به سمت بازارها و منابع تحت کنترل بورژوازی کشورهای رقیب را از میان بردارد. به همان اندازه که دولت بورژوائی در درون متکی بر قانونمداری است، رو به خارج حقیقتا متعهد به هیچ قانونی جز تأمین منافع کلیت بورژوازی خودی نیست و هر جا که لازم باشد معاهده ها و قراردادهای بین المللی و بین کشوری را زیر پا می گذارد، کودتا راه می اندازد، داعش و القاعده می سازد، در حوزه رقبا دست به تخریب و جاسوسی می زند و غیره. این دو نه تنها با هم تناقض ندارند، بلکه مکمل همدیگرند. بنا بر این شما نمی توانید از تجاوزگری دول امپریالیستی به این نتیجه برسید که در این کشورها فقط ظاهری از دمکراسی حفظ شده است. مسأله عکس آن است و در یادداشت قبلی هم بر این تأکید کردم که اتفاقا در دوران همین امپریالیسم بود که دمکراسی بیشترین شکوفائی را داشت و خود به عالیترین حد خویش رسید. کل این روند چیزی نیست جز تکامل دولت بورژوائی.
میگوئید این در مقابل فشار اردوگاه سوسیالیسم بود؟ معلوم است که بود و این را من در همان یادداشت اول هم گفتم که همان حق رأی زنان به یمن انقلاب اکتبر بود که تعمیم یافت و در سویس کشور نمونه دمکراسی تازه در دهه هفتاد قرن بیستم عملی شد. اما این واقعیت هیچ تفاوتی در نتیجه به وجود نمی آورد که بورژوازی تحت فشار تهدید سوسیالیسم شیوه حکمرانی خویش را متکامل تر نموده و دستگاه دولتی اش را کارآتر کرد. اما حتی همین هم مختص دوران امپریالیسم نبود. در انگلستان مهد سرمایه داری هم تا چارتیستها به خیابان نریختند خبری از حق رأی همگانی نبود و حق رأی منحصر به مردان دارای مالکیت بود. آنجا هم فشار جنبش کارگری بود که...

داریوش عزیز،
با پوزش از این که کمی دیر جواب میدهم و به عنوان جبران مافات البته کمی مفصل تر. در این فاصله البته رفقای دیگری هم نظرشان را درباره بحثتان ارائه داده اند که کمی بحث را هم روشن تر کرده است. از نکته آخری که از گروه A و آقای B گفته اید شروع می کنم. نخست این که بسیار ممنونتان خواهم شد اگر که اطلاعات دقیقتری از موضوع را از شما بشنوم. به هر طریقی که شد و البته نه برای استفاده سیاسی و علنی بلکه برای شناخت دقیق تر اوضاعی که متأسفانه از آن دوریم. می توانید از طریق ایمیل یا همین کامنت گذاری (که البته منتشر نخواهد شد و پاک خواهد شد) این اطلاعات را به دست ما برسانید. ممنونتان خواهم بود.
اما وجه تسمیه قضیه را در رابطه با صدها میلیارد دلاری که در رابطه با بحران اقتصادی و سرشکن کردن آن بر روی کارگران و زحمتکشان نوشته بودم نمی فهمم. آنجا صحبت از این بود که دول غربی روز روشن و با ادعای "نجات جامعه" این صدها میلیارد دلار را از جیب مالیات دهندگان خرد بیرون کشیدند و به جیب کلان بانکدارها و صاحبان صنایع ریختند و آب از آب تکان نخورد. این تفاوتی ماهوی دارد با چاپیدن های پشت پرده ای که هم در ایران رایج است و البته در همان غرب هم کم رایج نیست. بحث بر سر دمکراسی بود و این که دمکراسی این امکان را به طبقه حاکم داده است که چنین باثبات به سلطۀ خود ادامه دهد. شما درمقابل مدعی این بودید که در دوران امپریالیسم بورژوازی دمکراسی را از بین می برد و آنچه باقی مانده ظاهری است از دمکراسی. مهم تر این که عنوان می کنید که این عالیترین نوع سیادت بورژوازی نیست چرا که همین دولتها همزمان جنگها و کودتاها و جنایات متعددی را در سرتاسر جهان سازمان داده اند. اشتباه شما دقیقا همین جاست. چه سیادتی از این بهتر برای بورژوازی؟ یک قیاس می تواند موضوع را روشن تر کند. حقیقتا اگر همان دمکراسی در ایران حاکم بود آیا هیچ کس شعار سر می داد که "سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن"؟ به ضرس قاطع می گویم نه. برعکس همه افتخار هم می کردند که ارتش ظفرمندشان چندین کشور دیگر را هم فتح کرده است. این دقیقا کاری است که دول دمکراتیک غربی می کنند. ارتشهایشان را می فرستند برای حفظ دمکراسی و برای عملیات انساندوستانه و مردمشان هم اعتراض نمی کنند چون دولت را منتخب خود می دانند. حتی آن کودتاهایی که به آنها اشاره می کنید برای نجات دمکراسی در مقابل هیولای کمونیسم است که به خورد جامعه داده می شود. شاید بگوئید این تنفر انگیز است. آری هست. اما عالیترین نوع سیادت بورژوازی است. بی دردسرترین و با بهترین کار کرد.
رسالت و نقش دولت بورژوائی تأمین و تضمین چهارچوبهای انباشت سرمایه است. چه در داخل و چه رو به خارج. در داخل این به بهترین وجهی با انحصار قدرت در دست دولت و با برانگیختن حس مشارکت توده های مردم در سرنوشتشان از طریق انتخابات و با قانونمداری ای تضمین می شود که بر طبق آن آحاد شهروندان در برابر قانون از حق برابر برخوردارند. اما همین دولت رو به خارج به عنوان مدافع کلیت بورژوازی خودی باید بتواند به بهترین وجهی موانع موجود بر سر راه گسترش سرمایه خودی به سمت بازارها و منابع تحت کنترل بورژوازی کشورهای رقیب را از میان بردارد. به همان اندازه که دولت بورژوائی در درون متکی بر قانونمداری است، رو به خارج حقیقتا متعهد به هیچ قانونی جز تأمین منافع کلیت بورژوازی خودی نیست و هر جا که لازم باشد معاهده ها و قراردادهای بین المللی و بین کشوری را زیر پا می گذارد، کودتا راه می اندازد، داعش و القاعده می سازد، در حوزه رقبا دست به تخریب و جاسوسی می زند و غیره. این دو نه تنها با هم تناقض ندارند، بلکه مکمل همدیگرند. بنا بر این شما نمی توانید از تجاوزگری دول امپریالیستی به این نتیجه برسید که در این کشورها فقط ظاهری از دمکراسی حفظ شده است. مسأله عکس آن است و در یادداشت قبلی هم بر این تأکید کردم که اتفاقا در دوران همین امپریالیسم بود که دمکراسی بیشترین شکوفائی را داشت و خود به عالیترین حد خویش رسید. کل این روند چیزی نیست جز تکامل دولت بورژوائی.
میگوئید این در مقابل فشار اردوگاه سوسیالیسم بود؟ معلوم است که بود و این را من در همان یادداشت اول هم گفتم که همان حق رأی زنان به یمن انقلاب اکتبر بود که تعمیم یافت و در سویس کشور نمونه دمکراسی تازه در دهه هفتاد قرن بیستم عملی شد. اما این واقعیت هیچ تفاوتی در نتیجه به وجود نمی آورد که بورژوازی تحت فشار تهدید سوسیالیسم شیوه حکمرانی خویش را متکامل تر نموده و دستگاه دولتی اش را کارآتر کرد. اما حتی همین هم مختص دوران امپریالیسم نبود. در انگلستان مهد سرمایه داری هم تا چارتیستها به خیابان نریختند خبری از حق رأی همگانی نبود و حق رأی منحصر به مردان دارای مالکیت بود. آنجا هم فشار جنبش کارگری بود که ظاهرا به دستاوردی بزرگ برای این جنبش نائل آمد در واقع اما منجر به تکامل بورژوازی در شیوۀ حکمرانی گردید. منطق حاکم بر کل دوران موجودیت بورژوازی همین بود و هست. اگر فشار و تهدید توده انبوه محرومین از هر گونه مالکیت بر ابزارهای تولید نباشد، بورژوازی حتی ذره ای هم نه حق دخالت سیاسی برای شهروندان قائل خواهد بود و نه هیچ گونه امتیاز رفاهی به آنان واگذار خواهد نمود. از سوی دیگر در مقابل افزایش تهدید بیچیزان هم بورژوازی لحظه ای از دست بردن به قهر و خونریزی درنگ نخواهد کرد. چه در همان دوران گسترش سرمایه داری و چه در دوران امپریالیسم. شما خود از آمریکا مثال می آورید که اتفاقا ناقض استدلال شما مبنی بر اصالت دمکراسی در همان دوران گسترش سرمایه داری نیز هست. اما حتی در فرانسه دوران انقلاب کبیر نیز بورژوازی انقلابی آن زمان تردیدی در کشتار کمونیستها به خود راه نداد. در شورشهای دهه سی و دهه چهل قرن نوزده در تمام اروپا نیز همینطور بود و کشتار کموناردها هم لااقل در دوران امپریالیسم واقع نشد. بنا بر این از این نقطه نظر تفاوتی ماهوی بین حکومت ورزی بورژوازی در دوران پیش از امپریالیسم و پس از آن نبود و نیست. اگر در دوران گسترش سرمایه داری وجه انقلابی ای هم در بورژوازی یافت می شد – که آن هم البته در انگلستان به سرعت از میان رفت – در رابطه با برخورد به مناسبات فئودالی بود و نه در رابطه با تودۀ پرولتاریای محروم کنده شده از زمین. همین هم باعث شد مارکس عنوان کند که سرمایه داری "در خون و چرک و کثافت" به دنیا آمد.

Read More
  Attachments
  1. سعید عطاپور

آقای بهمن ت،
قبل از پرداختن به محتوای نوشته شما رو به من، بابت یادآوری غلطهای نوشتاری متشکرم، و سعی میکنم، در آینده با دقت بیشتر از تکرار آنها خودداری شود.
اما در زمینۀ مسائلی که عنوان کردی:
1 – شما میخواهید با باز کردن پنجه، کشف وجب بنمائی، چه چیزی قرار است اثبات شود؟ هر آدم تازه واردی با یک سرچ کوتاه میفهمد، که از همکاری من در چهارچوب تدارک مدت زمان طولانی ای نمیگذرد. لازم به زحمت برای "کشف" این حقیقت نبود. آقای کامنت باز، مبارزۀ کمونیستی "طریقۀ سیرو سلوک" نیست. کسی که تاریخ یک جریان و یا یک حزب را از آن خود میداند، خود را به آن متعهد میداند، اجازه دارد از "ما" سخن بگوید. به همان شکلی که کارگر روس بعد از انقلاب اکتبر از حزب ما سخن میگفت. هر کارگر کمونیستی میتواند (و باید هم) در مقابل بورژوازی با استناد به مانیفست کمونیست بگوید، ما از 1848 گفتیم، که تنها راه سعادت بشری انقلاب اجتماعی است. از همان دوران نیز همیشه متفکران بورژوازی در مقابل ترش کرده و میگویند، این حرف "آنها" بود، تو خودت چه میگوئی؟ تحلیل و آنالیز شخصی خودت کجاست؟
2 - میگوئی سالهاست که کامنت مینویسی؛ طبیعی است میتوانی آنقدر کامنت بنویسی، تا شاید هم روزی از بخت خوش و بخاطر تعداد کامنتهایتان در کتاب رکوردها اسم شما بعنوان پرکارترین کامنت نویس چپ ایران ثبت شود. فرق بین آدمهائی مثل من، که قصدشان تلاش مشترک با دیگران برای تغییر جهان و شمای کامنت نویس در این واقعیت نهفته است، که شما به این زندگی در"دنیای کامنتها" خو کرده ای و شهامت حضور روشن در یک صف بندی مشخص را نداری.
3 - کسی که قصد حرکت بجلو را دارد، عمرش را در سوراخ لانۀ "اکانت مجازی" بسر نمی آورد، حتما هم اشتباه هم خواهد کرد. این فقط مرده ها هستند، که هیچ اشتباهی مرتکب نمیشوند یا مثلا "سوتی" نمی دهند. اما شما خودت بزرگترین سوتی را آنجائی دادی، که به اشکالات نوشتاری من گیر دادی و در مورد انتقاد من از تضرع نامۀ همفکران چپ اتان به امپریالیسم برای دخالتگری بیشتر ناتو و غرب و تلاش برای جلب همکاری مرتجعترین محافل بورژوازی غرب برای "پیشبرد مبارزات کارگری؟!" سکوت اختیار کردی و در مقابل تدارک را متهم می کنی که با افشاء این جریانات آب به آسیاب چپ محور مقاومتی می ریزد. شما اصلا نفهمیدید که اتفاقا برای پیشبرد همان امر انقلاب اجتماعی لازم است و حیاتی است که پرونده اپوزیسیون ستون پنجمی بسته شود. چه راست باشد و چه چپ.

  Attachments
  1. مهران ج

آقای کیوان،
همین چند هفته قبل، موقعی که معلوم شد تهدید نظامی آمریکا شروع به رنگ باختن کرده است، آقای جوادی "شخصیت" جریان محبوب شما با فواد پاشائی و شهرام همایون در یک "پنل مشترک" بر سر ورژن جدید رژیم چنج "مخالفت با جنگ و سرنگونی رژیم" به توافق شکننده ای رسیدند، که طول عمر این توافق آبکی هم بیشتر از زمان خود این پنل اینترنتی نبود! پشت بند این افتضاح هم برای تشکیل جبهۀ "ما هستیم" مذاکرات سه "رادیکالترین" گروه رژیم چنج را با ایرج مصداقی و شهرام همایون را براه انداختید. راستی نتیجۀ آن چی شد؟
بهتر است شما به جای اینکه وقتتان را صرف "مچ گیری" از تدارک کنید، حواستان را روی مذاکرات خودتان جمع کنید، شاید در این میان چیزی برای جریان شما ماسید. اگر چپ امپریالیستی واقعا افزایش شانس خود در این "معاملات" را دارد، باید خودتان را برای مذاکراتی سخت با نیروهائی مثل شورای ملی مقاومت، جبهۀ الاحواز، جیش العدل، کومه له و فرشگرد آماده کنید. سرتان بکار خودتان باشد.

  Attachments
  1. اردلان

به رفیق داریوش

تجلیلتان از دزرژینسکی شایسته است. ولی باور کنید فلیکس آن ادم رقیق القلب دموکرات نبوده که سعی میکرده تو اون گیر و دار انقلاب و جنگ و داخلی و حتا قبلترش در دوران مبارزات مخفی به عنوان کادر حزب بلشویک، موازین دموکراتیک را رعایت کند. در همان کتاب، خاطره اش را در مورد آن جاسوس که بعد مدتها کار ضد اطلاعاتی کلکش را کندند به یاد بیاورید. اصلا بعد انقلاب فلیکس را به دلیل داشتن چنین تجربیاتی، کمیته مرکزی مامور تشکیل دوایر امنیتی کرد.
ولی موافقم که بسیار فرد با احساس و پرشور بر سر آرمانهای کارگران و دارای پیوندهای عاطفی با فرودستان بود. در همان کتاب آن صحنه هایی که از کودکان گرسنه مسکو در جنگ داخلی و رنجی که از آن میبرده، گویای کیفیت های والای کمونیستی وی است.
در خصوص بحث دموکراسی و سانترالیسم دموکراتیک به نظرم لنین در چه باید کرد مسئله را مشخص کرده است.

بحث دمکراسی و دموکراسیخواهی به عنوان یک رویکرد سیاسی تنافر اساسی با بحث سانترالیسم دموکراتیک دارد. هدف کامنت من این سویه بود. توضیحتان در مورد زنان قالیباف و کارگران ساختمانی کاملا بی حقوق نیز مؤید گفته های من است و با آن کاملا موافقم. ولی نمیدانم مبارزه در راه تشکیل سندیکای کارگران ساختمانی و یا شرایط کار و دستمزد زنان قالیباف که غالبا دختران روستایی هستند و یا زنان مجتمع در کارگاهها، چه ربطی به کلمه دموکراسی دارد. اینها مبارزات در راستای متشکل شدن کارگران و هم جهت با منافع طبقاتی اند و باید به این مفهوم هم درک شوند.

درست است که الک میکسینز وود نظرات عجیب و بس اشتباهی دارد به ویژه در کتاب خاستگاه سرمایه داری، که مثلا انقلاب فرانسه را بورژوایی میداند و نه سرمایه دارانه و کلی تحلیل عجیبتر دیگر، من به این غلظت مرحومه را شیاد و ابله قلمداد نمیکنم. در همان کتاب دموکراسی در برابر سرمایه داری کلی بحث روشنگر در مورد طبقه و طبقه به مثابه فرآیند دارد که خوانندگان متون مارکسیستی مناسب است که به آنها مراجعه کنند.

به امید روزهای بهتر

  Attachments
  1. داریوش. ک.

و نکته‌ی آخر هم در مورد دلارهای آمریکایی که اصرار دارید حتماً در موردشان چیزی بگویم.
گروه (A) برای برگزاری یک اکسیون خیابانی در فلان سالروز مشخص در تهران (x) میلیون تومان از خارج پول می‌گیرد. برگزاری اکسیون با تعدادی بازداشتی همراه است. آقای (B) مدیر فلان شرکت تابعه‌ی شستا برای آزادی بازداشتی‌ها دست‌کم 10 سند می‌گذارد. آقای (B) منصوب دولت جمهوری اسلامی ایران و معتمد "نظام" است. گروه (A) نبض نارضایتی‌های خلقی را در دست می‌گیرد. کشور خارجی هم اسمش آمریکاست.
امیدوارم توانسته باشم منظورم را روشن بیان کنم. چون ادامه‌ی این مجادله بیفایده به نظر می‌رسد.

  Attachments
  1. داریوش. ک.

در پاسخ به نگار
خانم محترم. آن دمکراسی بعد از جنگ جهانی جهانی دوم که شما به عنوان «عالی‌ترین شکل دولت بورژوایی» ازش یاد می‌کنید، عالی‌ترین شکل دولت بورژوایی نبود. بلکه صرفاً عقب‌نشینی بلوک غرب در برابر ارتش سرخ بود. کافی است کمی تاریخ را مطالعه کنید تا ببینید پس از مرگ استالین و کودتای خرشچفی، سیا چند کودتا در اقصا نقاط جهان سازمان داد و عالی‌ترین شکل دولت بورژوایی را به رخ جهانیان کشید. اگر هم حوصله‌ی مطالعه‌ی تاریخ جهان و شمردن تعداد کودتاهای ضددمکراتیک را ندارید، لطف بفرمایید کتاب «خاطرات و تأملات دکتر مصدق» را ورق بزنید: «زمستان 1331 (مارس 1953) پس از شنیدن اخبار مرگ استالین شدیداً نگران شدیم و این نگرانی را به اطرافیان منتقل کردیم.» دکتر فاطمی روایت دقیق‌تری از این نگرانی دارد: «به مصدق خبر فوت استالین را دادم. مصدق دو دستی توی سرش کوبید و گفت بدبخت شدیم. کارمان تمام است. سعی کردم آرامش کنم؛ ولی نشد.» لابد خبر دارید که چند ماه بعد کودتا شد.
حالا بفرمایید این دمکراسی عالی‌قدر پس از جنگ جهانی دوم، دست‌آورد سرمایه‌داری بود یا دستاورد ارتش سرخ؟

  Attachments
  1. داریوش. ک.

در ضمن در مورد اعزام زندانی‌ها به خط مقدم، عملکرد حزب بلشویک با آنچه که شما تعریف می‌کنید خیلی متفاوت است.
در سال اول پیروزی انقلاب بلشویکی، پس از ترور نافرجام لنین و دستگیرشدن عاملین ترور توسط رفیق کبیر دزرژینسکی (بنیان‌گذار چکا) به جای آنکه گروه ترور را به جوخه‌ی اعدام بسپارند، شخص دزرژینسکی با صبر و حوصله با آنان به گفتگو نشست و مواضع بلشویک‌ها را برایشان روشن کرد. نتیجه‌ی این برخورد دمکراتیک چنان عمیق بود که تروریست‌ها به صورت داوطلبانه خواستار اعزام به جبهه‌ی نبرد با آلمان برای دفاع از دولت بلشویکی شدند. با موافقت رفیق لنین، دزریژینسکی این وطن‌پرستان سابقاً فریب‌خورده را به جبهه اعزام کرد. (فلیکس یعنی خوشبختی، زندگینامه‌ی دزرژینسکی)
این برخورد مبتنی بر سانترالیسم دمکراتیک کجا و «اعزام اجباری زندانیان به جبهه» کجا!!!! یا نکند می‌خواهید بگویید دزرژینسکی کمونیست (و رعب‌انگیز) یکی بوده است مثل اسدالله لاجوردی امپریالیست؟

  Attachments
  1. داریوش. ک.

رفیق اردلان
مطمئناً مک‌سینزوود ابله و شیاد مرجع سخنان من نیست. این احمق اعتقاد دارد که چون تولید ارزش اضافی نسبی (و نه مطلق) در دستور کار توسعه‌ی سرمایه‌داری است، پس امروزه دولت لزوماً نقشی سرکوب‌گر ایفا نمی‌کند؛ پس می‌توان به سیاست مذبوحانه‌ی «تغییر از راه پارلمان» امید بست. آیا من هرگز یک خط شبیه این قبیل ادعاها نوشته‌ام؟ نه! من آموخته‌ام که تولید ارزش اضافی نسبی، ار قضا تولید ارزش اضافی مطلق را تحریک می‌کند و به آن ابعاد هولناک‌تری می‌دهد. بی‌دلیل نیست که در ایران خودمان، در کنار توسعه‌ی یک سری صنایع فوق‌پیشرفته، وضعیت فنی و تکنیکی تولید در شاخه‌هایی همچون ساختمان‌سازی و کشاورزی (حتی نسبت به قبل) به قهقرا رفته است و فرایند کار در این رشته‌ها چنان زمخت شده که فقط می‌تواند توسط بی‌حق‌وحقوق‌ترین انسان‌ها انجام شود. زمانی آقای شفیق (در مجادله با منصور حکمت) در مورد این قبیل انسان‌ها می‌گفت: «در کشوری که سیاه‌پوستان عملاً به برده تبدیل شده‌اند، مخالفت با تبعیض نژادی باید جزئی تعیین‌کننده در سیاست کمونیستی باشد. به همین ترتیب در کشوری که بدترین و عقب‌مانده‌ترین شغل‌ها (برای مثال قالی‌بافی برای صادرات به خارج) به گرده‌ی زنان انداخته می‌شود؛ دفاع از حقوق زنان جزو اولین وظایف کمونیست‌هاست.» (نقل به مضمون از روی حافظه) من هم اگر امروز از حقوق دمکراتیک حرف می‌زنم، در درجه‌ی اول تولیدکنندگان شاخه‌های عقب‌رانده‌شده را مد نظر دارم که به واسطه‌ی انواع و اقسام حق‌کشی‌های آشکار، تحت سیطره‌ی استثمار مطلق قرار دارند و حتی استانداردهای نیم‌بند کار مزدی نیز در موردشان رعایت نمی‌شود.
مسلما می‌توان دوره‌های متعددی را در دل مرحله‌ی امپریالیسم تشخیص داد: بریتانیایی، آلمانی، آمریکایی و ... اما شک دارم مناسبات بنیادین امپریالیستی در هیچ کدام از دوره‌ها از بیخ تغییر بپذیرند. اینکه «بالاترین مرحله‌ی سرمایه‌داری» 100 سال است که طول کشیده، دلیل نمی‌شود که ادعا کنیم این مرحله، بالاترین مرحله نبوده است و مرحله‌ی جدیدی حادث شده! «بهره‌ی مالکانه‌ی پولی» به عنوان «بالاترین مرحله‌ی فئودالیسم» چند سال طول کشید؟ من هر جا خوانده‌ام کمترین زمانش دست‌کم 400 سال است. آیا این زمان طولانی دلیل می‌شود که بگوییم «بهره‌ی مالکانه‌ی نقدی» بالاترین مرحله‌ی فئودالیسم نبود چون زیاد طول کشید؟
شک دارم که این موضع درست باشد

  Attachments
  1. نگار

ممنون از بحث بهمن شفیق در مورد کامنت داریوش ک.

نقص متن گرامشی را در این دیدن که به تعیین تضادهای دو طرف نمی پردازد و اصرار به ماتریالیسم تاریخی، در مقابل نتیجه ای که در انتهای کامنت میگیرین که تماما غیر ماتریالیستی و متافیزیکی ست و ارجاع به تجربه ی شخصی با "بچه ای مزلف"، به منطق بحث کردن خودتون آسیب می زنه. اگر مایلین، همین دموکراسی ست (دی-سانترال یا سانترال) که در نهایت کعبه ی آمالش همان دولت بر سرکاره، مشخصا دولت بورژوازی ایران. در مقیاس خرد و در مورد ایران، استبداد و ستم مذهبی و غیره رو هدف قرار داده و اوج آرزوهاش عوض کردن این دولت با دولتی دیگه ست که دموکراتیک باشه. با حضور چپی که ، با و یا بی نیاز از حضور نظامی با اشاره به مثالی از شیلی آوردین، راضیه به بازی کردن نقشِ منتقد این دولت از سمت چپ. این مساله رو اگه بسط داد، به نظرم مثال بهمن شفیق در مورد «جمهوری‌های خلقی» به استناد همین سانترالیسم دمکراتیک رو میشه به عنوان مثالی کلان ترفهمید.
نکته ی مهمتر که داریوش ک. بهش پاسخ نداده همین مساله ی صدها میلیارد دلار و یورو ای ست که عاید تجارت های بزرگ و بانکها... در بحران جهانی شد. به نظرم این موضوعی بسیار نزدیک تر و کنکرت تر از قیاس تاریخی بین سرمایه داری در حال گسترش و یا پیشرفته (در بالاترین مرحله)ست. وضع فعلی عمدتا با ارجاع به هایک روشن می شه: هایک دقیقا به عنوان کسی که پیروزمندانه پرچم بازار آزاد در دستشه و از دل شکست "مناقشه ی محاسبات سوسیالیستی" و امکان هرشکلی از سانترالیسم، اقتصاد با برنامه ریزی و غیره ظهور کرده. و همزمان مدل دموکراسی فعلی رو به ارمغان آورده! که دقیقا عالیترین شکل دولت بورژوائی و تأمین سیادت سرمایه بر کاره. اگر قائل باشیم که بحران جهانی در یک دهه ی گذشته همه چیز رو تغییر داده و هرشکلی از اشکال بهبودخواهی و عدالت خواهی رو متاثر از خودش کرده، بازهم در نهایت میرسیم به برنامه ی دقیق و جزئی ای که هایک و دوستان در قالب دموکراسی به خورد ما داده اند. خروج از وضعِ خشن فعلی و ایجاد کردن افق کمونیستی، تنها در گروه مقابله با همین مکانیزم های تولیدِ توهمِ دموکراسی ه.
و چه دلگرم کننده که رفقایی داریم که صراحتا قائل به " حقوق دمکراتیک بورژوایی" نیستند.

  Attachments
  1. کیوان

یوهووووووووو، چه گافی دادید! پس به جنگ داخلی سوریه می گفتید «انقلاب نان و آزادی» به اسد می گفتید «رژیم بعث»! ای کاسه های از آش داغ تر، تا شما باشید چشم بسته به کمونیست ها اتهام ستون پنجمی نزنید. والا ما که گوش مان به شنیدن اتهام های «پرو غربی» توسط شما عادت کرده است، تا امروز یک بار به اسد نگفتیم رژیم بعث. حالا شما شدید عشق اسد و به هر کس که اعتراض می کند که هم و غمتان حضور جمهوری اسلامی در سوریه است، زود اتیکت پرو غربی و ستون پنجمی می زنید؟ ناقلاها عجب دو دوزه بازهایی هستید.
غلط نکنم چپ مقاومتی ویار دارد، هر که بیشتر برایش خود شیرینی می کند، بیشتر ضایع اش می کند. آن از آن نشریه بینوا، این هم از شما! چقدر برای این ژیگولی لاکانی مقاومتی که شده سوگلی خوشگله سپاه قدس خود شیرینی کردید، که آخرش ندیمه هایش دوباره پته تان را به آب بریزند و مفتضح شوید. تدارک عزیزم، خلایق هر چه لایق.

  Attachments
  1. بهمن ت

به سعید عطاپور
اسم تو را جدیدا در تدارک می بینم. شعر و مقاله ترجمه می کنی و بعضی از مطالبی که توی سایت کار می کنی پر از سوتی است. تازه دست به قلم شدی و می فهمم که مایلی در بحث ها حاضر باشی. در کامنتت به رحیم و سهند و من پشت سر هم می نویسی "ما" این را گفتیم، "ما" این کار را کردیم، "ما" آن کار را کردیم. منظورت از "ما" چیست؟ فی المثل وقتی می گویی "ما در طی بیست سال گذشته مدام گفته ایم وامروزنوبت جوابگوئی شما است "، یادم نمی آید که تو در "بیست سال گذشته" چیزی به من گفته باشی که امروز نوبت جوابگوئی من به تو باشد. اسم کامنت نویسی من از اسم مقاله نویسی تو با سابقه تر است، آن وقت تو از 20 سال گذشته حرف می زنی؟؟؟
و اما این عباراتی را که نوشتی بخوان و اگر معنی اش را فهمیدی سعی کن دوباره بنویسی تا ببینیم این بار چه از آب در می آید:
"شاید هم بهتر است، با توجه به احتمال دست اندر کار بودن شما، ذره ای جرات و شهامت بخرج دهید و با اتکا به تجارب به افکارعمومی بگویند، آرزوی شما اعلام وفاداری و یا اجرای کدام یک از سه بند مفاد سند افشا شدۀ سیا در مورد سوریه است، تا آب توبه بورژوا امپریالیستی بر روی متهمین "محور مقاومتی" را بریزید و آنها را از شانس موهبت عضویت در خانوادۀ مقدس ستون پنچمی مستفیز سازید؟"
هم چنین این فرمایش را:
" اگر هم مشکلی در دفاع علنی از سیاست این سند راهبردی سیاسی میبیند، آدرس شکایت مشاورتی شما نزد نگارندگان آن، یعنی آقایان ترامپ، پمپئو و بولتن است، نه سایت تدارک کمونیستی. شاید هم بهتر است، مثل دولت فخیمۀ جمهوری اسلامی نزد سی ان ان و جان کری برای رفع بلای ترامپ، دخیل ببندید، تا هر چه زودتر این دوران نکبت بارتمام شود و دوران طلائی تسلط لیبرالیسم مالی-نظامی جهانی و رژیم چنجی اوباما-کلینتون برقرار گردد. هر چند مدل رادیکالترسندرزی هم میتواند از مزنۀ بازاری خوبی برخوردار باشد."
زحمت این را هم بکش:
" مخالفید، سفسطه و روزه خوانی نکنید. قضیه به همین سادگی است. اگر نه، یعنی شما دارید تاریخ و واقعیت را به نفع همان غرب و آمریکا تحریف می کنید،"
معنی را که نفهمیدم، فقط دستگیرم شد که قصد داشتی به من فحش بدهی. خواستم جوابت را بدهم، دیدم اول باید زیر غلطهای دیکته ات خط بکشم. از روی مستفیض (با ض)، مظنه (با ظ) و روضه (با ض) 10 بار بنویس و بده اولیا امضا کنند. از این غلط ها در کارهات زیاد است که لازم شد لیست می کنم می دهم دستت.
بعد. اگر شفیق به من متلک انداخته بود که به کدام بند سند سیا وفادارم، حرفی بود. تو از گرد راه رسیدی و این چرندیات را با دیکته و انشای داغونت به من می بندی؟ کسی که هنوز نمی داند تقوایی لیدر حکمتیست ها است یا کمونیست کارگری، بیخود می کند ندیده و نشناخته دیگران را به خانواده مقدس می بندد. تو اصلا می دانی خانواده مقدس چی است و کی است که اسمش را می اندازی در دهانت؟ خیلی قبلتر از این که تو اسم خانواده مقدس به گوشت خورده باشد، یا بدانی چپ پرو غرب خوردنی است یا پوشیدنی، من و رفقام خدمت آنها می رسیدیم.
این اداهایت را می گذارم به حساب شیر شدن بچه کوچولویی که وقتی بزرگترهایش را می بیند، بین هم سن و سالهاش دنبال حریف می گردد. اگر از این دعوا خوشت آمده و مثل بچه ها دوست داری یک طرف دعوا باشی باش. ولی آقا شیره یاد بگیر جوگیر نشوی و بی هوا نپری وسط معرکه. اگر همان چهار پنج تا کارهات توی تدارک را بگذارم جلوت و ایرادهایش را به رویت بیاورم، از خجالت می روی و پشت سرت را هم نگاه نمی کنی.
متاسفم برای تدارک که شده محل فحش کشی و عرض اندام افرادی در قد و قواره تو.

  Attachments
  1. اردلان

به رفیق داریوش

به دلیل کامنتی بودن پاسخ، جملات تلگرافی هستند و از این جهت پوزش می طلبم:

بحث بر سر دموکراسی را باید روشنتر کرد و مورد مداقه بیشتر قرار داد. قضیه صور مختلفی دارد:
1- آیا باید مثل الک میکسینز وود کتاب "دموکراسی در برابر سرمایه داری" را نوشت و یک اولترا دموکراسیخواهی را برابر سیاست کمونیستی قلمداد کرد؟ این سویه ای است که از ارتدوکس هایی چون بن سعید و میکسینز وود تا پست مدرن هایی چون هالووی و رانسیر و هارت و نگری خود را متعهد بدان میدانند.
2- آیا موضوع سیاست کمونیستی گسترش دموکراسی بورژوایی که مثلا حیطه سیاست را در برگرفته به حیطه اقتصادی است و با احداث دموکراسی اقتصادی ما در آستانه سوسیالیسم ایستاده ایم؟
3- بحث به اصطلاح خواسته های دموکراتیک چه وضعیتی دارد؟ مثلا خواسته های زنان و دانشجویی و ... آیا باید مثلا مثل اپوزیسیون چپ سرنگونی طلب به سراغ خواسته های دموکراتیک و سوسیالیستی رفت که نمود ناب آن نزد تروتسکیست هایی نظیر مازیار رازی و یا نزد کمیته سازمانده و ... یافت می شود.
به نظرم بحث از سه بنیان اساسی برخوردار است و بدون آن تحلیل ناصحیح خواهد بود:
الف) با توجه به آرایش گفتمانی و ایدئولوژیک سرنگونی طلبان چپ و راست و قوم گرا به "دموکراسی" و التزام آنان به این امر، خیلی خطرناک است که کمونیستها نیز خود را دموکراسیخواه بدانند.
ب) دموکراسی و حقوق بشر و ازادی، صور فانتزیک و گفتمانی کاپیتالیسم هستند و بدون در نظرگرفتن این موضوع، به راحتی در چارچوب فانتزیک کاپیتالیستی گیر خواهیم افتاد و پیشاپیش بازنده خواهیم بود.
پ) نسبت امپریالیسم و دموکراسی در عصر امپریالیسم آمریکایی متفاوت از نسبت آن دو در عصر امپریالیسم بریتانیا است و نمی شود به راحتی با نقل قول از لنین و مارکس و انگلس و با اتکا به تحلیل آنها به این قسم موضوعات پرداخت. به نظرم با تغییر بنیادین واقعیت، مواضع در این خصوص باید مشخصتر شود و گامهای تاریخی سپری شده را باید در تحلیل و تبیین لحاظ کرد.


ذکر این نکته به نظرم مفید فایده است که پایداری بورژوازی در خود عمل رای دادن است و نه نتیجه بیرون آمده از صندوق رای. خود ارتکاب این عمل پیشاپیش ایستادن در منطقه هژمونیک کاپیتالیستی است. البته این به معنای "به هیچ وجه رای ندادن در انتخابات دول سرمایه داری" نیست.

همچنین به نظرم دیگر به هیچ وجه نمی توان همچون اوایل قرن 20 از یک جنبش زنان عامی نام برد که با آن تاکتیک لنینی که به گمانم در صحبتش با زتکین عنوان کرده بتوان پایبند بود.فمینیسم (بخش بورژوایی جنبش زنان) تمام آن دیوارهای شیشه ای را شکسته و زنان بورزوا دارند میتازند، از ترزا می و مرکل بگیر تا کارداشیان و لوپز. اگر بتوان هنوز از چیزی به عنوان جنبش زنان حرف زد، تنها در محدوده زنان کارگر باید چارچوب مند شود. این موضوع وقتی پای در زمین واقعی مبارزه در ایران فعلی میگذاریم از اهمیت وافرتری برخوردار میشود. دلالت های ارتجاعی تجمع 23 اردیبهشت 98 علیه حجاب اجباری !!! در دانشگاه تهران اظهر از شمس است.

داستانی نقل کنم. میگن که وقتی سفیدها نزدیک سنت پیترزبورگ بودن لنین گفت زندانی های عادی را هم به خط مقدم بفرستید. یکی آن وسط ندا داد: از اینها؟؟ لنین جواب داد: نه از اینها بلکه برای اینها. گفتم شاید برای بحث سانترالیسم دموکراتیم مفید باشد.

به امید روزهای بهتر

  Attachments
  1. داریوش. ک.

آقای شفیق عزیز
ممنون از توجه و پاسخ‌تان. اجازه دهید من هم در حد یک کامنت پاسخگو باشم.
قبل از هر چیز اجازه دهید به تز گرامشی مبنی بر «تقسیم کار میان دمکراسی و فاشیسم» بپردازم که پایه‌ی بحث شماست. گرامشی در این تز (به طور خلاصه) می‌گوید (الف) سرمایه از دمکراسی برای تثبیت هژمونی خویش استفاده می‌کند. (ب) هرگاه بسط دمکراسی به خطری برای سرمایه تبدیل شد، فاشیسم را جایگزین دمکراسی می‌سازد. (ج) هرگاه سازمان‌های دمکراتیک کارگری نابود شدند، سرمایه دمکراسی را اعاده می‌کند.
اولاً در مقام نقد باید گفت که در اینجا رابطه‌ی دمکراسی و امپریالیسم به عنوان یک گرایش و ضدگرایش متقابل، بر اساس اصول ماتریالیسم تاریخی صورت‌بندی نشده است. ماتریالیسم تاریخی به ما می‌آموزد که در چنین تضادهایی، یک طرف نقش تعیین‌کننده دارد و طرف مقابل صرفاً نقشی تعدیل‌کننده را ایفا می‌کند. گرامشی (دست‌کم در متنی که شما به آن ارجاع می‌دهید) طرف تعیین‌کننده و تعدیل‌گر را به روشنی مشخص نکرده است، بلکه رابطه‌ی این دو را طبق الگوی کنش متقابل صورت‌بندی نموده. بنابرین نمی‌توان چنین متنی را پایه‌ی تحلیل قرار داد.
شما می‌کوشید نقص متن گرامشی را با ارجاع به هایک برطرف کنید. یعنی به مدد دعاوی هایک مدعی هستید که دمکراسی نقش تعیین‌کننده دارد و امپریالیسم (یا به قول شما فاشیسم) تعدیل‌گر آن است. آیا می‌شود نقص کار یک مارکسیست را با ادعاهای پوچ یک ایدئولوگ سرمایه‌داری برطرف کرد؟ نه! پس اجازه دهید ببینیم انگلس در این مورد چه می‌گوید؟
انگلس در کتاب «سوسیالیسم: علمی و تخیلی» توضیح می‌دهد که در یک کشور، هر چه آزادی‌های اقتصادی بیشتر پیشرفت کنند، در روبنای سیاسی و فرهنگی آن لاجرم دمکراسی بیشتر نقض می‌شود. البته او این ادعا را با انبوهی از داده‌های تاریخی و مطالعات تطبیقی به اثبات می‌رساند و به قول معروف به سراغ «دگم‌های عارفانه» نمی‌رود. همچنین می‌دانیم گرایش سرمایه‌داری عبارت است از رشد آزادی‌های اقتصادی؛ یعنی آزادی مالکیت خصوصی در استثمار طبقات کارگر و زحمت‌کش. بنابراین می‌توان ادعا کرد که از نظر بنیان‌گذاران مارکسیسم، در رابطه‌ی مورد نظر ما «سانترالیسم غیردمکراتیک» تعیین‌کننده است و «دمکراسی» نقشی صرفاً تعدیل‌کننده دارد.
شما می‌پرسید که داریوش بر چه اساسی دمکراسی قرن بیست‌ویکم را از دمکراسی قرن نوزده متمایز می‌داند؟ برای بررسی این ادعا بگذارید آمریکای پس از برده‌داری را با مثلاً شیلیِ پس از پینوشه مقایسه کنیم. (البته استناد من به رمان راه آزادی هوارد فاکس است که بر اساس گزارشات روزنامه‌ها و صورت‌جلسات مجلس نوشته شده است).
پس از الغای برده‌داری در ایالات متحده، تعداد کثیری از کارگران سیاه‌پوست و سفیدپوست به مجلس راه یافتند و مجموعه‌ای از قوانین را به تصویب رساندند که به موجب آن‌ها امکان تشکیل کمون‌های کارگری پدید آمد. تا شش سال پس از الغای برده‌داری، جامعه‌ی آمریکا شاهد رشد و گسترش آزادانه‌ی کمون‌ها بود. در نهایت کار به آنجا رسید که جامعه‌ی سرمایه‌داری آمریکا ناچار شد دمکراسی را کنار بگذارد و با سازماندهی اراذل و اوباش ارتش جنوب تحت تشکیلات کوکلس‌کلان، تک‌تک این دهکده‌های کمونیستی را به توپ ببندد و به خاک و خون بکشد.
پس از الغای حکومت نظامی پینوشه در شیلی، قدرت دولتی از طریق انتخابات ظاهراً آزادنه، چندین بار میان «چپ» و «راست» شیلی دست به دست شد. اما در تمام این دوره‌ها نظام پارلمانی، شیوه‌های قانون‌گذاری و حتی طرز مطرح شدن کاندیداها به شکلی بود که هر دو طرف سیاست‌های واحدی را پیش بردند. طوری که هیچ مشکلی برای سیستم پیش نیامد و احتیاجی به کاربرد گسترده‌ی نیروهای نظامی احساس نشد. این است تفاوت دمکراسی دوره‌ی امپریالیسم با دمکراسی دوره‌ی گسترش. این است که کسانی همچون هایک می‌توانند ادعا کنند که در سرمایه‌داری اصل بر دمکراسی است و سرکوب امپریالیستی نقشی فرعی ایفا می‌کند. آقای شفیق عزیز! آیا قرار است ما نیز صرفاً با ارجاع به سطح ظاهری واقعیت، جفنگیات هایک را تکرار کنیم؟ نه! ما باید مناسبات ریشه‌ای‌تر را بررسی کنیم.
نقدهایتان بر نابسندگی تز «امپریالیسم به مثابه‌ی بالاترین مرحله‌ی سرمایه‌داری» هنوز به درستی صورت‌بندی نشده‌اند. بنابرین بهتر است من نیز فعلاً درباره‌شان سکوت کنم. اما در مورد بی‌اعتنایی‌تان به اصل «سانترالیسم دمکراتیک» به نقل قولی از لنین اکتفا می‌کنم: «ما هیچ توهمی نداریم که ستم بر زنان از طریق تأیید حقوق دمکراتیک آنان رفع خواهد شد. اما تأیید حقوق دمکراتیک زنان ضروری است تا آنان دریابند وضع فلاکت‌بارشان ناشی از مناسبات تولید و توزیع سرمایه‌داری است؛ نه ناشی از پدرسالاری سنتی.» بی‌لطفی می‌کنید اگر چنین موضعی را به دلخوشکنک‌های توهم‌آمیز راجع به دمکراسی نسبت دهید.
پیش‌تر نیز...

آقای شفیق عزیز
ممنون از توجه و پاسخ‌تان. اجازه دهید من هم در حد یک کامنت پاسخگو باشم.
قبل از هر چیز اجازه دهید به تز گرامشی مبنی بر «تقسیم کار میان دمکراسی و فاشیسم» بپردازم که پایه‌ی بحث شماست. گرامشی در این تز (به طور خلاصه) می‌گوید (الف) سرمایه از دمکراسی برای تثبیت هژمونی خویش استفاده می‌کند. (ب) هرگاه بسط دمکراسی به خطری برای سرمایه تبدیل شد، فاشیسم را جایگزین دمکراسی می‌سازد. (ج) هرگاه سازمان‌های دمکراتیک کارگری نابود شدند، سرمایه دمکراسی را اعاده می‌کند.
اولاً در مقام نقد باید گفت که در اینجا رابطه‌ی دمکراسی و امپریالیسم به عنوان یک گرایش و ضدگرایش متقابل، بر اساس اصول ماتریالیسم تاریخی صورت‌بندی نشده است. ماتریالیسم تاریخی به ما می‌آموزد که در چنین تضادهایی، یک طرف نقش تعیین‌کننده دارد و طرف مقابل صرفاً نقشی تعدیل‌کننده را ایفا می‌کند. گرامشی (دست‌کم در متنی که شما به آن ارجاع می‌دهید) طرف تعیین‌کننده و تعدیل‌گر را به روشنی مشخص نکرده است، بلکه رابطه‌ی این دو را طبق الگوی کنش متقابل صورت‌بندی نموده. بنابرین نمی‌توان چنین متنی را پایه‌ی تحلیل قرار داد.
شما می‌کوشید نقص متن گرامشی را با ارجاع به هایک برطرف کنید. یعنی به مدد دعاوی هایک مدعی هستید که دمکراسی نقش تعیین‌کننده دارد و امپریالیسم (یا به قول شما فاشیسم) تعدیل‌گر آن است. آیا می‌شود نقص کار یک مارکسیست را با ادعاهای پوچ یک ایدئولوگ سرمایه‌داری برطرف کرد؟ نه! پس اجازه دهید ببینیم انگلس در این مورد چه می‌گوید؟
انگلس در کتاب «سوسیالیسم: علمی و تخیلی» توضیح می‌دهد که در یک کشور، هر چه آزادی‌های اقتصادی بیشتر پیشرفت کنند، در روبنای سیاسی و فرهنگی آن لاجرم دمکراسی بیشتر نقض می‌شود. البته او این ادعا را با انبوهی از داده‌های تاریخی و مطالعات تطبیقی به اثبات می‌رساند و به قول معروف به سراغ «دگم‌های عارفانه» نمی‌رود. همچنین می‌دانیم گرایش سرمایه‌داری عبارت است از رشد آزادی‌های اقتصادی؛ یعنی آزادی مالکیت خصوصی در استثمار طبقات کارگر و زحمت‌کش. بنابراین می‌توان ادعا کرد که از نظر بنیان‌گذاران مارکسیسم، در رابطه‌ی مورد نظر ما «سانترالیسم غیردمکراتیک» تعیین‌کننده است و «دمکراسی» نقشی صرفاً تعدیل‌کننده دارد.
شما می‌پرسید که داریوش بر چه اساسی دمکراسی قرن بیست‌ویکم را از دمکراسی قرن نوزده متمایز می‌داند؟ برای بررسی این ادعا بگذارید آمریکای پس از برده‌داری را با مثلاً شیلیِ پس از پینوشه مقایسه کنیم. (البته استناد من به رمان راه آزادی هوارد فاکس است که بر اساس گزارشات روزنامه‌ها و صورت‌جلسات مجلس نوشته شده است).
پس از الغای برده‌داری در ایالات متحده، تعداد کثیری از کارگران سیاه‌پوست و سفیدپوست به مجلس راه یافتند و مجموعه‌ای از قوانین را به تصویب رساندند که به موجب آن‌ها امکان تشکیل کمون‌های کارگری پدید آمد. تا شش سال پس از الغای برده‌داری، جامعه‌ی آمریکا شاهد رشد و گسترش آزادانه‌ی کمون‌ها بود. در نهایت کار به آنجا رسید که جامعه‌ی سرمایه‌داری آمریکا ناچار شد دمکراسی را کنار بگذارد و با سازماندهی اراذل و اوباش ارتش جنوب تحت تشکیلات کوکلس‌کلان، تک‌تک این دهکده‌های کمونیستی را به توپ ببندد و به خاک و خون بکشد.
پس از الغای حکومت نظامی پینوشه در شیلی، قدرت دولتی از طریق انتخابات ظاهراً آزادنه، چندین بار میان «چپ» و «راست» شیلی دست به دست شد. اما در تمام این دوره‌ها نظام پارلمانی، شیوه‌های قانون‌گذاری و حتی طرز مطرح شدن کاندیداها به شکلی بود که هر دو طرف سیاست‌های واحدی را پیش بردند. طوری که هیچ مشکلی برای سیستم پیش نیامد و احتیاجی به کاربرد گسترده‌ی نیروهای نظامی احساس نشد. این است تفاوت دمکراسی دوره‌ی امپریالیسم با دمکراسی دوره‌ی گسترش. این است که کسانی همچون هایک می‌توانند ادعا کنند که در سرمایه‌داری اصل بر دمکراسی است و سرکوب امپریالیستی نقشی فرعی ایفا می‌کند. آقای شفیق عزیز! آیا قرار است ما نیز صرفاً با ارجاع به سطح ظاهری واقعیت، جفنگیات هایک را تکرار کنیم؟ نه! ما باید مناسبات ریشه‌ای‌تر را بررسی کنیم.
نقدهایتان بر نابسندگی تز «امپریالیسم به مثابه‌ی بالاترین مرحله‌ی سرمایه‌داری» هنوز به درستی صورت‌بندی نشده‌اند. بنابرین بهتر است من نیز فعلاً درباره‌شان سکوت کنم. اما در مورد بی‌اعتنایی‌تان به اصل «سانترالیسم دمکراتیک» به نقل قولی از لنین اکتفا می‌کنم: «ما هیچ توهمی نداریم که ستم بر زنان از طریق تأیید حقوق دمکراتیک آنان رفع خواهد شد. اما تأیید حقوق دمکراتیک زنان ضروری است تا آنان دریابند وضع فلاکت‌بارشان ناشی از مناسبات تولید و توزیع سرمایه‌داری است؛ نه ناشی از پدرسالاری سنتی.» بی‌لطفی می‌کنید اگر چنین موضعی را به دلخوشکنک‌های توهم‌آمیز راجع به دمکراسی نسبت دهید.
پیش‌تر نیز برای‌تان نوشته بودم این مواضع تئوریک‌تان در نزد خود شما و حلقه‌ی نزدیکانتان مشکل چندانی به وجود نمی‌آورد. زیرا سوابق و تجارب‌تان در مبارزه‌ی طبقاتی، جلوی انحطاط‌تان را می‌گیرد. اما وقتی حکم می‌دهید که «وظیفه‌ی مارکسیست‌ها نقض موازین دمکراتیک است» بسیاری از کسانی که در داخل کشور مخاطب شما هستند و خود را منتسب به جریان تدارک معرفی می‌کنند، با همین حکم به اعماق چاه ویل کلبی‌مسلکی و انحطاط فرومی‌غلطند.
خود شما دست‌کم نقدهای مرا منتشر می‌کنید و با صبر و حوصله بهشان پاسخ می‌دهید. اما پیروانتان در داخل کشور از پشت به آدم خنجر می‌زنند، کوهی از بهتان و دروغ را بر سرش آوار می‌کنند و در مقابل حق پاسخگویی و حق دفاع از خود، به سادگی و با لبخندی فرصت‌طلبانه می‌گویند: «ما قائل به حقوق دمکراتیک بورژوایی نیستیم.» (؟!؟؟؟؟!!!) مرا با آن بچه مزلّف‌های خرده‌بورژوا کاری نیست. فقط لازم می‌دانم به شما هشدار دهم که تزهای نادرست‌تان و رویکردتان علیه «سانترالیسم دمکراتیک» صرفاً آب به آسیاب مشتی فاسد و منحط در داخل کشور می‌ریزد.
بیش از این عرضی نیست.
با ادب و احترام فراوان.

Read More
  Attachments
  1. قیصر امینی

با تشکر از سایت تدارک که چنین گفتگو و مباحثه روشنگری را شکل دادند و آگاهانه به آن دامن زدند و همه رفقایی عزیزی که شرکت کردند.
اما به زعم من یک نکته آزاردهنده در حرفهای شفیق و صمدی هست که نمی‌دانم چرا اصرار دارند به کسانی که گرایشی به نظرات گرایلو دارند مدام با لحنی تحقیرآمیزبگویند «مرشدتان، «مریدتان»...؟ در حالی که به وضوح مشخص است رفقایی که سعی کردند درستی نظرات گرایلو را نشان دهند، «مرید» صرف نیستند بلکه این نظرات را «از آن خود کرده‌اند» و با ادبیات خود بازگو می‌کنند. به گمان این نوع جدل از پس‌مانده‌های اخلاق کمونیست کارگری باشد که همه ما همچنان به آن کم وبیش آلوده‌ایم.

  Attachments
  1. بهمن شفیق

داریوش عزیز با سلام متقابل،
قبل از هر چیز با شما موافقم که بخشهائی از خود دولت در ایران بر علیه "نظام" به اپوزیسیون یاری می رسانند. البته به نظر من این گرایش درون بورژوازی ایران در حال و روز خوبی نیست و کلیت طبقه سرمایه دار ایران امروز بیش از هر زمانی در دو دهه اخیر تأمین منافع خویش را در تحقق مشی جهانی و منطقه ای نظام می بیند و هر گونه اصلاحی را هم با حفظ نظام دنبال می کند. همین نیز علت اصلی فرو پاشیدن انسجام اپوزیسیون است که ده سال پیش و در جریان جنبش سبز در اوج خود بود و امروز در بدترین وضعیت قرار دارد. و البته لازم میدانم تأکید کنم که روند تحولات تأئیدی است بر صحت تحلیل پایه ای ما از رابطه دولت و طبقه در جمهوری اسلامی و این که از همان آغاز آن را دولت بورژوازی ایران دانستیم.
از این که بگذریم در بحث خود به موضوعات متعددی اشاره کرده اید که در حد یک کامنت سعی می کنم اشاره وار به آنها بپردازم.
اول نوشته اید که طبق تعریف امپریالیسم بالاترین مرحله سرمایه داری است. با این تبیین موافق نیستیم. نمی شود نظامی بیش از صد سال در بالاترین مرحله اش قرار داشته باشد و باز هم سر و مر و گنده سر جایش ایستاده باشد. یعنی آن "بالاترین مرحله" هیچ چیز را روشن نمی کند. ما البته بالاخره وارد این بحث شده ایم و نظر خود را در مورد خود بحث امپریالیسم لنین و نارسائی های آن نیز در میان خواهیم گذاشت.
دوم باز هم "طبق تعریف" بورژوازی نه تنها در این صد سال دمکراسی را دور نینداخت، بلکه در بیشترین دوره این صد سال دو دستی به آن چسبید. در دوره های معینی البته آن را دور انداخت و فاشیسم و نازیسم را بر گزید. اما این دوره ها حقیقتا دوره هائی برای تجدید آرایش بودند و قبلا از هایک هم نقل کردیم که گفته بود فاشیسم برای دوره هائی موقت لازم و مفید است. کارکرد این دوره های موقت هم در اساس چیزی نیست جز پیرایش همه زائده هائی که در کارکرد روتین دمکراسی اخلال ایجاد می کنند تا بعد از آن دوباره همان دمکراسی برقرار شود. بحثی را در این مورد از گرامشی هم ترجمه کرده بودیم که به خوبی این پاندول بین دمکراسی و فاشیسم را توضیح داده بود.
سوم اگر نخواهیم وارد بحث اسکولاستیک درباره معنای لغوی دمکراسی شویم، آنچه به عنوان مفهوم دمکراسی در اذهان کل بشریت فرو رفته است همین نظامی است که از نظر صوری برای تمام شهروندان حق برابر در مقابل قانون قائل است. نمی توانید منکر این شوید که به ویژه بعد از جنگ دوم جهانی این نظم مسلط بر لااقل تمام کشورهای پیشرفته سرمایه داری بود و هست. در هیچ کدام این کشورها شما نمی توانید تحدید چنین حقوقی را در قوانین بیابید. در بسیاری از آنها حتی رادیکال ترین منتقدان نظم مسلط نیز از آزادی دخالت در تمام امور جامعه برخوردارند. می توان مارکسیست لنینیست یا کمونیست یا آنارشیست هم بود و در انتخابات هم شرکت کرد. هیچ کس از نظر قانونی مانع شما نخواهد بود. تعجب میکنم که میگوئید بورژوازی دمکراسی را دور می اندازد و نظم سیاسی موجود را تنها امری ظاهری می دانید که با دمکراسی در مرحله گسترش سرمایه داری هیچ ربطی ندارد. مگر آن دمکراسی در مرحله گسترش سرمایه داری چه چیز داشت که این ندارد؟ برعکس، اتفاقا دمکراسی در دوران بعد از جنگ جهانی دوم بود که تمام محدودیتهای آن دوران گسترش سرمایه داری را هم پشت سر گذاشت و به کاملترین شکلش ظاهر شد. آخرین نمونه های این تحول را در حق رأی همگانی در کشوری مثل سویس می شد دید که سرانجام در دهه هفتاد قرن بیست همه زنان در آن از حق رأی برخوردار شدند. در سایر کشورهای امپریالیستی هم اتفاقا در دوران امپریالیسم بود که حق رأی همگانی به معنای واقعی اش تحقق یافت و زنان نیز از حق رأی برخوردار شدند. و البته این نیز به شکرانه انقلاب اکتبر و در واکنش به آن بود. بنا بر این از قضا در آن دوران گسترش سرمایه داری دمکراسی هنوز در مراحل ابتدائی تر خویش به سر می برد.
چهارم چرا دمکراسی عالیترین شکل سیادت بورژوازی است؟ به این دلیل که اولا خود بازتاب افزایش قدرت بورژوازی هم از نظر اقتصادی و هم از نظر هژمونیک در جامعه سرمایه داری است و هم با ثبات ترین شکل سیادت آن است. صدها میلیارد دلار و یورو در جریان بحران جهانی سالهای 2009-2008 از جیب مردم زحمتکش به جیب سلاطین بانکها و صنایع واریز شد اما آب از آب تکان نخورد. به این دلیل که همان توده انبوه زحمتکشان دولت را برگزیده خود می دانست و به طور کاملا دمکراتیک و آزادی آن را برگزیده بود.
ششم تبیین از دمکراسی به مثابه عالیترین شکل سیادت بورژوازی به معنای نقض عملکرد موازین دمکراتیک در بخشهائی از حیات اجتماعی نیست. به طور مشخص همین موازین دمکراتیک در درون یک سازمان کمونیستی از اهمیتی تعیین کننده برخوردار است. اما مسأله این است که غیر از این موازین...

داریوش عزیز با سلام متقابل،
قبل از هر چیز با شما موافقم که بخشهائی از خود دولت در ایران بر علیه "نظام" به اپوزیسیون یاری می رسانند. البته به نظر من این گرایش درون بورژوازی ایران در حال و روز خوبی نیست و کلیت طبقه سرمایه دار ایران امروز بیش از هر زمانی در دو دهه اخیر تأمین منافع خویش را در تحقق مشی جهانی و منطقه ای نظام می بیند و هر گونه اصلاحی را هم با حفظ نظام دنبال می کند. همین نیز علت اصلی فرو پاشیدن انسجام اپوزیسیون است که ده سال پیش و در جریان جنبش سبز در اوج خود بود و امروز در بدترین وضعیت قرار دارد. و البته لازم میدانم تأکید کنم که روند تحولات تأئیدی است بر صحت تحلیل پایه ای ما از رابطه دولت و طبقه در جمهوری اسلامی و این که از همان آغاز آن را دولت بورژوازی ایران دانستیم.
از این که بگذریم در بحث خود به موضوعات متعددی اشاره کرده اید که در حد یک کامنت سعی می کنم اشاره وار به آنها بپردازم.
اول نوشته اید که طبق تعریف امپریالیسم بالاترین مرحله سرمایه داری است. با این تبیین موافق نیستیم. نمی شود نظامی بیش از صد سال در بالاترین مرحله اش قرار داشته باشد و باز هم سر و مر و گنده سر جایش ایستاده باشد. یعنی آن "بالاترین مرحله" هیچ چیز را روشن نمی کند. ما البته بالاخره وارد این بحث شده ایم و نظر خود را در مورد خود بحث امپریالیسم لنین و نارسائی های آن نیز در میان خواهیم گذاشت.
دوم باز هم "طبق تعریف" بورژوازی نه تنها در این صد سال دمکراسی را دور نینداخت، بلکه در بیشترین دوره این صد سال دو دستی به آن چسبید. در دوره های معینی البته آن را دور انداخت و فاشیسم و نازیسم را بر گزید. اما این دوره ها حقیقتا دوره هائی برای تجدید آرایش بودند و قبلا از هایک هم نقل کردیم که گفته بود فاشیسم برای دوره هائی موقت لازم و مفید است. کارکرد این دوره های موقت هم در اساس چیزی نیست جز پیرایش همه زائده هائی که در کارکرد روتین دمکراسی اخلال ایجاد می کنند تا بعد از آن دوباره همان دمکراسی برقرار شود. بحثی را در این مورد از گرامشی هم ترجمه کرده بودیم که به خوبی این پاندول بین دمکراسی و فاشیسم را توضیح داده بود.
سوم اگر نخواهیم وارد بحث اسکولاستیک درباره معنای لغوی دمکراسی شویم، آنچه به عنوان مفهوم دمکراسی در اذهان کل بشریت فرو رفته است همین نظامی است که از نظر صوری برای تمام شهروندان حق برابر در مقابل قانون قائل است. نمی توانید منکر این شوید که به ویژه بعد از جنگ دوم جهانی این نظم مسلط بر لااقل تمام کشورهای پیشرفته سرمایه داری بود و هست. در هیچ کدام این کشورها شما نمی توانید تحدید چنین حقوقی را در قوانین بیابید. در بسیاری از آنها حتی رادیکال ترین منتقدان نظم مسلط نیز از آزادی دخالت در تمام امور جامعه برخوردارند. می توان مارکسیست لنینیست یا کمونیست یا آنارشیست هم بود و در انتخابات هم شرکت کرد. هیچ کس از نظر قانونی مانع شما نخواهد بود. تعجب میکنم که میگوئید بورژوازی دمکراسی را دور می اندازد و نظم سیاسی موجود را تنها امری ظاهری می دانید که با دمکراسی در مرحله گسترش سرمایه داری هیچ ربطی ندارد. مگر آن دمکراسی در مرحله گسترش سرمایه داری چه چیز داشت که این ندارد؟ برعکس، اتفاقا دمکراسی در دوران بعد از جنگ جهانی دوم بود که تمام محدودیتهای آن دوران گسترش سرمایه داری را هم پشت سر گذاشت و به کاملترین شکلش ظاهر شد. آخرین نمونه های این تحول را در حق رأی همگانی در کشوری مثل سویس می شد دید که سرانجام در دهه هفتاد قرن بیست همه زنان در آن از حق رأی برخوردار شدند. در سایر کشورهای امپریالیستی هم اتفاقا در دوران امپریالیسم بود که حق رأی همگانی به معنای واقعی اش تحقق یافت و زنان نیز از حق رأی برخوردار شدند. و البته این نیز به شکرانه انقلاب اکتبر و در واکنش به آن بود. بنا بر این از قضا در آن دوران گسترش سرمایه داری دمکراسی هنوز در مراحل ابتدائی تر خویش به سر می برد.
چهارم چرا دمکراسی عالیترین شکل سیادت بورژوازی است؟ به این دلیل که اولا خود بازتاب افزایش قدرت بورژوازی هم از نظر اقتصادی و هم از نظر هژمونیک در جامعه سرمایه داری است و هم با ثبات ترین شکل سیادت آن است. صدها میلیارد دلار و یورو در جریان بحران جهانی سالهای 2009-2008 از جیب مردم زحمتکش به جیب سلاطین بانکها و صنایع واریز شد اما آب از آب تکان نخورد. به این دلیل که همان توده انبوه زحمتکشان دولت را برگزیده خود می دانست و به طور کاملا دمکراتیک و آزادی آن را برگزیده بود.
ششم تبیین از دمکراسی به مثابه عالیترین شکل سیادت بورژوازی به معنای نقض عملکرد موازین دمکراتیک در بخشهائی از حیات اجتماعی نیست. به طور مشخص همین موازین دمکراتیک در درون یک سازمان کمونیستی از اهمیتی تعیین کننده برخوردار است. اما مسأله این است که غیر از این موازین دمکراتیک هیچ مکانیسم دیگری در جامعه سرمایه داری برای شکل دادن به روندهای تصمیم گیری در حیات اجتماعی قابل تصور نیست. به عبارت دیگر تا زمانی که منافع انسانها در تضاد با یکدیگر قرار دارد چاره ای جز دست یازی به همین مکانیسمها نیست. هیچ کمونیستی که برای جامعه ای از انسانهای آزاد مبارزه می کند که در آن آزادی هر انسان شرط تکامل جامعه آزاد است نمی تواند خواستار استمرار حیات دولت باشد. اما دقیقا برای رسیدن به چنان جامعه ای هیچ ابزاری به جز قدرت دولتی نیز دردسترس نیست. با قدرت دولتی است که باید تمام مقاومت طبقات حاکم و صاحب امتیاز را در هم شکست. این یعنی این که کمونیسم چاره ای جز برقراری توازن بین دستیازی به ابزارهای کهن و حرکت به سوی موازین نوین ندارد. خود امر تشکیل حزب نیز همین است. از یک سو ابزاری است متعلق به جامعه بورژوائی و از سوی دیگر برای براندازی آن.
هفتم اما تعمیم این موازین دمکراتیک به عنوان راه حلهائی برای پاسخگوئی به تمام مشکلات جامعه خطائی است مرگبار. راه پاسخ به معضلات اجتماعی از تعمیم هیچگونه اصول کلی بیرون نمی آید و از این اصول "سانترالیسم دمکراتیک" نیز همینطور. بویژه طرح مسائلی از قبیل پایبندی به «جمهوری‌های خلقی» به استناد آن سانترالیسم دمکراتیک در جامعه کنونی ایران یکی از خطرناکترین سیاستهائی است که می توان کل مردم ایران و منطقه را به روز سیاه بنشاند. از کدام جمهوریهای خلقی حرف می زنید؟ واقعا فکر میکنید که باید اصول "سانترالیسم دمکراتیک" را بسط داد و گذاشت که دار و دسته های مزد بگیر سرویسهای امنیتی دول امپریالیستی "جمهوری لرستان" و "جمهوری احواز" یا "جمهوری بلوچستان" و کردستان ایجاد کنند؟ این را دیگر اصلا نمی فهمم. پاسخ کلی ما در این مورد البته روشن است و سالیانی پیش از ضرورت ایجاد یک خاورمیانه سوسیالیستی حرف زده ایم. این که چرا به این سمت حرکت نکرده ایم و اقدامات عملی روشنی نداشتیم، تنها مسأله ای است مربوط به نیرو. امیدوارم که بتوانیم بر این مشکل غلبه کنیم.

Read More
  Attachments
  1. شوان

این مجید و آرنیوس میگن که گرایلو 2007 از حکمتیست ها بریده. اولا این یاوه هستش. قطعا ارتباط که نداشته ولی تا چند سال بعد هم همونطوری فکر میکرد تقریبا و قطع پیوندی نداشت.این نکته از نظر من نکته بی مقدار و حاشیه ای هستش. ولی چون گفتن، گفتم بگم.
دوما این بحث از نظر من هیچ ارزش توضیح دهندگی نداره. مثل این بچه ها من اول من اول چرا راه میندازین. این نکته کجای موضوع رو روشن میکنه؟ به نظرم چپ محور مقاومتی همون سال92- 93 به وجود اومده و اگه قبل تر بود، همون قبلتر بروز میکرد. اینکه چرا اون موقعها بروز کرده و نه مثلا سال 88، رو تحلیل کنید.
سوما در مقابل این موضوع بحث اینه بالاخره تفاوت تدارک و شماها از کجا درمیاد. اگه تدارکی ها سرنگونی طلب هستن پس چرا هی میگین (مجید و آرنیوس) دروغ گو هستن و تغییر کردن و به دروغ میگن تغییر نکردن.
اگه سرنگونی طلب و پروامپریالیست نیستن خب چی هستن از نظر شما؟ نقاط افتراقتون رو به طور اساسی عنوان کنین. هی از این مسئله درمیرین و ادم گمان میکنه که از همون اول هم هدفتون یه بحث درست و حسابی و مفید فایده نیست.

  Attachments
  1. داریوش. ک.

با عرض سلام
تا جایی که هسته‌ی این مجادله «پشتیبانی مالی آمریکا از چپ» است، بهتر است در این مجادله شرکت نکنم. زیرا نه فقط دولت آمریکا، بلکه حتی بخشهایی از دولت ایران هم به «چپ سرنگونی‌طلب پروغرب» حمایت مالی و اجرایی می‌رسانند. بنابراین محدود کردن این مجادله به مسأله‌ی حمایت مالی آمریکا، در حکم پاک کردن صورت مسأله است.
اما مدت‌ها بود که راجع به بحث قدیمی‌مان حول برنامه‌های تدارک کمونیستی، می‌خواستم نقد رفیقانه‌ای را با شما در میان بگذارم.
شما در «کمونیسم، دمکراسی و مبارزه برای آزادیهای دمکراتیک» نوشته‌اید:
«دمکراسی عالیترین شکل دولت بورژوائی و تأمین سیادت سرمایه بر کار است. استقرار دمکراسی نه پیش شرط رفع این سیادت، بلکه نمادی از ثبات و پایداری این سیادت است.»
با توجه به اینکه امپریالیسم (طبق تعریف) بالاترین مرحله‌ی سرمایه‌داری است؛ و با توجه به اینکه در این مرحله (طبق تعریف) جامعه‌ی بورژوایی دمکراسی را دور می‌افکند؛ و با توجه به اینکه ظاهر دمکراتیک دولت‌های معاصر هیچ ربطی به دمکراسی مرحله‌ی گسترش سرمایه‌داری ندارد؛ چگونه می‌توانید حکم دهید که «دمکراسی عالی‌ترین شکل دولت بورژوایی» است؟ این ادعا در بند یک منشور مربوطه، هیچ ربطی به جهان واقعی ندارد. در جهان واقعی ما، «سانترالیسم غیردمکراتیک» تبدیل به عالی‌ترین شکل دولت بورژوایی است.
شکی ندارم که سیادت سرمایه جز با دگرگونی انقلابی شیوه‌ی تولید و توزیع در کل، نابود نمی‌شود. اما همین دگرگونی اقتصادی مستلزم تقویت «سانترالیسم دمکراتیک» است. بنابراین مارکسیست‌ها نمی‌توانند به همین سادگی و با یکجانبه‌گرایی، مطالبات دمکراتیک را در زباله‌دان تاریخ دفن کنند. نه فقط لنین «دیکتاتوری پرولتاریا» را در پیوند با «سانترالیسم دمکراتیک» طرح می‌کرد؛ بلکه حتی انگلس هم در چندین نامه به مارکس، برای مثال حل مسأله‌ی حق ملل را طبق اسلوبی دمکراتیک ضروری دانست، بدون آنکه مارکس او را به خاطر این گرایش دمکراتیک ریشخند کند. تا جایی که مطالعاتم یاری می‌دهد استالین نیز مشکلی با «جمهوری‌های خلقی» و «سانترالیسم دمکراتیک» نداشت.
در سمت مقابل در تاریخ جهانی شاهد آن هستیم که خودِ امپریالیست‌هاایند که دائماً می‌کوشند مبارزه با دمکراسی را جایگزین مبارزه با سرمایه‌داری کنند. آنان در این مسیر از کمک‌های بی‌دریغ چپ‌ها نیز بهره‌های فراوان می‌گیرند. متأسفانه شما نیز بر همین منوال میگویید:
«رهائی طبقه کارگر نه در گرو تأمین و تعمیق دمکراسی - تحت هر عنوانی، از دمکراسی انقلابی، مشارکتی، شورائی و یا هر عنوان دیگری - و رعایت موازین دمکراتیک، بلکه در گرو نقض این موازین و براندازی دمکراسی است.» زیرا مبارزه برای دمکراسی را فقط به عنوان جبهه‌ای ضدفئودالی به رسمیت می‌شناسید؛ نه به عنوان یک سیاست خلقی ضدامپریالیستی. شاید به همین دلیل است که نه در تئوری و نه در عمل، در نزد شما هیچ اهمیتی به سانترالیسم دمکراتیک داده نمی‌شود.
با این حساب ضروری است قبل از پیشبرد هرگونه «مبارزه ضدامپریالیستی» رابطه‌ی این قبیل موارد را (در برنامه‌هایتان) با بحث «سانترالیسم دمکراتیک» روشن کنید. پس از آن می‌توانیم درباره‌ی گرایش ضدامپریالیستی صریح‌تر با یکدیگر حرف بزنیم.

ارادتمند

  Attachments
  1. سعید عطاپور

برادر آرنیوس، با این که برادر هرمز شیپور عقب نشینی را به صدا درآورده و جمشید هم کلا اعتراض دارد که اصلا چرا با امثال شما باید سر و کله زد، حیفم آمد این نکته درخشان استدلال شما را ناگفته بگذارم که در مورد کرامات شیخ مهدی (نه کروبی، گرایلو) می نویسید: " .....حسن کار گرایلو در این است که اصل و اساس مواضع او مطلقا وابسته به "اطلاعات میدانی" نیست، و از قبل از وقوع واقعه درباره جهت اصلی موضعش تکلیف را با خود مشخص کرده است. حداقل در موارد مربوط به دوره نوشتنش اینطور بوده و میشود خیال کرد که در مورد سوریه نیز اینطور بوده. انگار قرار نیست تحلیل او با واقعیات میدانی انطباق داشته باشند، بلکه به عکس قرار است واقعیات میدانی با تحلیل او تطابق پیدا کنند و طوری شکل بگیرند که نظر او تایید بشود. ....".
یاللعجب. حتما شما خودتان هم میدانید که چنین چیزی از سیره انبیاء است که پیش از وقوع واقعه می دانند قرار است چه اتفاقی بیفتد و مطلقا به چیزهای بی ارزشی مثل "اطلاعات میدانی" کاری ندارند. واقعا هم این تدارک ول معطل است که دائم دارند کار می کنند که "اطلاعات میدانی" را بشناسند و بشناسانند. هم در زمینه سیاست و هم در زمینه اقتصاد و فرهنگ و ایدئولوژی. واقعا خوب شد که آمدید اینجا و کامنتهائی نوشتید و ما را هم به راه راست هدایت کردید. اجرتان با خدا برادر!

  Attachments
  1. جمشید

رفقای تدارک کمونیستی
واقعا من متوجه نمی شوم که چرا این نام چپ "محور مقاومت" را روی این جماعت گذاشتید. حسن عباسی و رائفی پور و حتی خود خامنه ای از این ها چپ ترند. من فکر نمی کنم که این مجید یا آرنیوس یا حتی خود گرایلو دو خط از کاپیتال مارکس را خوانده و فهمیده باشند. شما فکر می کنید با کائوتسکی مرتد طرف هستید؟ نه بابا حتی خود گرایلو هم وقتی به گذشته حکمتیستی خودش برخورد می کند به قول خودتان آن را با "انتخاب خیره سرانه جوانی"اش توضیح می دهد نه با فلان و بهمان درک مارکسیستی یا غیر مارکسیستی. برای این ها اصلا نه مسئله مارکسیسم مطرح است نه حتی به حفظ ظواهر در سطح همان ژست های توخالی چپ پروغرب پایبندند. از کسی که به دگم های مرادش و به درکش از امپریالیسم همچون اخلاق(همان استکبار) و غیرعینی بودن و رازآلودگی نظریاتش افتخار می کند، چه انتظاری دارید. خود آرنیوس می گوید دنیای انتزاعیات گرایلو دنیای گیج کننده و غیر قابل توضیحی است، اما وقتی به او می گویند گرایلو گیج می زند اعتراض می کند.
تا اینجای مطلب برای من آشکار شده که اگر زوائدشان را کنار بزنیم، چیزی فراتر از حزب الله در چنته ندارند. این از اعتقاداتشان. اما مسئله این ها دیگر فقط اعتقادی هم نیست. از کسی که می گوید سیاه- سفید ببینید و هرکس که با ما نیست داعشی است، چه انتظاری دارید. از قضا داعشی ها هم هرکسی را که با آن ها نبود کافر می نامیدند. با رائفی پور و حتی حسن عباسی می شود بحث کرد، با اینها نه. رفقا، همان طور که خیلی از افراد اپوزیسیون به مراجع خود وصل شده اند، برخی از اینها هم با این افکاری که دارند الان دیگر باید به بالادستی ها وصل شده باشند. چیزی که خودتان هم در گذشته هشدارش را داده بودید. این ها مامور و کارشناس برخورد ایدئولوژیک و سیاسی با شما هستند. ماموران گمنام امام زمان اند. به هر سیئه ای متوسل خواهند شد که دروغگویی امروزشان در برابرش حسنه است. و المأمور معذور. بنابر این فقط در همین حد این ها را جدی بگیرید. وقت خودتان را با این ها تلف نکنید. به کارهایتان برسید.

  Attachments
  1. بهمن شفیق

برادر هرمز،
این دقیقا انتظاری است که از شما می توان داشت. اگر می آمدید و از کار ما تعریف می کردید آنگاه باید در کار خود شک می کردیم. بارها گفته ایم و باز هم می گوئیم. آنتی امپریالیسم شما بیش از هر چیز آنتی کمونیسم است. شما باید هم جریان کمونیستی را به ضرب و زور هم که شده در صف پرو امپریالیستها بچپانید. این برای دستگاه نظری شما حیاتی است. به این علت خیلی ساده که ما منتقد شما نیستیم، انکار شمائیم. داد بزنید که اینها پرو امپریالیستند. هر چه بیشتر داد بزنید این تف بیشتر به ضورت شما فرو خواهد افتاد. لااقل ده هزار نفری این سطور را از نوامبر سال 2011 (سوریه، حقیقت، ژورنالیسم) خوانده اند که ما نوشتیم. یعنی زمانی که شما یا مرشد شما در آغاز راه "پالایش" خود بودید/بود، با وجدان هدونیستی خود کلنجار می رفتید و هنوز مثل توابین مذهبی شلاق بر نداشته بودید که به پشت خود فرو کوبید و از گذشته گناه آلود مدرنیستی خود توبه کرده و زهد و پارسائی اخلاق مدارانه "ضد امپریالیستی" خود را به نمایش بگذارید. در آن بحبوحه کشمکش وجدانی تان ما داشتیم می نوشتیم:
"و این نکته آخر را باید بر سر همه دلقکهای دمکرات منش اپوزیسیون ایرانی کوبید که هنوز هم در کریدورهای وزارتخانه های این و آن دولت و راهروهای پارلمان اروپا و کنگره آمریکا برای جلب حمایت «جامعه جهانی» سگدوئی می کنند. لیبی دیروز بود، امروز سوریه است، فردا در ایران هم همین خواهد بود. فرمول جادوئی آن را یک مؤلف دیگر همان روزنامه وزین دی تسایت پیدا کرده است: «ملتهای خاورمیانه از نظر سیاسی دمکراسی را می خواهند، اما از نظر اجتماعی محافظه کار هستند». یعنی این که هیچ اشکالی ندارد که رژیم سکولار سوریه را ساقط کنیم و رژیمی را سر کار بیاوریم که قانون شریعت را رایج کند. مهم این است که رژیم جایگزین عضوی از «جامعه جهانی» باشد. همچنان که عربستان هست."
باز هم بگوئید و بیشتر بگوئید که تدارکی ها نئوکان هستند. باور کنید از این بابت ممنون شما خواهیم بود، برادر!!

http://tadarok.org/index.php/notes/item/385-2019-06-06-15-45-04

  Attachments
  1. جمشید

به آرنیوس
نام آرنیوس در یک سایت سیاسی کنجکاوی ام را جلب کرد و کامنت آن را خواندم. و به اظهارات جالبی برخورد کردم که تا الان از دهان چپ نشنیده بودم. آقای آرنیوس می گوید امپریالیسم را فراتر از عامل بیرونی، یک عامل درونی مانند اخلاق میداند. سؤال من این است که آیا این امپریالیسم همان استکبار جهانی نیست که آقای خمینی می گفت. نمی فهمم، مگر بکار بردن همان اصطلاح استکبار جهانی چه اشکالی دارد. هم اخلاقی است و هم درونی و هم فراتر از یک عامل بیرونی و هم اینکه انتزایی و گیج کننده است و هم اینکه از اصول دگم شروع می شود و تا الان هم جواب داده. سؤال دوم من این است که آیا این آقای گرایلو که می گویید پیغمبری جدید نیستند؟!
با احترام

  Attachments
  1. هرمز

خطاب به رفقا مجید و آرنیوس. برادران اعصابتان را از سر راه پیدا کردید؟ شفیق بعد از این همه جر و بحث و سند رو شدن باز می نویسد: "به دروغ منتسب کنید که "یرنامه اتمی ایران را تهدیدی برای صلح جهانی" معرفی کرده ایم". جمله های بیانیه اش را جلوی چشمش می گذاری، باز هم می گوید "دروغ منتسب می کنید". یک بیانیه اولترا دست راستی شبیه نطق های سناتورهای نئو کان آمریکا گذاشته اند روی سایت و ماجرا را مثل آب خوردن انکار می کنند. نوزاد شیرخواره می فهمد که تدارک دروغ می گوید یا دیگران، تدارک از خودش و بیانیه افتضاحش فرار می کند یا دیگران به او تهمت می زنند. پس دیگر برای چی انرژی هدر می دهید؟
چرا با تدارک تعارف می کنید. سعی کنید سیاه و سفید ببینید. موضع کسی که حاضر نیست از مقاومت در سوریه و عراق دفاع کند، موضع داعش است. خودش خبر دارد یا ندارد، توضیح و بهانه اش چیست و چه نیست، دو زار اهمیت ندارد. با مقاومت نبود داعشی است. تدارک که به قول شما خودش به این بکش بکش می گفت "انقلاب آزادی و نان" و تا پارسال دنبال "نیروی مردمی" که جای خود دارد.
رفقا برای کسی وقت بگذارید که اگر برای حرف شما ارزش قائل نیست، لااقل برای حرف خودش ارزش قائل باشد. هی موضع و تحلیل افتضاح، بعدش هی انکار و هی انکار و در کمال وقاحت متهم کردن دیگران به دروغ منتسب کردن. خجالت هم خوب چیزی است که براندازها اگر داشتند برانداز نمی شدند. دیوار حاشا بلند است و برانداز در روز روشن تا ثریا از آن بالا می رود. ول کنید بگذارید برود بالا.

  Attachments
  1. بهمن شفیق

به فرهاد،
اشتباه می کنید وقتی که می نویسید: " احساس تلخ و فوق‌العاده تلخی که از این «مباحثه پرحرارت» به آدم دست می‌دهد فقط بخاطر عنوانش است : کمونیسم معاصر". موضوع این مجادله حقیقتا کمونیسم معاصر است که ما خود را جزئی از آن می دانیم و رفقائی مثل شما هم قاعدتا باید در این صف قرار داشته باشند. موضوع این مجادله نه چپ سرنگونی طلب واداده در مقابل هدونیسم است و نه چپ محور مقاومتی. آن دو موانعی اند که باید از سر راه برداشته شوند و هر کدام از آنان که در این مجادله شرکت کرده و یا می کنند، علیرغم میل و اراده خود این فرصت را در اختیار می گذارند که هم جوانب مختلف این موانع بیشتر شناخته شوند و هم نیروهای غلبه بر این موانع. من نمیدانم که شما حرفهایتان را غیر از این مجادله کجا بیان کرده اید. اما همین که در این مجادله فرصت یافتید و حکم نابود کننده اتان را در باب این ارتجاع شبه فلسفی که در هیأت چپ محور مقاومتی شناخته شده است بیان کنید، گامی است در تحکیم صفوف این کمونیسم معاصر. حکمتان فوق العاده کوبنده بود و به بهترین وجهی ناهنجاری این موجود کریه اجتماعی را به تصویر کشید. حقیقتا "آدم دچار شرم می‌شود از آن زحمتکشی که بخاطر الزامات محیط کارش یا بخاطر شنیده‌هایش خیلی خوب می‌داند که «از ما بهتران» چه زمانی «مقاومتی» می‌شوند چه زمانی گشوده به روی ثروت‌ها و فرصت‌های این دنیای گیج‌کننده‌ی زیبا".
اما رفیق عزیز، چاره ای نیست. برای پیشروی اتفاقا باید با همین مایه های شرم در افتاد و کنارشان زد. یاوه بافی های انتزاعی آنان ممکن است غریب به نظر برسد. اما جهان ما از قضا با همین یاوه هاست که به نفع صاحبان امتیازات و ثروتها بازتولید می شود. به این عبارات دقت کنید: "هنگام استراحت کاری شبانگاهی همراه با دهقانان بر کنار سکوی کنار اجاق نشسته ... آنگاه ما اکثرا حرفی نمی زنیم. در سکوت چپق هایمان را می کشیم". و "جهان هرگز نیست، بلکه باز می شود". "هستی همواره هستی هستنده است و بر این اساس نخست با عزیمت از هستنده قابل درک می شود". این خزعبلات را کسی به نام مارتین هایدگر بر زبان آورده است که به مهم ترین فیلسوف قرن بیستم معروف شده است و حقیقتا نیز تأثیرات شگرفی بر تحولات یک قرن اخیر بر جا گذاشته است و هنوز هم توسط فلاسفۀ دیگر نشخوار می شود. این که افکاری مالیخولیائی اند به معنای آن نیست که اتفاقا بر زندگی همان زحمتکش مورد نظر شما تأثیر نمی گذارند. کل چپ "محور مقاومتی" در سطح جهانی که گرایش خانگی ما تنها بخش کوچک و اتفاقا هنوز کم نفوذی از آن است، پر از چنین یاوه بافی هائی است که در پاسخ به چپ لذت جوی این جهانی شیفته تمدن ترانس آتلانتیک شکل گرفته اند و هر کدامشان به نوعی به بازگشت به ارزشهای "درونی" فرا می خوانند.
و اما آرنیوس،
مباحثه با شما دیگر بی فایده است. هیچ گاه نمی توان یک مؤمن را با استدلال قانع کرد که خدا وجود ندارد. او به خدا احتیاج دارد. شما نیز همینطور. شما از پیش به این نتیجه رسیده اید که "نمی شود". نمی شود به انقلاب اجتماعی فکر کرد، نمی شود تدارک آن را دید. همه چیز دست امپریالیسم است و ضد امپریالیسمی باید داشت که به فضیلتی درونی تبدیل شده باشد و این که همین که هست لااقل بهتر از هیچ است. شما را نمی توان متقاعد کرد یا حتی وارد یک مباحثه با شما نمی توان شد. شما مصداق بارز این گفتار هستید که "اپورتونیسم بر هزار پاشنه می چرخد". هر آنچه ما گفتیم و کردیم از نظر شما باید چیزی متفاوت جلوه گر شود چون برای توجیه خودتان بدان نیاز دارید. شما نیاز دارید که ما را از صف ضد امپریالیسم درونی و عارفانه خود بیرون کنید زیرا که نظم اندیشه اتان در غیر این صورت بهم می ریزد. شما نیاز دارید به ما به دروغ منتسب کنید که "یرنامه اتمی ایران را تهدیدی برای صلح جهانی" معرفی کرده ایم، نیاز دارید نادیده بگیرید که کسانی برای دوره ای به مائی که داشتیم راه خودمان را می رفتیم نزدیک و سپس از آن دور شدند تا به ما وصله نزدیکی به آنها را بچسبانید، شما حتی در همان بحث تأثیرات روسیه بر تحولات سوریه هم نیاز به داستانسرائی دارید مبنی بر این که گویا از نظر ما در " در نتیجه دخالت روسیه نیروهای مردمی ای در سوریه شکل گرفته اند که دنبال افق انقلاب اجتماعی هستند!" آن هم در سخنرانی ای که یک اصل آن بر این بود که هشدار بدهد بر این که برای امر سوسیالیسم نمی توان به روسیه امید داشت بلکه برعکس، باید هر لحظه انتظار این را داشت که روسیه چنین تحرکاتی را قربانی کند همانطور که در دنباس کرد.
تصور نمی کنم ادامه این سیر مجادله با شما کاری مفید باشد. نقطه عزیمت شما هر چه بوده باشد، تفاوت پایه ای بین ما و شما در این است که ما همین امروز و هر لحظه برای تدارک انقلاب اجتماعی مبارزه می کنیم و شما برای حفظ بخشی از نظم مسلط و...

به فرهاد،
اشتباه می کنید وقتی که می نویسید: " احساس تلخ و فوق‌العاده تلخی که از این «مباحثه پرحرارت» به آدم دست می‌دهد فقط بخاطر عنوانش است : کمونیسم معاصر". موضوع این مجادله حقیقتا کمونیسم معاصر است که ما خود را جزئی از آن می دانیم و رفقائی مثل شما هم قاعدتا باید در این صف قرار داشته باشند. موضوع این مجادله نه چپ سرنگونی طلب واداده در مقابل هدونیسم است و نه چپ محور مقاومتی. آن دو موانعی اند که باید از سر راه برداشته شوند و هر کدام از آنان که در این مجادله شرکت کرده و یا می کنند، علیرغم میل و اراده خود این فرصت را در اختیار می گذارند که هم جوانب مختلف این موانع بیشتر شناخته شوند و هم نیروهای غلبه بر این موانع. من نمیدانم که شما حرفهایتان را غیر از این مجادله کجا بیان کرده اید. اما همین که در این مجادله فرصت یافتید و حکم نابود کننده اتان را در باب این ارتجاع شبه فلسفی که در هیأت چپ محور مقاومتی شناخته شده است بیان کنید، گامی است در تحکیم صفوف این کمونیسم معاصر. حکمتان فوق العاده کوبنده بود و به بهترین وجهی ناهنجاری این موجود کریه اجتماعی را به تصویر کشید. حقیقتا "آدم دچار شرم می‌شود از آن زحمتکشی که بخاطر الزامات محیط کارش یا بخاطر شنیده‌هایش خیلی خوب می‌داند که «از ما بهتران» چه زمانی «مقاومتی» می‌شوند چه زمانی گشوده به روی ثروت‌ها و فرصت‌های این دنیای گیج‌کننده‌ی زیبا".
اما رفیق عزیز، چاره ای نیست. برای پیشروی اتفاقا باید با همین مایه های شرم در افتاد و کنارشان زد. یاوه بافی های انتزاعی آنان ممکن است غریب به نظر برسد. اما جهان ما از قضا با همین یاوه هاست که به نفع صاحبان امتیازات و ثروتها بازتولید می شود. به این عبارات دقت کنید: "هنگام استراحت کاری شبانگاهی همراه با دهقانان بر کنار سکوی کنار اجاق نشسته ... آنگاه ما اکثرا حرفی نمی زنیم. در سکوت چپق هایمان را می کشیم". و "جهان هرگز نیست، بلکه باز می شود". "هستی همواره هستی هستنده است و بر این اساس نخست با عزیمت از هستنده قابل درک می شود". این خزعبلات را کسی به نام مارتین هایدگر بر زبان آورده است که به مهم ترین فیلسوف قرن بیستم معروف شده است و حقیقتا نیز تأثیرات شگرفی بر تحولات یک قرن اخیر بر جا گذاشته است و هنوز هم توسط فلاسفۀ دیگر نشخوار می شود. این که افکاری مالیخولیائی اند به معنای آن نیست که اتفاقا بر زندگی همان زحمتکش مورد نظر شما تأثیر نمی گذارند. کل چپ "محور مقاومتی" در سطح جهانی که گرایش خانگی ما تنها بخش کوچک و اتفاقا هنوز کم نفوذی از آن است، پر از چنین یاوه بافی هائی است که در پاسخ به چپ لذت جوی این جهانی شیفته تمدن ترانس آتلانتیک شکل گرفته اند و هر کدامشان به نوعی به بازگشت به ارزشهای "درونی" فرا می خوانند.
و اما آرنیوس،
مباحثه با شما دیگر بی فایده است. هیچ گاه نمی توان یک مؤمن را با استدلال قانع کرد که خدا وجود ندارد. او به خدا احتیاج دارد. شما نیز همینطور. شما از پیش به این نتیجه رسیده اید که "نمی شود". نمی شود به انقلاب اجتماعی فکر کرد، نمی شود تدارک آن را دید. همه چیز دست امپریالیسم است و ضد امپریالیسمی باید داشت که به فضیلتی درونی تبدیل شده باشد و این که همین که هست لااقل بهتر از هیچ است. شما را نمی توان متقاعد کرد یا حتی وارد یک مباحثه با شما نمی توان شد. شما مصداق بارز این گفتار هستید که "اپورتونیسم بر هزار پاشنه می چرخد". هر آنچه ما گفتیم و کردیم از نظر شما باید چیزی متفاوت جلوه گر شود چون برای توجیه خودتان بدان نیاز دارید. شما نیاز دارید که ما را از صف ضد امپریالیسم درونی و عارفانه خود بیرون کنید زیرا که نظم اندیشه اتان در غیر این صورت بهم می ریزد. شما نیاز دارید به ما به دروغ منتسب کنید که "یرنامه اتمی ایران را تهدیدی برای صلح جهانی" معرفی کرده ایم، نیاز دارید نادیده بگیرید که کسانی برای دوره ای به مائی که داشتیم راه خودمان را می رفتیم نزدیک و سپس از آن دور شدند تا به ما وصله نزدیکی به آنها را بچسبانید، شما حتی در همان بحث تأثیرات روسیه بر تحولات سوریه هم نیاز به داستانسرائی دارید مبنی بر این که گویا از نظر ما در " در نتیجه دخالت روسیه نیروهای مردمی ای در سوریه شکل گرفته اند که دنبال افق انقلاب اجتماعی هستند!" آن هم در سخنرانی ای که یک اصل آن بر این بود که هشدار بدهد بر این که برای امر سوسیالیسم نمی توان به روسیه امید داشت بلکه برعکس، باید هر لحظه انتظار این را داشت که روسیه چنین تحرکاتی را قربانی کند همانطور که در دنباس کرد.
تصور نمی کنم ادامه این سیر مجادله با شما کاری مفید باشد. نقطه عزیمت شما هر چه بوده باشد، تفاوت پایه ای بین ما و شما در این است که ما همین امروز و هر لحظه برای تدارک انقلاب اجتماعی مبارزه می کنیم و شما برای حفظ بخشی از نظم مسلط و بر علیه انقلاب اجتماعی.

Read More
  Attachments
  1. آرنیوس

ادامه
در ضمن چیزی که در این بین گم شد این بود که آخر ما نفهمیدیم منظور بهمن شفیق به طور کنکرت کدام نیروی مردمی با افق انقلاب اجتماعی بود. اسم یکی از این گروهها را اگر بیاورید ممنون میشویم. هر چند خود آقای شفیق در همان قسمتی که گرایلو در مقاله اش از ایشان نقل آورده بود، میگوید هنوز اطلاعی از این نیروها ندارد! پس دوباره بدون "اطلاع میدانی" نظر داده اند. یادتان هست که گرایلو هم این بدون اطلاع صحبت کردن را به شما گوشزد کرد. الان دو سال از آن سخنرانی گذشته است. اگر در این تایم "اطلاعات میدانی" به دست آوردید ممنون میشویم اسم یک نیروی مردمی سوریه (غیر از نیروهای مقاومت) را ذکر کنید که افق انقلاب اجتماعی دارد و در عین حال خواهان حفظ اسد است! ببینیم اصلا چنین موجود عجیب الخلقه ای وجود دارد.

برای آخرین بار تکرار میکنم. من نگفتم شما مدافع موج خون بودید، گفتم در آغاز اشتباه ارزیابی میکردید. نقد گرایلو در "درباره زرنگیها" که مجید از آن نقل کرد، نشان میدهد که حتی در 2017 نیز به طمع "افق انقلاب اجتماعی" ارزیابیهای غلطی داشتید. "افق انقلاب اجتماعی" مدام شما را آنتریک میکند که دنبال یک "چیز دیگر" بگردید. گرایلو درست میگفت: هر "چیز دیگر" همیشه تبدیل میشود به یک عامل جنایت و کشتار. شما از موج خون دفاع نکردید. اما وقتی دنبال آلترناتیوهای "چیز دیگر" میگردید (انقلاب نان و آزادی، نیروی مردمی با افق انقلاب اجتماعی) ناخواسته به موج خون باج میدهید. آقایان تدارک کمونیستی، سالها از شروع اتفاقات عراق و سوریه و 5 سال از نوشتنهای گرایلو میگذرد. او تنها کسی بود که گفت "چیز دیگر" خیالات محض است و تنها نیروی قابل دفاع در این فجایع که میتواند جلوی "موج خون" را بگیرد، نیروهای مقاومت و هواداران آنها هستند. همه و از جمله خود من و شما به او خندیدیم ولی امروز معلوم است که حق با او بود. دیر نشده، اگر شما "نیروی مردمی" دیگری میشناسید که قابل دفاع است همین حالا معرفی کنید. هشت سال بعد از 2011 و دو سال بعد از سخنرانی 2017 فرصت برای جمع آوری "اطلاعات میدانی" کافی نیست؟ خواهش میکنم بیشتر از این با تکرار این بحث دور خودمان نچرخیم.

و مورد آخر. نوشتید: "خرده ‏بورژوا به راحتی نخواهد پذیرفت که فقط به خاطر استثمار یک یا چند نفر کارگر و یا تنها به دلیل ارتزاق از سرمایه ‏و ثروت خانوادگی از حق رای محروم گردد. کسانی که خود یا فرزندانشان احتمالا در مدارس خصوصی مراتب الیت ‏شدن را طی کرده اند و آن را هم نه به عنوان یک امر مذموم بلکه به منزله حقوق مدنی خود قلمداد می کنند، نمی ‏توانند به مبارزه طبقاتی، و مطالباتی که افق های یک جنبش کمونیستی را می گشایند روی خوش نشان دهند." شعارهای همیشگیتان به کنار، شما بجز سیاست در مورد بقیه امور هم عادت دارید بدون "اطلاعات میدانی" حرف بزنید؟ از زندگی دیگران چقدر دیتا دارید که برای خودتان گز نکرده میبرید؟ کمی خودتان را کنترل کنید.

  Attachments
  1. آرنیوس

به وحید صمدی
در جواب به آقای شفیق گفتم که اینجا نمیخواهم درباره اتفاقات کشورهای عربی (مصر و تونس) صحبت کنم. من مثل شما به صرف "مبنا و افق" یک حرکت به آن نام جنبش نان و آزادی یا هر اسم دیگری نمیدهم. بعد از اینهمه سال مشاهده اتفاقات محیر العقول اجتماعی در ایران و جهان فهمیده ام که موضوع پیچیده تر از این حرفها است. کاراکتر یک جنبش یا واقعه اجتماعی به عوامل پیچیده تری غیر از "افق" یا چیز مبهم و نادقیقی چون "مبنا" بستگی دارد که اینجا محل بحث درباره اش نیست. صحبت درباره سوریه و لیبی و عراق بود و آقای شفیق پذیرفتند که در آغاز این اتفاقات را هم به حساب انقلاب حق طلبانه نان و آزادی میگذاشتند که با سرکوب "رژیم" از مسیر خود به سمت "موج خون" منحرف شد. اما به فاصله کوتاهی نظرشان را اصلاح کردند. شما دوباره نوشتید: "ما از موضعی طبقاتی اولین تظاهرات های خیابانی در شهرهای سوریه و هرگونه ‏دموکراسی خواهی آن را به عنوان جنبشی ارتجاعی مورد نقد قرار دادیم". خود آقای شفیق میگوید اولین تظاهراتها را جنبش نان و آزادی ارزیابی میکرد و نه "جنبشی ارتجاعی"، آنوقت شما دوباره حرف خودت را میزنی؟! موضوع جدل کاملا مشخص است، چرا اینقدر سعی میکنید بپیچانید. مجید گفت شما تغییر نظر دادید و در سال 2017 در سوریه دنبال نیروی مردمی انقلاب اجتماعی بودید. در جواب انکار و توجیه کردید، من هم گفتم از همان روز اول در 2011 فکر میکردید انقلاب نان و آزادی است. آقای شفیق پذیرفتند که آن اول اشتباه میکردند، اما شما همچنان ساز خودت را میزنی. شما در 2011 فکر نمیکردید موج خون است، فکر میکردید انقلاب نان و آزادی است. اگر آن موقع هم فکر میکردید موج خون است صد در صد از آن دفاع نمیکردید. اشتباه "ارزیابی" میردید. متوجه میشوید؟ "ارزیابی" "ارزیابی" "ارزیابی". کامنت بهمن شفیق را بخوانید شاید متوجه شوید. مجید هم با ارجاع به نقد گرایلو به شما یادآوری کرد که در سخنرانی 2017 هنوز نیم نگاهی به "انقلاب اجتماعی و نیروهای مردمی" در سوریه داشتید.

بله، مجید درست میگوید. باز هم میگویم درست میگوید. آقای شفیق نه در 2011 بلکه در 2017 گفته بودند که در نتیجه دخالت روسیه نیروهای مردمی ای در سوریه شکل گرفته اند که دنبال افق انقلاب اجتماعی هستند! سال 2017 و افق انقلاب اجتماعی! "افق انقلاب اجتماعی" در سوریه دقیقا چیست؟ انقلابی است بدون برانداختن اسد؟ اگر منظورتان انقلابی است که قرار است مثلا در یک استراتژی بلند مدت ابتدا در کنار روسیه اسد را تثبیت کند، دست در دست اسد وحشیها را از کشور بیرون بریزد، همراه او جامعه را بازسازی کند، بعد به مرور پایه های قدرت اجتماعی طبقه کارگر را پی بریزد، سازماندهی کمونیستی کند و سرانجام 80 یا 100 سال بعد علیه خود اسد "انقلاب اجتماعی" کند، بگذارید اصلا در مورد این قصه حسین کرد شبستری صحبت نکنیم. اما اگر منظورتان انقلاب اجتماعی در سوریه واقعی امروز است، این یعنی 6 سال بعد از اینکه شروع اتفاقات را انقلاب نان و آزادی ارزیابی کردید، با اینکه قبول دارید کشت و کشتار و موج خون بود و قابل دفاع نبود، اما هنوز هم نیم نگاهی به تغییر مسیر تحولات به سمت یک انقلاب اجتماعی دارید. من از این حرف چیزی جز این نمیفهمم. نیروی مردمی با افق انقلاب اجتماعی در سوریه چه چیزی میتواند باشد؟ اصلا این کلمه مسخره "افق" به چه چیزی ارجاع میدهد؟ هر کمونیستی ادعا میکند که افق انقلاب اجتماعی دارد. چپهایی که اسد را محکوم میکردند هم مدعی "افق انقلاب اجتماعی" بودند. این چیزی را مشخص میکند؟ نیروی مردمی با افق انقلاب اجتماعی یا این انقلاب را در کوتاه مدت میخواهد یا بلند مدت. در کوتاه مدت معنی روشنی دارد که دنبال چه پروژه ای است و گرایلو در نقدهایش به شما بدرستی آن را افشا کرد. اما اگر افق "انقلاب اجتماعی" بلندمدت است، هر قدر دوست دارید از این "نیروهای مردمی" در خیالالتتان خلق کنید و روی آن اسمهای قشنگ بگذارید. ایرادی ندارد.
ادامه در کامنت بعد

  Attachments
  1. وحید صمدی

ادامه
مسئله این است که یک اعتراض بر چه مبنایی و با چه افقی صورت می پذیرد. و این دقیقا مسئله ای بود که انقلاب ‏نان و آزادی در تونس و سپس در مصر را در ابتدا از جنبش سبز متمایز می کرد. این جنبش حداقل در لایه هایی از ‏جامعه نه برای مطالبه دموکراسی، نه در شیفتگی به لیبرالیسم غرب، و نه برای انقلابات مخملی بلکه در اعتراض به ‏نظم مسلط طبقاتی به میدان امده بودند. پس از تونس کارگران مصر حتی قانون حداکثر درآمد را مطالبه نمودند. این ‏جنبش ضعیف بود و این، تنها مطالبه بخش کوچکی از کارگران بود. و این در حالی بود که اقشاری از دانشجویان و ‏جوانان طبقه متوسط جنبش فیس بوکی 6 آوریل را راه انداخته بودند و میدان التحریر را به اشغال درآورده بودند. و در ‏حقیقت کشمکشی میان دو جنبش در گرفته بود؛ جنبشی که نظم طبقاتی موجود را زیر سؤال می برد و جنبشی که از ‏یکسو در اندیشه توسعه جامعه مدنی و مدرنیسم بورژوایی بود و از سوی دیگر بخش های دیگری از بورژوازی را ‏حول اخوان المسلمین نمایندگی می کرد. اما تا همین حد هم کافی بود که وقایع جهان عرب مرکل و سرکوزی و دیگر ‏سران کشورهای غربی را دچار واهمه کند. هرکس که مصاحبه های مرکل و سرکوزی را در واکنش به وقایع مصر ‏دیده باشد شاهد رنگ پریده آنان نیز بوده است.‏
جایگاه ما روشن بود ما از وضع موجود دفاع نمی کردیم و نمی کنیم. ما به باز شدن راه های انکشاف مبارزه طبقاتی ‏خوشبین بودیم و هستیم. و موضع ما هم در آن زمان تقویت نیروهایی بود که مطالباتی را پیش می گذاشتند که این ‏انکشاف را ممکن می کرد. ممکن است برآورد ما از این نیروها دقیق نبود و ارزیابی درستی از نیروهایی که در ‏میدان التحریر گرد آمده بودند نداشتیم و با توجه به بحران اقتصادی دامنگیر سرمایه جهانی به برآمد مبارزه طبقاتی ‏امید زیادی داشتیم (و البته هنوز هم داریم) و نیروهای ارتجاعی مقابل را چه در درون بورژوازی ترانس آتلانتیک و ‏چه در درون همین جوامع دست کم می گرفتیم اما این موضوع در اصل قضیه تاثیری نمی گذاشت. ما در جنگی ‏شرکت داشته و داریم که همزمان با پیشروی باید گاه عقب نشینی کنیم، به ارزیابی های جدید از نیروهای موجود ‏بپردازیم، نوک حمله را به سمت خطر بزرگتر بچرخانیم و حتی گاه از شدت آتش بکاهیم تا ارزیابی دقیق تری از ‏زمین و نیروهای خود و دشمن بدست آوریم. اما در هر حال ما نمی خواستیم مبارزه طبقاتی را نه در برابر ‏بورژوازی غرب و اراذل و اوباش چپ و راستش و نه در برابر اسد و محور مقاومت واگذار کنیم. ما ضمن بدست ‏گرفتن ابتکار عمل افشاگری و مبارزه نظری و سیاسی علیه جبهه دوستان غرب و قرار دادن لبه تیز حمله رو به ‏سوی آن ها با حذف مبارزه طبقاتی در هاضمه محور مقاومت مقابله کردیم. ما بر مطالباتی اصرار ورزیدیم که بعضا ‏توسط کارگران مصری مطرح شده بود و سعی کردیم که آن را توسعه دهیم. مطالباتی که نه تنها جناح های گوناگون ‏سرمایه داران بلکه چپ آن هم از نزدیک شدن بدان وحشت دارند.‏
آرنیوس مشکل شما این نیست که ما کی و کدام تظاهرات را مورد نقد قرار دادیم. اولی بود، دومی یا سومی. اگر به ‏وجدان خود مراجعه کنید دوباره اعتراف خواهید کرد که ما با حداکثر توانمان و در زمانی در مقابل تهاجم غرب و ‏اعوانش به لیبی و سوریه ایستادیم که بسیاری از شما و ایرانگرایان و یا کسانی که امروز در قالب چپ و راست محور مقاومت عرض اندام ‏می کنند هنوز در فکر تشکیل گارد آزادی یا چیزی از آن نوع بودند و یا در بهترین حالت در حال کلنجار رفتن با آن. ما در نوشته هایمان کم و بیش به این دگردیسی ‏در درون جامعه و شکل گیری این ایرانگرایی جدید اشاره کرده ایم.‏ جرم ما شاید این باشد که به جزیی از این دگردیسی تبدیل نشدیم.
مشکل واقعی شما و مجید از یک طرف و سهند و رحیم شورا (و حتی بعضی از کسانی که خود را به سیاست بین ‏المللی تدارک کمونیستی نزدیک می دانند ولی از تقویت آن پرهیز می کنند) با ما همین چشم انداز متفاوت طبقاتی است. خرده ‏بورژوا به راحتی نخواهد پذیرفت که فقط به خاطر استثمار یک یا چند نفر کارگر و یا تنها به دلیل ارتزاق از سرمایه ‏و ثروت خانوادگی از حق رای محروم گردد. کسانی که خود یا فرزندانشان احتمالا در مدارس خصوصی مراتب الیت ‏شدن را طی کرده اند و آن را هم نه به عنوان یک امر مذموم بلکه به منزله حقوق مدنی خود قلمداد می کنند، نمی ‏توانند به مبارزه طبقاتی، و مطالباتی که افق های یک جنبش کمونیستی را می گشایند روی خوش نشان دهند.‏

  Attachments
  1. وحید صمدی

مجید در کامنتش تدارک کمونیستی و جمع امید را با جملاتی از نوع زیر در کنار چپی قرار داد که طی سال ها موضع ‏پروغربی داشته است: ‏
مجید گفت: "شما از کی منتقد "انقلاب سوریه" شدید؟" و ادامه داد که: "شما و همه چپ هایی که امروز مخالف ‏‏"محکوم کردن ایران" و "انقلاب اجتماعی در سوریه" و منتقد راست روی جنبش کارگری هستید، تا قبل از حملات ‏گرایلو دقیقا مواضع پرو غربی اشخاصی نظیر سهند و بهمن ت را نمایندگی می کردید"‏
من در جواب مجید تذکر دادم که او به دروغ متوسل می شود و شما، آرنیوس در دفاع از مجید به من گفتید: "مجید ‏دروغ نمیگوید، تحریف نمیکند. همه حرفهایش درست است. این شما هستید که دروغ میگویید و تحریف میکنید"‏
و این دروغی به توان 2 بود. و هم اکنون خود شما به آن اعتراف می کنید که: "من نگفتم موضع شما در تایید موج ‏خونین بود". چرا آقای آرنیوس شما با تایید سخنان مجید همین را گفته بودید. مجید ما را در کنار همان چپی قرار داده ‏بود که موج خون را تایید کرده بود و شما هم او را تایید کرده بودید. بنابر این طفره نروید. شما برای رد ادعای من و ‏یا حتی دروغ خواندن آن نیازی به متوسل شدن به همان دروغ مجید نداشتید. ولی شما این کار را کردید.‏
می ماند مسئله دروغ خواندن ادعای من مبنی بر: "ما در آن مقالات از موضعی طبقاتی اولین تظاهرات های خیابانی ‏در شهرهای سوریه و هرگونه دموکراسی خواهی آن را به عنوان جنبشی ارتجاعی مورد نقد قرار دادیم....".‏
آرنیوس مشکل شما این است که چپ محور مقاومت هستید. شما از "دگم" های مشخصی پیروی می کنید. شما کاری با ‏ماهیت طبقاتی یک جنبش، با جهت گیری آن، با سیاست بین المللی آن و با مطالباتش ندارید. فکر می کنید اگر ما جنبش ‏های طبقه متوسط در سوریه را ارتجاعی قلمداد کردیم و در برابر اولین تظاهرات ها و نمودها و بروز سیاسی آن ‏موضع گرفتیم، به معنای آن است که از پیش از موضعی "علیه خیابان" با هر گونه اعتراض و تظاهراتی علیه ‏الیگارشی حاکم مخالف بوده ایم. شما نمی توانید طور دیگری فکر کنید. حتی اگر روزی خامنه ای یا سایت های محور ‏مقاومت یا دانشجویان عدالتخواه هم برای خالی نبودن عریضه یا برای مانور سیاسی و یا بر اساس موقعیت اجتماعی ‏و طبقاتی خود و یا هر دلیل دیگری اعتراضات کارگران هفت تپه و هپکو و معدن یورث برای حقوق عقب مانده اشان ‏را بر حق بدانند شما که قرار نیست در سازماندهی مبارزه طبقاتی شرکت کنید و از محضورهای حکام هم رنج نمی ‏برید کوتاه نخواهید آمد و این اعتراضات را با هر خواست و مطالبه ای که داشته باشند بر نمی تابید و مردود خواهید ‏شمرد. البته حق دارید. شما که از سران محور مقاومت نیستید بلکه چپ آن هستید و قرار نیست حتی در سطح سران ‏بورژوازی حاکم، خود را به "تحلیل عینی" آلوده کنید. شما امپریالیسم را "یک عامل درونی مانند اخلاق" می دانید. ‏دست های شما نباید به واقعیت آلوده شود. و کسی که در عالم اخلاق و ذهن زندگی می کند از مبارزه طبقاتی چیزی ‏نمی فهمد.‏
اما وقتی گفته می شود که "ما از موضعی طبقاتی اولین تظاهرات های خیابانی در شهرهای سوریه و هرگونه ‏دموکراسی خواهی آن را به عنوان جنبشی ارتجاعی مورد نقد قرار دادیم" از امری مشخص سخن می گوییم و نه از ‏امر اخلاقی کلی. ما از تظاهرات های مشخص و نیروهای معینی سخن می گوییم و نه از موضع اخلاقی علیه خیابان. ‏شما نه به موضع طبقاتی آن و نه به دموکراسی خواهی آن کاردارید، نه منظور ما را ازجنبش های ارتجاعی طبقه ‏متوسط در میابید و نه به نیروهای حاضر در صحنه کار دارید. تصور شما این است که منظور من این است که ما در ‏آن زمان با هرگونه اعتراضی علیه اسد یا قذافی و یا حسنی مبارک مخالف بوده ایم. نه آقای محترم. ما همین الان هم ‏اگر تظاهراتی در یکی از خیابان های دمشق راه بیفتد که خواسته "حداکثر درآمد نباید بیش از پنج برابر حداقل دستمزد ‏باشد" و یا "آموزش رایگان برای همه و ممنوعیت کامل آموزش خصوصی" و یا "بهداشت و درمان رایگان برای همه ‏و ممنوعیت کامل پزشکی و درمان خصوصی" را به پرچم تظاهراتش تبدیل کند از آن استقبال خواهیم کرد. و البته ‏برای راه انداختن چنین جنبشی نیز تلاش خواهیم کرد.‏
ادامه در کامنت بعد

  Attachments
  1. فرهاد

نوشته‌اند «نقطه قوت دیدگاه او این است که امپریالیسم را فراتر از عامل بیرونی، یک عامل درونی مانند اخلاق میداند.» همچنین نوشته‌اند «او دگمهای صحیحی دارد که نظراتش را گارانتی میکنند. دگمهایش را باید در انتزاعیات کارهایش پیدا کنیم که دنیای واقعا گیج کننده ای است» ....
عجب دنیایی ...
عجب انتزاعیاتی ...
احساس تلخ و فوق‌العاده تلخی که از این «مباحثه پرحرارت» به آدم دست می‌دهد فقط بخاطر عنوانش است : کمونیسم معاصر
آدم دچار شرم می‌شود از آن زحمتکشی که بخاطر الزامات محیط کارش یا بخاطر شنیده‌هایش خیلی خوب می‌داند که «از ما بهتران» چه زمانی «مقاومتی» می‌شوند چه زمانی گشوده به روی ثروت‌ها و فرصت‌های این دنیای گیج‌کننده‌ی زیبا. آن زحمتکش که چند گام از معاصر بودن ما معاصرتر است اگر با دیدن حرف‌های بنده پوزخندی بزند خیلی لطف و مرحمت کرده است.

  Attachments
  1. آرنیوس

ادامه ...
باید دو نکته را ذکر کنم. اولا من نظر گرایلو در اول مقاله شور تعریب انیران (آن بخش فوق العاده جذاب صفحه 4 به بعد که یک تصویر را مرحله به مرحله کامل می کند) را قبول دارم که نتیجه میگیرد اصلا فرضیه منحرف شدن یک انقلاب اصیل در سوریه جزئی از یک چرخه باطل است که فقط فاجعه را تقویت و تکمیل میکند (همان که خودتان گفته اید او "این جنبشها از همان آغاز دست ساز امپریالیستها" میداند). به نظر من این بحث او بینظیر بود. همچنین در مورد کل اتفاقات کشورهای عربی نیز من با نگرش شما به آنها به مثابه "جنبش نان و آزادی" موافق نیستم. اما الان نمیخواهم سر این موضوع بحث کنم بلکه میخواهم به نکته دوم اشاره کنم. شما در ادامه کامنت به این حقیقت اعتراف میکنید که چرا در ابتدا در مورد سوریه تصور اشتباهی داشتید: "علت آن هم صاف و ساده فقدان اطلاعات میدانی از وقایع سوریه بود. تنها مدتی بعد بود که اطلاعات دقیق تری از دخالت ارتجاع منطقه ای و سرویسهای جاسوسی در آغاز اعتراضات حمص و حماه منتشر شد .... حداکثر در زمان آغاز نا آرامیها در لیبی دیگر برای ما کاملا روشن بود که به هیچ وجه حرفی از جنبشی برای نان و آزادی نمی توانست در میان باشد."
همین که میپذیرید که خطایی ناشی از "فقدان اطلاعات میدانی" در تحلیل شما بوده جای شکر دارد. پس لطفا خودتان این را به وحید صمدی هم توضیح دهید که فکر کنم بدون خواندن کامنت شما، کامنت نوشته است. مضافا پیشنهاد میکنم که در مورد خطاهای فاحش دیگر هم به جای تکذیب کردن یا تحریف کننده نامیدن دیگران همین رویه را پیش بگیرید. با این حرف شما که موضع حق بجانب پسا واقعه راحت تر از موضع درست در لحظه واقعه است موافقم. در مورد اتفاقات سوریه گرایلو با فاصله زمانی از شروع قضایا نوشته بود که احتمال خطا در آن کمتر میشود. اما آن نکته این است که فکر میکنم مشکل از داشتن یا نداشتن اطلاعات میدانی نیست، از روش تحلیل است. حسن کار گرایلو در این است که اصل و اساس مواضع او مطلقا وابسته به "اطلاعات میدانی" نیست، و از قبل از وقوع واقعه درباره جهت اصلی موضعش تکلیف را با خود مشخص کرده است. حداقل در موارد مربوط به دوره نوشتنش اینطور بوده و میشود خیال کرد که در مورد سوریه نیز اینطور بوده. انگار قرار نیست تحلیل او با واقعیات میدانی انطباق داشته باشند، بلکه به عکس قرار است واقعیات میدانی با تحلیل او تطابق پیدا کنند و طوری شکل بگیرند که نظر او تایید بشود. جالب آنکه معمولا اینطور میشود، از جمله همین قضایای دیماه! شما به اختلاف دیدگاهتان با او درباره دی 96 اشاره کردید و گفتید که از نظر او "این جنبشها از همان آغاز دست ساز امپریالیستها" هستند. باید دست ساز را درست معنی کرد. درباره امپریالیسم، نقطه قوت دیدگاه او این است که امپریالیسم را فراتر از عامل بیرونی، یک عامل درونی مانند اخلاق میداند. به نظر من یک فرق بسیار اساسی وجود دارد بین نوع نقد گرایلو به امپریالیسم با نقد بقیه چپهای اصطلاحا ضد امپریالیست. این چپها در سراسر جهان از همین اطلاعات اقتصادی و "میدانی" شروع میکنند، به خیال خود "تحلیل عینی" میکنند و غالبا به کانال غلط میروند. اما گرایلو از دگمهای خاص خودش شروع میکند و به نتایج سیاسی صحیح میرسد. او دگمهای صحیحی دارد که نظراتش را گارانتی میکنند. دگمهایش را باید در انتزاعیات کارهایش پیدا کنیم که دنیای واقعا گیج کننده ای است و من با اینکه به عجایب کارهای تئوریکش علاقه دارم، نمیتوانم بدرستی آنها را توضیح بدهم. اما تا زمانی که این نوشته های او را بطور دقیق و بدون پیشداوری نخوانیم، موضوع را دفاع از جمهوری "لاریجانی ها و ولایتی ها" میبینیم که فقط در زخم زبانهای کامنتی قابل استفاده است.

آقای شفیق شما دو دفعه در کامنت اول نوشتید کینه نسبت به تدارک کمونیستی. این ادامه همان رویه طفره رفتن و متهم کردن به دروغ و تحریف و نفهمیدن است. شما خطاها و انحرافات مسجل و بارزی را که در مواضع و بیانیه های تان هست، با متهم کردن خلایق به کینه ورزی و دروغ از سر باز میکنید. این رویه درستی نیست و به جایی نمیرسد.

  Attachments
  1. آرنیوس

آقای شفیق من در کامنتم نوشتم که خودم هم چند سال بعد از ضربه 86 از حکمتیسم بریدم. بنابراین دلیل اینکه نوشتید "مواضع شما نشان میدهد که دلبسته گرایلو هستید و نه حکمتیستها از هر قماشی" برای من روشن نیست. بله، امروز هیچ علاقه ای به حکمتیسم ندارم. همچنین من نگفتم شما بودید که به حکمتیسم نزدیک شدید یا حکمتیسم به شما. چیزی را "وارونه" نشان ندادم، فقط گفتم به هم نزدیک بودید که خودتان هم تایید میکنید، حالا نزدیکی از طرف هر کسی که بود بود. اگر شما میپذیرید که در سال 2009 به حکمتیسم نزدیک بودید، دیگر نمی توانید به کسی که دو سال قبلتر در 2007 از این جریان جدا شده بود بگویید در حکمتیسم گیج میزد، آن هم در سال 2011! ببینید آنزمان که میگویید کوروش مدرسی از "کارهای با ارزش تئوریک بهمن شفیق" حرف میزد، گرایلو و خیلیهای دیگر مدتها بود که از آن جریان بریده بودند (در مورد خودم مطمئن نیستم)، اما لیدر آن حزب قطعا به شما احساس نزدیکی میکرده که این کومپلیمان را به شما داده و از آن روز شما آن را صد بار تعریف کردید. آقای شفیق من حرف عجیبی نمیزنم، ما "جمیع جماعت دانشجویان" فوق فوقش یکی دو سال در همان به قول خودتان اول "جوانی" 20 سالگی یا 22 سالگی به حکمتیستها نزدیک بودیم و بعدش تمام. شما سابقه همکاری خیلی طولانیتر با کومه له و کمونیسم کارگری را داشتید و چند سال بعد از گرایلو هم با حکمتیستها نزدیک بودید (یا آنها به شما نزدیک بودند). اگر گیجی است برای همه گیجی است، نه فقط برای گرایلو یا بقیه کسانی که خیلی قبل از شما از آن جریان کنده بودند.

اما در مورد کامنت دوم درباره سوریه و کامنت وحید صمدی. آقای شفیق نوشتید " آنچه شما از مقاله "سیصد میلیون دلار برای انقلاب" من از سال 2012 در رابطه با سوریه نقل کرده اید نه در تأئید آن موج خونین ارتجاعی در سوریه بلکه در رد آن است." وحید صمدی هم نوشته: " آرنیوس با ارائه این سند خواسته به کمک مجید بیاید و ثابت کند که حرف مجید درست است و ما چشممان به "انقلاب ‏اجتماعی و نیروهای مردمی" در سوریه بوده است. بیش از این چیزی نمی توان گفت جز اینکه آرنیوس دست مجید را ‏از پشت بسته است.‏" کامنتهای قبلی من را بخوانید لطفا. من نگفتم موضع شما در تایید موج خونین بود، بلکه با شاهد آوردن از آن سه مقاله شما گفتم در آغاز قضایا را به صورت انقلاب نان و آزادی ارزیابی میکردید که به قول خودتان "به علت سرکوب رژیم بعث" !! از مسیر خود منحرف شده است. یعنی همان چیزی که خود آقای شفیق در ادامه کامنت میگویید: "ما جنبش های اجتماعی جهان عرب در سال 2011 را آغاز یک خیزش اجتماعی طبقاتی ارزیابی کردیم و من هنوز هم بر این نظرم که آنچه در جهان عرب واقع شد حقیقتا جنبشی برای نان و آزادی بود." و در ادامه نوشتید "در رابطه با سوریه تنها برای دوره بسیار کوتاهی ما آغاز نا آرامی ها در سوریه را نیز در امتداد همان جنبشهای نان و آزادی تلقی کردیم.". پس حرف من را تایید کردید. تکرار میکنم، من نگفتم شما از موج خون دفاع میکردید. گفتم ادعای صمدی که میگوید این تحرکات را از همان اول یک "جنبش ارتجاعی" میدانستید غلط است. اول فکر میکردید یک انقلاب نان و آزادی "منحرف شده" است. سه پاراگرافی که وحید صمدی نقل کرده چیزی غیر از این را ثابت نمیکند. اصلا اینها را شاهد برای چه چیزی آورده؟! مثلا وقتی در پاراگراف دوم مینویسد "در لیبی و تونس و مصر هم محافل و مراکز متصل به ارتجاع عربی-غربی بودند که از همان آغاز ناآرامیها نظام ‏آینده را پایه ریزی کردند و به ضرب و زور اسلحه و دلارهای نفتی آن را تحمیل کردند." پس از نظر شما محافل و مراکزی مرتجعی بودند که "ناآرامیها" را به ضرب و زور اسلحه به سمت نظام دلخواه خود منحرف کردند. یعنی آن زمان به تصور آقای شفیق خود ناآرامیها میتوانستند در صورت عقب راندن آن مراکز مرتجع و دخالت به اصطلاح کمونیستها عاقبت بهتری پیدا کنند. بهمن شفیق حتی در کامنت امروز خودشان نیز هنوز تا حدی از این نظر دفاع میکنند. پس چرا صمدی حرف خودش را میزند؟!

  Attachments
  1. وحید صمدی

شاید آرنیوس حق داشته باشد و سابقه ندامت گرایلو از حکمت و حکمتیسم به سال های 2007 برگردد. اما تا زمانی که ‏سر وته نقدش از حکمتیسم با "انتخاب خیره سرانه آغاز جوانی"اش هم می آید، همچنان در گیجی آن خیره سری ‏جوانی دست و پا می زند.‏
مجید در جواب نوید پایور نوشت که "شما از کی منتقد "انقلاب سوریه" شدید؟" .... و ادامه داد که:" همچنان چشمتان ‏به "انقلاب اجتماعی" و "نیروهای مردمی" در سوریه بود‎.‎‏" من هم در جواب او گفتم که برای تخطئه تدارک ‏کمونیستی متوسل به دروغ می شود. حالا آرنیوس برای اثبات راست گویی مجید و دروغگویی ما مقاله ای را از ‏آرشیو بیرون کشیده تا ثابت کند بهمن شفیق یا تدارک کمونیستی منتقد "انقلاب سوریه" نبوده و حتی مدافع آن بوده اند. ‏من به طور اتفاقی سه پاراگراف از متن مقاله مورد اشاره آرنیوس از بهمن شفیق را به همراه لینک آن در این جا درج می کنم تا ‏مخاطبین به "صداقت" مجید و درجات "عقل" و منطق آرنیوس بیشتر پی ببرند:‏
‏1- "استراتژی دخالتگری بشردوستانه در سوریه از ابتدا بر سه محور استوار بود‎. ‎اول تجهیز «انقلابیون» با سلاح و ‏تأمین مالی و سربازگیری و آموزش نظامی آنان که در حمایت همه جانبه از «ارتش آزاد سوریه» تجلی می یافت، دوم ‏سازماندهی صف سیاسی داخلی و بین المللی «انقلابیون» که با تشکیل شورای ملی سوریه به رهبری برهان غلیون و ‏سپس عبدالبسیط صیدا و تشکیل سازمان «گروه دوستان سوریه» از مجموعه کشورهای تماما «انقلابی» آمریکا و ‏انگلیس و فرانسه و آلمان و عربستان و دبی و خلاصه همۀ کشورهای «انقلابی» دیگر شکل سازمانی خود را یافت و ‏سوم بسط دامنه «انقلاب» به اصلی ترین شهرهای سوریه، دمشق و حلب، و جدا کردن رژیم اسد از پایه اجتماعی اش ‏و به میدان آوردن «طبقه متوسط» به نفع «انقلاب‎»"‏
‏2- "در لیبی و تونس و مصر هم محافل و مراکز متصل به ارتجاع عربی-غربی بودند که از همان آغاز ناآرامیها نظام ‏آینده را پایه ریزی کردند و به ضرب و زور اسلحه و دلارهای نفتی آن را تحمیل کردند. در مورد سوریه نیز وضعیت ‏دقیقا به همان گونه است. نقشه های شوم «شورای ملی سوریه» و «ارتش آزاد سوریه» حتی سعی در پنهان کردن این ‏روند نیز نمی کنند. کار برنامه ریزی اقتصاد بازار آزادی باید بی وقفه جلو برود و در همین مسیر و برای سرنگونی ‏اسد لازم است که ابزارهای لازم به کار گرفته شوند. از جمله این ابزارها مدل کوسوویی کردن سوریه است"‏
‏3- "و این دقیقا تحولی است که امروز در سوریه به نام «انقلاب» در جریان است‎. ‎راه سرمایه باید با خون باز شود. ‏اگر کسی فکر میکند که نسل کشی میلیونی بومیان قاره آمریکا و نابودی بخش عظیمی از منابع انسانی در اروپا فقط به ‏دوران انباشت اولیه سرمایه داری محدود بود، اگر کسی فکر می کند که سلاخی میلیونها انسان در دو جنگ جهانی و ‏کوره های آدم سوزی، نقطه اوج بربریت سرمایه را نشان می دادند و پس از آن دیگر چنین اتفاقاتی نخواهد افتاد، در ‏بهترین حالت ساده لوحی مفرط خویش را به نمایش می گذارد. بربریت های عظیم تری در راهند. سوریه فقط یکی از ‏اولین ایستگاههای آن است‎.‎‏"‏
لینک مقاله: ‏http://tadarok.org/index.php/issues/item/839-2012-06-bs-300-milion-dolar
این پاراگراف ها از مقاله ای نقل شده است که بهمن شفیق در سال 2012 نوشته و طی آن بر اساس اطلاعاتی که آن ‏زمان در دسترس بود، به تحلیل روند و علل وقایع پرداخت و به دلایل و مخاطراتی اشاره کرده است که طی آن جنبش ‏ارتجاعی سوریه حمایت طبقات متوسط را از دست داد. و به همین دلیل هم در فاز اول از پیشروی باز ماند. قابل ذکر ‏است که این مقاله پیش از موج دوم حمایت های غرب و کشورهای عربی از آن جنبش ارتجاعی و پیش از ظهور ‏داعش و تسخیر اکثر نقاط سوریه و همچنین پیش از به میدان آمدن روژاوا نوشته شده است. با وجود این در همان ‏زمان جزو رادیکال ترین و معدود نقدهایی است که به زبان فارسی از تحولات سوریه منتشر شده است.‏
آرنیوس گشته و گشته تا این مقاله را پیدا کند. اما هر آدم عاقلی می داند که حداقل از این مقاله نمی تواند به عنوان ‏حربه ای برای اثبات دفاع ما از "انقلاب سوریه" استفاده کند. از آن زمان هم دهها سند و مقاله و موضع گیری نسبت ‏به تحولات سوریه توسط ما نوشته شده که "رانه"!های محورمقاومتی آرنیوس او را از ارجاع بدان ها بازداشته است.‏
آرنیوس با ارائه این سند خواسته به کمک مجید بیاید و ثابت کند که حرف مجید درست است و ما چشممان به "انقلاب ‏اجتماعی و نیروهای مردمی" در سوریه بوده است. بیش از این چیزی نمی توان گفت جز اینکه آرنیوس دست مجید را ‏از پشت بسته است.‏

  Attachments
  1. بهمن شفیق

آرنیوس،
آنچه شما از مقاله "سیصد میلیون دلار برای انقلاب" من از سال 2012 در رابطه با سوریه نقل کرده اید نه در تأئید آن موج خونین ارتجاعی در سوریه بلکه در رد آن است. آن مقاله به سختی می تواند به عنوان شاهدی برای بحثتان عمل کند. اما یک نکته را درست تشخیص داده اید و آن هم در مقالات دیگر ما در آن زمان درباره تحولات جهان عرب روشن است که ما در آغاز از آن به عنوان "انقلاب نان و آزادی" یا "جنبش نان و آزادی" نام بردیم. ما درباره آن تحولات در دوره اخیر در تدارک مباحثه ای نداشتیم و آنچه می نویسم نظر شخصی من است. البته تصور من این است که رفقای دیگر تدارک نیز با این ارزیابی مخالفتی نداشته باشند.
ما جنبش های اجتماعی جهان عرب در سال 2011 را آغاز یک خیزش اجتماعی طبقاتی ارزیابی کردیم و من هنوز هم بر این نظرم که آنچه در جهان عرب واقع شد حقیقتا جنبشی برای نان و آزادی بود. در این نقطه ارزیابی ام امروز نیز با تمام ارزیابی های رایج در صفوف ضد امپریالیستها مبنی بر این که آن جنبشها انقلابات مخملی سازماندهی شده بودند، متفاوت است. ارزیابی ما درباره روند تحولات این بود که این جنبشها به سرعت توسط بورژوازی ترانس آتلانتیک مصادره شدند. و این را شما در تحلیلهای آن دوره ما می توانید ببینید.
آن ارزیابی بر واقعیتهائی استوار بود که علیرغم هنوز هم معتبرند. نخست این که کشورهائی که خیزشهای جهان عرب در آنجا آغاز شدند -تونس و مصر - کشورهای دوست غرب بودند. این از پیش فرضیه انقلاب مخملی را ابطال می کرد. دوم این که این کشورها تماما الگوهای اقتصادی شان را کاملا از نسخه های صندوق بین المللی پول بر گرفته بودند و در همه آنها در سالهای پیش از آن خیزش شکاف طبقاتی به سرعت افزایش یافته و فلاکت توده ای گسترش یافته بود. و سوم خود جرقه آغاز آن خیزشها که با خودسوزی محمد بوعزیزی دستفروش تونسی زده شد به اندازه کافی گویای آن بود که آن جنبش برای "دمکراسی" نبود، برای نان بود. آنچه ما آن زمان نمی توانستیم ارزیابی درستی از آن داشته باشیم میزان آمادگی بورژوازی ترانس آتلانتیک در مصادره این جنبشها و تغییر جهت آنها بود. امری که با گسترش جنبشها بویژه به سوریه و لیبی و تغییر کانتکست ژئوپلیتیک آنها شتاب غیر قابل کنترلی به خود گرفت.
در رابطه با سوریه تنها برای دوره بسیار کوتاهی ما آغاز نا آرامی ها در سوریه را نیز در امتداد همان جنبشهای نان و آزادی تلقی کردیم. علت آن هم صاف و ساده فقدان اطلاعات میدانی از وقایع سوریه بود. تنها مدتی بعد بود که اطلاعات دقیق تری از دخالت ارتجاع منطقه ای و سرویسهای جاسوسی در آغاز اعتراضات حمص و حماه منتشر شد. مضاف بر این که در سوریه نیز در سالهای آغازین حکومت بشار اسد همان روند اصلاحات خانمان برانداز بازار آزادی بر اساس نسخه های صندوق بین المللی پول به جریان افتاده و همان افازیش شکافهای طبقاتی و گسترش فلاکت توده ای واقع شده بود. با این همه با پیدا شدن نخستین نشانه های ظهور ارتجاع ناتوئی و مزدوران ارتش آزادی و القاعده ای آن در سوریه ما لحظه ای هم تردید نکردیم و قاطعانه در مقابل آن موضع گرفتیم و تا به امروز نیز همان موضع پایه ای را حفظ کرده ایم. حداکثر در زمان آغاز نا آرامیها در لیبی دیگر برای ما کاملا روشن بود که به هیچ وجه حرفی از جنبشی برای نان و آزادی نمی توانست در میان باشد.
این روندی بود که ما طی کردیم. شما می توانید پسا واقعه موضع حق بجانب بگیرید. اما نمی توانید منکر این واقعیت شوید که در همان مقطع نیز از سردمداران امروز چپ محور مقاومتی در این عرصه خبری نبود. اما حقیقت این است که بین آن ارزیابی و ارزیابی محور مقاومتی مبنی بر این که این جنبشها از همان آغاز دست ساز امپریالیستها بودند یک تفاوت پایه ای وجود داشت و دارد که امروز نیز خود را نشان می دهد و در جریان وقایع دی 96 نیز آشکار شد. از نظر ما آنچه واقع شد یک جنبش اصیل حق طلبانه اجتماعی با مضامین طبقاتی بود و آنچه باعث شد که این جنبش چنین به سرعت به اهرمی در تجدید سازمان ارتجاع تبدیل شود، ضعف گسترده صف بندی کمونیستی در درون آن و پتانسیل بسیار بالای بسیجی بود که لیبرالیسم با جذب طبقات متوسط به خویش در اختیار ارتجاع ناتوئی و مزدورانش قرار می داد. جنبش جهان عرب برای ما حاوی این درس بزرگ نیز بود که جنبشهای با مضامین کاملا طبقاتی نیز می توانند به سرعت در جهت اهدافی بر علیه همان طبقات محروم شکل دهنده بدان به کار گرفته شوند و بدون یک سازمان کمونیستی منسجم این جنبشها هیچ شانسی برای ایجاد تغییرات مثبت در جامعه نخواهند داشت. و این خود از انگیزه های ما در گذار از جمع نسبتا باز و محفلی امید به سوی سازمانیابی به مراتب حزبی تر تدارک کمونیستی در سالهای بعد نیز بود.
بعبارتی دیگر، ما در رابطه با این وضعیت چالشی را در مقابل...

آرنیوس،
آنچه شما از مقاله "سیصد میلیون دلار برای انقلاب" من از سال 2012 در رابطه با سوریه نقل کرده اید نه در تأئید آن موج خونین ارتجاعی در سوریه بلکه در رد آن است. آن مقاله به سختی می تواند به عنوان شاهدی برای بحثتان عمل کند. اما یک نکته را درست تشخیص داده اید و آن هم در مقالات دیگر ما در آن زمان درباره تحولات جهان عرب روشن است که ما در آغاز از آن به عنوان "انقلاب نان و آزادی" یا "جنبش نان و آزادی" نام بردیم. ما درباره آن تحولات در دوره اخیر در تدارک مباحثه ای نداشتیم و آنچه می نویسم نظر شخصی من است. البته تصور من این است که رفقای دیگر تدارک نیز با این ارزیابی مخالفتی نداشته باشند.
ما جنبش های اجتماعی جهان عرب در سال 2011 را آغاز یک خیزش اجتماعی طبقاتی ارزیابی کردیم و من هنوز هم بر این نظرم که آنچه در جهان عرب واقع شد حقیقتا جنبشی برای نان و آزادی بود. در این نقطه ارزیابی ام امروز نیز با تمام ارزیابی های رایج در صفوف ضد امپریالیستها مبنی بر این که آن جنبشها انقلابات مخملی سازماندهی شده بودند، متفاوت است. ارزیابی ما درباره روند تحولات این بود که این جنبشها به سرعت توسط بورژوازی ترانس آتلانتیک مصادره شدند. و این را شما در تحلیلهای آن دوره ما می توانید ببینید.
آن ارزیابی بر واقعیتهائی استوار بود که علیرغم هنوز هم معتبرند. نخست این که کشورهائی که خیزشهای جهان عرب در آنجا آغاز شدند -تونس و مصر - کشورهای دوست غرب بودند. این از پیش فرضیه انقلاب مخملی را ابطال می کرد. دوم این که این کشورها تماما الگوهای اقتصادی شان را کاملا از نسخه های صندوق بین المللی پول بر گرفته بودند و در همه آنها در سالهای پیش از آن خیزش شکاف طبقاتی به سرعت افزایش یافته و فلاکت توده ای گسترش یافته بود. و سوم خود جرقه آغاز آن خیزشها که با خودسوزی محمد بوعزیزی دستفروش تونسی زده شد به اندازه کافی گویای آن بود که آن جنبش برای "دمکراسی" نبود، برای نان بود. آنچه ما آن زمان نمی توانستیم ارزیابی درستی از آن داشته باشیم میزان آمادگی بورژوازی ترانس آتلانتیک در مصادره این جنبشها و تغییر جهت آنها بود. امری که با گسترش جنبشها بویژه به سوریه و لیبی و تغییر کانتکست ژئوپلیتیک آنها شتاب غیر قابل کنترلی به خود گرفت.
در رابطه با سوریه تنها برای دوره بسیار کوتاهی ما آغاز نا آرامی ها در سوریه را نیز در امتداد همان جنبشهای نان و آزادی تلقی کردیم. علت آن هم صاف و ساده فقدان اطلاعات میدانی از وقایع سوریه بود. تنها مدتی بعد بود که اطلاعات دقیق تری از دخالت ارتجاع منطقه ای و سرویسهای جاسوسی در آغاز اعتراضات حمص و حماه منتشر شد. مضاف بر این که در سوریه نیز در سالهای آغازین حکومت بشار اسد همان روند اصلاحات خانمان برانداز بازار آزادی بر اساس نسخه های صندوق بین المللی پول به جریان افتاده و همان افازیش شکافهای طبقاتی و گسترش فلاکت توده ای واقع شده بود. با این همه با پیدا شدن نخستین نشانه های ظهور ارتجاع ناتوئی و مزدوران ارتش آزادی و القاعده ای آن در سوریه ما لحظه ای هم تردید نکردیم و قاطعانه در مقابل آن موضع گرفتیم و تا به امروز نیز همان موضع پایه ای را حفظ کرده ایم. حداکثر در زمان آغاز نا آرامیها در لیبی دیگر برای ما کاملا روشن بود که به هیچ وجه حرفی از جنبشی برای نان و آزادی نمی توانست در میان باشد.
این روندی بود که ما طی کردیم. شما می توانید پسا واقعه موضع حق بجانب بگیرید. اما نمی توانید منکر این واقعیت شوید که در همان مقطع نیز از سردمداران امروز چپ محور مقاومتی در این عرصه خبری نبود. اما حقیقت این است که بین آن ارزیابی و ارزیابی محور مقاومتی مبنی بر این که این جنبشها از همان آغاز دست ساز امپریالیستها بودند یک تفاوت پایه ای وجود داشت و دارد که امروز نیز خود را نشان می دهد و در جریان وقایع دی 96 نیز آشکار شد. از نظر ما آنچه واقع شد یک جنبش اصیل حق طلبانه اجتماعی با مضامین طبقاتی بود و آنچه باعث شد که این جنبش چنین به سرعت به اهرمی در تجدید سازمان ارتجاع تبدیل شود، ضعف گسترده صف بندی کمونیستی در درون آن و پتانسیل بسیار بالای بسیجی بود که لیبرالیسم با جذب طبقات متوسط به خویش در اختیار ارتجاع ناتوئی و مزدورانش قرار می داد. جنبش جهان عرب برای ما حاوی این درس بزرگ نیز بود که جنبشهای با مضامین کاملا طبقاتی نیز می توانند به سرعت در جهت اهدافی بر علیه همان طبقات محروم شکل دهنده بدان به کار گرفته شوند و بدون یک سازمان کمونیستی منسجم این جنبشها هیچ شانسی برای ایجاد تغییرات مثبت در جامعه نخواهند داشت. و این خود از انگیزه های ما در گذار از جمع نسبتا باز و محفلی امید به سوی سازمانیابی به مراتب حزبی تر تدارک کمونیستی در سالهای بعد نیز بود.
بعبارتی دیگر، ما در رابطه با این وضعیت چالشی را در مقابل خود می بینیم و خود را بدان موظف میدانیم. ما "بر علیه خیایان" بسیج نمی کنیم، برای تصرف خیابان و بیرون راندن عاملین و کارگزاران بورژوازی از آن می جنگیم. به همین دلیل هم هست که بر خلاف چپ محور مقاومتی وظیفۀ خود را در دفاع از جمهوری روحانی ها و لاریجانی ها و ولایتی ها و قالبیاف ها نمی بینیم، در گسترش افقهای طبقاتی و تقویت صف کمونیستی و طرد اپوزیسیون ستون پنجمی می بینیم.
نکته آخر این که در سایت امید بسیاری مقالات دیگر را نیز می توان یافت که آن یادداشت کذائی "انتشار مقاله حاضر به معنای تأئید تمام محتوای آن نیست" بالای آنها یافت نمی شود. این ناشی از چهارچوب نسبتا بازتر سایت امید بود. در تدارک سعی مان را کرده ایم که از این نحوه کار اجتناب کنیم.

Read More
  Attachments
  1. بهمن شفیق

آرنیوس،
شما باید خیلی جوان تر از ما باشید. آنقدر جوان که نمی توان تصور کرد دچار آلزایمر شده باشید. بنا بر این آنچه در مورد ما و حکمتیستها می گوئید یا ناشی از عدم اطلاع شما نسبت به وقایع است و یا از همان کینه ای ناشی می شود که تقریبا در جمیع جماعت دانشجویانی که زمانی برای گارد آزادی سینه می زدند نسبت به ما وجود دارد. آنها هیچگاه ما را به خاطر این نبخشیده اند که گفتیم ابتذال منصور حکمت در طیف جوانان چپ طبقه متوسطی پایه های اجتماعی خود را یافت. ترجیح دادند بگویند که پیوستن شان به آن صف " انتخاب خیره سرانه آغاز جوانی" شان بوده است تا پایه های مادی گرایش خویش به حکمت و حکمتیسم را منکر شوند.
الآن هم در وارونه جلوه دادن رابطه ما و حکمتیستها این را نیز نمی شود تصور کرد که می خواهید برای حکمتیستها حیثیتی دست و پا کنید. مواضع شما نشان میدهد که دلبسته گرایلو هستید و نه حکمتیستها از هر قماشی. آنچه می ماند همان کینه نسبت به تدارک کمونیستی - و البته همینطور شخص من – است که در کل ماترک این خانواده مقدس نهادینه شده است و هر از چندگاهی در حملات هیستریک به ما خود را نشان می دهد. و اما اصل ماجرا.
می نویسید: " شما که تا سال 1388 (2009) و حتی بعد از آن نزدیکترین جریان سیاسی به حکمتیستها بودید، نمیتوانید به دیگران بگویید که گیچ حکمتیسم بودند". فرمولبندی جالبی است. آری درست است در آن سالها ما و حکمتیستها به هم نزدیک بودیم. اما خوب به فرمولبندی خود دقت کنید. میگوئید ما نمی توانیم دیگران را سرزنش کنیم که گیج حکمتیسم بودند. یعنی چه؟ یعنی این که ما خودمان گیج حکمتیسم بودیم. غیر از این است؟ و باز هم این که ما و آنها به هم نزدیک بودیم یعنی چه؟ یعنی ما به آنها نزدیک شده بودیم؟ حقیقتا کلاهبرداری میخواهد این نوع القاء مطلب.
دوست عزیز، این ما نبودیم که به آنها نزدیک شدیم و نسبت به آنها گیج بودیم. این آنها بودند که به ما نزدیک شدند و نسبت به ما گیج بودند و در اذهان امثال شما هم ان سمپاتی را نسبت به ما به وجود آوردند. این مرجع تئوریک شما بود که از "کارهای با ارزش تئوریک بهمن شفیق" حرف زد، این حزب شما بود که قطره چکانی در تئوری دولت منصور حکمت دست برد و به تئوری دولت بهمن شفیق نزدیک شد و شروع به این کرد که دولت جمهوری اسلامی دارد متعارف می شود و قس علیهذا. این رهبر شما بود که "نقطه سر خط را نوشت" و همه مباحث به قول خودشان پایه ای منصور حکمت را بالای طاقچه گذاشت و در لزوم تبیین مجدد آنها نوشت. این حزب شما بود که تئوری کمیته های کمونیستی و سازمانیابی طبقه کارگر بر خلاف تئوری "میخ کمونیسم" منصور حکمت را علم کرد. و به خاطر همه اینها این حزب شما بود که در معرض حملات بی امان سایر حواریون خانواده مقدس کمونیسم کارگری قرار گرفت که چرا به بهمن شفیق مرتد نزدیک شده است. حالا میخواهید القا کنید که ما گیجسر بودیم؟ نه به هیچ وجه. برعکس، ما هم به اهمیت سیاسی آن نزدیک شدن آنها به ما واقف بودیم و نهایت استفاده را از آن کردیم و هم کاملا و بی هیچ شبهه ای بر این نیز واقف بودیم که نزدیکی آنها به ما گذرا و صوری است. بر این واقف بودیم که مخالفت آنها با جنبش سبز در فضای مستی توده ای چپ اهمیت داشت و این را نیز می دانستیم که مخالفت آنها بر خلاف مخالفت ما ناشی از نقد طبقاتی آن جنبش نبود بلکه ناشی از مخالفتشان با رهبری آن جنبش بود و دیر یا زود هم رنگ می باخت. ما به آنها هیچ توهمی نداشتیم. آنها هم همینطور. اما آنها این توهم پوچ را در سر می پروراندند که می توانند بدون انتقاد صریح و طبقاتی از جایگاه کمونیسم کارگری ظرفیت و اعتبار جمع امید آن زمان را نیز در خدمت به سیاستهای خود به کار بگیرند. دقیقا به همین دلایل بود که آنها از ما برای شرکت در کنگره اشان دعوت کردند و ما این دعوت را رد کردیم و در پاسخ نوشتیم که "پوستۀ ایدئولوژیک حکمتیسمی که در آن اسیرید دیر یا زود شما را مجددا به همان نقطه اولیه باز خواهد گرداند" (نقل به مضمون از نامه سرگشاده به آنها) و همین نیز شد. بروید و به سخنرانی پایانی رهبر در حال بازنستگی شان گوش کنید و ببینید که با چه خشمی از کسانی سخن می گوید که به دعوتشان پاسخ مثبت ندادند و در کنگره اشان شرکت نکردند. یعنی هیچکدام از اینها را شما نمی دانید؟ بعید است. بسیار بعید است.
به بحثتان در مورد سوریه در کامنت دیگری پاسخ خواهم داد.

  Attachments
There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?