نظر خوانندگان

سلام . من متوجه منظور و مفهوم آوردن این نوشته ها و پارود...
در رابطه با کامنتی که به نام علی درج شده است. ذکر چند نکت...
رفيق وحيد عزيز با سلام هنوز با عنوان رفيق و عزيز از شما ...
در مقابل سکوت ارتجاع سرمایه داری ورسانه های مزدورش جای ...
با سلام مجید حالا تو چرا فکر میکنی که فقط تویی که صفحات ...
آقای شفیق چرا فکر می کنید فقط شما هستید که از شلاق خوردن...
شاه حسینی عزیز، به جزئیاتی که در پاسخ بهمن ت در مورد سوء...
با سلام 1- یه پیشنهاد در خصوص هدف شاه حسینی دارم و اون ا...
رودین عزیز، لازم نیست از چیزی قاب بگیریم. قاب را هنگامی ...
نه بهمن ت. میانگین دیگه چیه؟! اگه فقط دو تا خط توی چپ ایر...
رفیق بهمن عزیز موافقید که عبارت «کسانی ... که دلباخته مه...
اینجا دو بحث مطرحه. از یک طرف حق با وحید صمدی و بهمن شفیق...
ممنون از پاسخ‌های خوب رفقا وحید صمدی و بهمن شفیق. و همی

یادداشتها

نامه ای به رفیق میاسنیکوف

نوشتۀ: ولادیمیر ایلیچ لنین

آزادی مطبوعات در تمام جهان، آنجا که کاپیتالیستها هستند، به معنی آزادی خریدن مطبوعات، خریدن نویسندگان، رشوه دادن و خرید و جعل "افکار عمومی" برای منافع بورژوازی است. واقعیت این است. هیچ کس قادر به انکار این نیست.

توضیح:

نوشته ای که پیش رو دارید نامه ای است که ولادیمیر ایلیچ لنین در اوت سال 1921 به گاوریل میاسنیکوف، کارگر بلشویک، نوشته است. میاسنیکوف کارگر فلزکاری از منطقه اورال بود و سالها سابقه مبارزه کمونیستی در صفوف بلشویکها را داشت. اعتراض میاسنیکوف از دوران صلح برست لیتوفسک شروع شد و با سیاست جدید اقتصادی (نپ) ادامه یافت. وی از جمله به دفاع از شورش کرونشتات نیز پرداخت. تلاش لنین در این نامه بر آن است که میاسنیکوف را از مشی نادرستی که در پیش گرفته بود منصرف نماید. تلاشی ناموفق. میاسنیکوف به اپوزیسیون چپ پیوست و سرانجام در سال 1922 از حزب اخراج شد. وی پس از آن سرنوشتی غم انگیز داشت و سرانجام در سال 1946 پس از بازگشت از اقامت پاریس به روسیه دچار سرنوشت نامعلومی شد و احتمالا به قتل رسید.

تمرکز بحث لنین در نامه حاضر بر مسألۀ آزادی بی قید و شرط مطبوعات است. امری که میاسنیکوف در نوشتجات بعدی خویش تا اندازه ای با تعدیل آن را بیان می کرد اما در زمان نگارش نامه لنین بر آن تأکید می نمود. امروز حدود صد سال از زمان نگارش نامه لنین می گذرد. آنچه لنین در آن نامه درباره قدرت بورژوازی در استفاده از مطبوعات بر علیه طبقه کارگر بیان می کند، در جهان رسانه ای امروز به شکل به مراتب دهشت انگیزتری صادق است. لشگر انبوه مزدوران قلم به دست و دوربین به دست و خبرنگاران میدانی و مجریان و کارشناسان استودیوئی چنان قدرتی در دستکاری افکار تودۀ مردم و شکل دادن به این افکار کسب کرده است که توصیفات لنین در مقابل آن بسیار بسیار ناچیز به نظر میرسند.

بر خلاف دوران لنین که رسانه اساسا به مطبوعات چاپی خلاصه می شد و در فواصل زمانی معینی پیام پروپاگاند بورژوازی را به تودۀ کارگران و زحمتکشان منتقل می کرد، در جهان امروز بیش از هر چیز بمباران بی وقفه و شبانه روزی توده ها به ایجاد چنان فضای فشرده ای از آگاهی وارونه منجر شده است که کمتر روزنه ای برای دریافت واقعیت جهان معاصر باقی می ماند. تنها قدرت تلاطمات جهان واقعی و تضادهای عینی جامعۀ سرمایه داری است که در لحظات معینی امکان پی بردن به نا همخوانی تصویر وارونه و مسخ شده ایدئولوژیک از جهان با خود واقعیت را فراهم می کند.

به این ترتیب رسانه در جهان معاصر فقط وسیله ای برای پروپاگاند نیست، بلکه بیش از آن یک رکن اصلی پیشبرد اهداف طبقه حاکم در کلیه وجوه آن و از جمله جنگ است. کارگزار رسانه بورژوازی، ژورنالیست و مفسر و خبرنگار مزدور در اغب موارد چیزی کمتر از یک جنایتکار جنگی نیست. کسی که به نام کمونیسم در جهان معاصر در ستایش "آزادی بی قید و شرط بیان" سخن سرائی می کند، در حقیقت در ستایش از نظم مسلط منحط کنونی سخن می گوید. مسألۀ کمونیسم در جهان معاصر نه تأمین این آزادی ویرانگر، بلکه تعیین مؤثر ترین اشکال تحدید آن است. نمی توان داعیه دفاع از منافع طبقه کارگر را داشت و در عین حال برای لشگر فربه رسانه چی های بورژوازی آزادی نامحدود بیان قائل بود.

مجادله لنین با میاسنیکوف سالیانی قبل در درون چپ ایران طرح شده بود. طرح این مباحثه در آن زمان بر متن لنین زدائی گسترده ای صورت می گرفت که از خانواده منحوس کمونیسم کارگری تا پادوهای بورژوازی در جلد "جنبش لغو کار مزدی" را در بر میگرفت. آن زمان و بر متن جنب و جوشی که در جنبش کارگری و تشکلهای تازه برخاسته سندیکای واحد و سندیکای هفت تپه و انواع کمیته های کمک و پیگیری جاری بود و در دل دورانی که مثل قارچ "فعال کارگری" از درون چپ در می آمد، طرح مباحثه به نوعی دفاع از حریم مشروع "فعالین کارگری" در مقابل تعرضات "کمونیستهای زمخت" به نظر میرسید. معروف است که "گذشته چراغ راه آینده است". اما این کمتر معروف است که همان گذشته را در شرایط معینی است که بهتر می توان شناخت. عریان شدن وحشیگری دمکراسی پیشرفتۀ کل غرب در جهان پسا دیوار، از اسکاندیناوی های مؤدب تا آمریکائیهای هفت تیر کش، بسیار بهتر هم گذشته دست درازی و تجاوز به شوروی سوسیالیستی پس از اکتبر را قابل فهم می کند و هم به فهم دو جنگ جهانی خانمان برانداز یاری می رساند. در مقیاس کوچکتر و در موضوع نامۀ لنین نیز همین امر صادق است. امروز و پس از سر درآوردن منصور اسانلو از استودیوهای صدای آمریکا و اراذل من و تو و غیره، پس از دهها و صدها نامه فعال کارگری مدعی سوسیالیسم و کمونیسم به مقامات محترم بین المللی حقوق بشری و پس از مغازله بی وقفۀ مدعیان رهبری جنبش کارگری با کاربدستان بوروکرات اتحادیه های کورپوراتیستی و سازمان جهانی کار و غیره، بهتر می توان به این پی برد که هیچ درجه ای از تعلق طبقاتی و پیشینه مبارزاتی نیز واکسنی نیست که برای همیشه مانع از انحطاط و گندیدگی باشد.

و سرانجام و تا جائی که به میاسنیکوف به عنوان یک چهره شاخص بلشویک باز می گردد، ما قبلا و در نوشته "حزب، طبقه و انقلاب اجتماعی" به این تراژدی پرداخته ایم. نه به شخص میاسنیکوف، بلکه به تراژدی رابطۀ حزب و طبقه در درون انقلاب اکتبر و پس از آن. پرسش اساسی در این رابطه این نیست که چرا میاسنیکوف دچار چنان خطاهائی شد. این قابل توضیح است. پرسش اساسی برای بلشویسم آن زمان و برای کمونیسم امروز باید این باشد که چه باید کرد تا میاسنیکوف ها در موقعیت رهبری کمونیسم قرار بگیرند. به نظر من اگر گاوریل میاسنیکوف در چنان موقعیتی قرار می داشت، به مراتب بهتر می توانست به ضرورتهای پیشروی انقلاب پی ببرد.

بهمن شفیق

13 مرداد 97

4 اوت 2018

**************************************

نامه ای به رفیق میاسنیکوف

ولادیمیر ایلیچ لنین

 

رفیق میاسنیکوف،

من تازه فرصت کرده ام مقالات شما را بخوانم. من از موضوع سخنرانی ای که شما در سازمان [محلی] پرم (فکر میکنم در پرم بود) ارائه کرده اید و از مجادله شما بی اطلاعم و چیزی در آن باره نمی توانم بگویم. آن چیزی است که در دفتر سازمان حل خواهد شد که من شنیده ام کمیسیون ویژه ای برای آن تشکیل داده است.

موضوع من امر متفاوتی است: مسأله ارزیابی مقالات شما به عنوان اسنادی ادبی و سیاسی است. آنها اسناد قابل توجهی اند.

من فکر میکنم اشتباه شما به روشن ترین وجهی در مقاله "مسائل آزار دهنده" آشکار شده است و من وظیفۀ خودم می دانم که برای متقاعد کردن شما تلاش کنم.

شما در آغاز مقاله اتان دیالکتیک را به نحو درستی به کار می گیرید. حقیقتا کسی که نمی تواند جایگزینی شعار "جنگ داخلی" توسط شعار "صلح داخلی" را بفهمد اگر بدتر نباشد فقط یک ابله است. در این مورد شما حق دارید.

اما دقیقا به این دلیل که شما در این مورد محقید، من از این متعجبم که شما چگونه در نتیجه گیری هایتان همان دیالکتیکی را که خودتان به کار گرفته اید فراموش می کنید: "آزادی مطبوعات که از سلطنت طلبان تا آنارشیستها را نیز شامل شود". بسیار خوب! اما فقط یک لحظه: هر مارکسیست و هر کارگری که به این تجربۀ چهار سال انقلاب ما نگاه کند خواهد گفت: "بگذار دقیق تر نگاه کنیم. چه نوع از آزادی مطبوعات؟ برای چه؟ برای کدام طبقه؟".

ما به "مطلق" باور نداریم. ما به "دمکراسی ناب" پوزخند می زنیم.

شعار "آزادی مطبوعات" در آستانۀ پایان قرون وسطی به یک شعار بزرگ جهانی تبدیل شد و تا قرن نوزدهم هم به همین ترتیب باقی ماند. چرا؟ به این دلیل که ایده های بورژوازی ترقیخواه، مبارزه اش بر علیه شاهان و کشیشان، بر علیه فئودالها و زمینداران را بیان می کرد. هیچ کشوری در جهان برای آزاد ساختن توده ها از نفوذ کشیشان و زمینداران به اندازه ای که جمهوری فدراتیو سوسیالیستی شوروی در حال انجام آن است انجام نداده است. ما بهتر از هر کس دیگری در جهان در حال عملی کردن این کارکرد "آزادی مطبوعات" هستیم.

آزادی مطبوعات در تمام جهان، آنجا که کاپیتالیستها هستند، به معنی آزادی خریدن مطبوعات، خریدن نویسندگان، رشوه دادن و خرید و جعل "افکار عمومی" برای منافع بورژوازی است. واقعیت این است. هیچ کس قادر به انکار این نیست.

و ما چطور؟

آیا کسی می تواند منکر شود که بورژوازی در این کشور شکست خورده است اما در هم نشکسته بلکه مخفی شده است؟ هیچ کس نمی تواند منکر این شود. آزادی مطبوعات در جمهوری فدراتیو سوسیالیستی شوروی که در محاصرۀ دشمنان بورژوازی تمام جهان قرار گرفته است، به معنای آزادی [ایجاد] سازمان سیاسی برای بورژوازی و وفادارترین خدمتگزاران، منشویکها و سوسیال رولوسیونرها است. این واقعیت غیر قابل انکار است.

بورژوازی (در تمام جهان) هنوز بسیار نیرومندتر از ماست. قرار دادن اسلحه دیگری مثل آزادی سازمانیابی سیاسی (= آزادی مطبوعات. به این دلیل که در مطبوعات هسته و پایه سازمان سیاسی است) در دست آن به معنای بر عهده گرفتن وظیفۀ دشمن است، به معنای کمک به دشمن طبقاتی است.

ما هیچ میل به خودکشی نداریم و به همین دلیل نیز این کار را نخواهیم کرد.

ما این واقعیت را به روشنی می بینیم: "آزادی مطبوعات" در عمل به معنای آن است که بورژوازی بین المللی به فوریت صدها و هزاران تن از نویسندگان کادت، سوسیال رولوسیونر و منشویک را خواهد خرید و پروپاگاند و مبارزه آنها بر علیه ما را سازمان خواهد داد. این واقعیت است. "آنها" ثروتمندتر از ما هستند و برای مبارزه با ما "نیرو"ئی را خواهند خرید که ده بار بزرگتر از ماست. نه، ما این کار را نخواهیم کرد. ما به بورژوازی بین المللی یاری نخواهیم رساند.

شما چطور توانستید از یک ارزیابی طبقاتی – از ارزیابی رابطه بین تمام طبقات – به یک ارزیابی احساسی و تنگ نظرانه تنزل کنید؟ این برای من یک معماست.

در مسألۀ "صلح داخلی یا جنگ داخلی" و در این مسألۀ  که ما چگونه بر دهقانان "غلبه" یافتیم (جذب آن به سمت پرولتاریا) و این را ادامه خواهیم داد؛ در این دو موضوع کلیدی جهانی (= مسائلی که بر جوهر سیاست جهانی تأثیر گذارند)، در این موضوعات (که در هر دو مقاله شما مورد بحث قرار گرفته اند)، شما قادر بودید که به جای یک موضعگیری تنگ نظرانه و احساسی موضعی مارکسیستی اتخاذ کنید. شما مناسبات بین تمام طبقات به شیوه ای عملی و تمیز در نظر گرفته اید.

و بعد ناگهان این درغلطیدن به ورطۀ سانتی مانتالیسم! : "عصبانیت و نارضائی در کشور بالا است: آزادی مطبوعات این را عیان خواهد کرد". این آن ورطه ای است که تا جائی که من بر اساس دو مقاله شما می توانم قضاوت کنم، به آن در غلطیده اید. شما به خود اجازه دادید که تحت تأثیر وقایع معین غم انگیز و ناامید کننده ای دچار افسردگی شوید و توانائی ارزیابی روشن نیروها را از دست داده اید.

آزادی مطبوعات به نیروهای بورژوازی جهانی یاری خواهد رساند. این یک واقعیت است. "آزادی مطبوعات" به حزب کمونیست روسیه کمک نخواهد کرد که  تعدادی از ضعفها، اشتباهات، بدبیاری ها و بیماریهای خویش (نمی توان انکار کرد که کلی از این بیماریها وجود دارد) را برطرف سازد به این علت که این آن چیزی نیست که بورژوازی جهانی میخواهد. برعکس، آزادی مطبوعات اسلحه ای در دست این بورژوازی جهانی خواهد بود. او نمرده است؛ زنده است. او همین نزدیکی در کمین نشسته است و در حال تماشاست. او تا همین حالا میلیوکف را به خدمت گرفته است که چرنوف و مارتوف (بخشا به علت حماقتشان، بخشا به خاطر کینه ورزی شان بر علیه ما اما اساسا به علت منطق عینی موضع خرده بورژوائی-دمکراتیک شان) نیز در حال ارائۀ خدمت "صادقانه و وفادارانه" به وی هستند.

شما راه غلط را برگزیده اید. شما میخواستید حزب کمونیست را از بیماری های آن درمان کنید و به داروئی متوسل شده اید که مطمئنا به مرگ آن منجر خواهد شد. البته نه به دست شما بلکه به دست بورژوازی جهانی (+ میلیوکف + چرنوف + مارتوف). شما نکته کوچکی را فراموش کردید: بورژوازی جهانی و "آزادی" اش در خرید روزنامه ها و مراکز سازمانیابی سیاسی برای خود.

نه. ما این مسیر را در پیش نخواهیم گرفت. از هر هزار کارگر آگاه نهصد نفرشان این مسیر را رد خواهند کرد. ما بیماریهای زیادی داریم. اشتباهاتی (اشتباهات مشترکمان. همه ما اشتباه کرده ایم. شورای کار و دفاع، شورای کمیسارهای خلقی و کمیته مرکزی) از قبیل اشتباهاتی که در توزیع سوخت و مواد غذائی در پائیز و زمستان 1920 مرتکب شدیم (اینها اشتباهات بزرگی بودند) بیماریهای برخاسته از شرایط را در ما به شدت تقویت کردند.

نکبت و فلاکت به وفور. و با قحطی سال 1921 اینها شدت نیز یافتند.

خارج شدن از این وضعیت تلاش عظیمی از ما می طلبد اما ما از آن خارج خواهیم شد و شروع نیز کرده ایم.

ما به این دلیل از وضعیت حاضر خلاص خواهیم شد که اصل سیاست ما درست است و تمام نیروهای طبقاتی در سطح بین المللی را به حساب می آورد. ما از این وضع خلاص خواهیم شد زیرا که ما تلاش نمی کنیم موقعیت خودمان را بهتر از آن چیزی که هست نشان دهیم. ما تمام این مشکلات را به رسمیت می شناسیم. ما تمام بیماریها را می بینیم و در حال در دست گرفتن اقداماتی برای معالجه هدفمند آنها هستیم. با پیگیری و بدون دچار شدن به پانیک.

شما مجاز نیستید راه را برای پانیک باز کنید.

آیا رابطه بین سلولهای حزب کمونیست و حزب منقطع شده است؟ بله. این یک بلاست، یک بدبختی است، یک بیماری. این هست و این یک درد بزرگ است. ما می توانیم آن را ببینیم. این باید توسط پرولترها و اقدامات حزبی مداوا شود و نه با ابزارهای "آزادی" (برای بورژوازی).

بیشتر چیزهائی که شما درباره تجدید حیات اقتصاد کشور میگوئید، درباره خیش های مکانیکی و غیره، درباره مبارزه برای "تأثیرگذاری" بر دهقانان و غیره درستند و مفید. چرا نباید به طور جداگانه این موضوعات را طرح کرد؟ ما باید با هم باشیم و در یک حزب به طور هماهنگی با هم کار کنیم. منافع این کار عظیم خواهد بود. اینها یکباره ظاهر نخواهند شد اما بسیار به آرامی.

تجدید حیات شوراها؛ تأمین مشارکت مردم غیر عضو حزب؛ اجازه دادن به مردم غیر عضو برای ارزیابی از کار اعضای حزب: اینها مطلقا درستند. کار اما همینجا تمام نمی شود و این تازه به سختی شروع شده است.

چرا نباید اینها را به روشی عملی منسجم کرد؟ در رساله ای برای کنگره؟ چرا نباید دست به چنین کاری زد؟

چرا باید از شخم زدن اوضاع هراس داشت (نارسائی ها را از طریق کمیسیون مرکزی کنترل و یا نشریه حزبی پراودا برملا کردن)؟ هراس از کار آرام، دشوار و نا هنجار شخم زدن باعث باز شدن راه برای پانیک و یافتن یک راه "ساده" خروج می شود: "آزادی مطبوعات" (برای بورژوازی).

چرا شما باید بر اشتباه – اشتباه آشکار- شعار غیر حزبی و ضد پرولتاریائی "آزادی مطبوعات" پافشاری کنید؟ چرا نباید راه کمتر "درخشان" (مشحون از درخشندگی بورژوائی) ریشه کن کردن نارسائی ها، مبارزه با آنان و یاری رساندن به مردم غیر حزبی در مشارکت در امور را انتخاب کرد؟ آیا شما هیچگاه هیچ نارسائی ویژه ای را به اطلاع کمیته مرکزی رساندید و ابزارهای معینی را برای برطرف کردن آنها پیشنهاد کرده اید؟

نه، شما این کار را نکردید. حتی یک بار.

شما انبوهی از بیماریها و بدبختی ها را دیدید، ناامیدی را به خودتان راه دادید و به سرعت به آغوش دشمن، بورژوازی، شتافتید ("آزادی مطبوعات" برای بورژوازی). مشورت من این است: ناامیدی و پانیک را به خودتان راه ندهید.

ما و آنهائی که جانبدار ما هستند، کارگران و دهقانان، هنوز از ذخیرۀ عظیمی از قدرت برخورداریم. ما هنوز از سلامت و نشاط عظیمی برخوداریم.

ما برای درمان بیماریهایمان هنوز به اندازه کافی کار نمی کنیم.ما برای تحقق شعار تأمین مشارکت مردم غیر حزبی، تأمین ارزیابی از کار حزبی ها توسط مردم غیر حزبی خوب کار نمی کنیم. اما ما می توانیم در این عرصه صد بار بیش از آنچه در حال انجامش هستیم انجام دهیم و این را خواهیم کرد.

امیدوارم که بعد از با دقت اندیشیدن به این موضوع از سر غرور نابجا بر اشتباه آشکار سیاسی خود پافشاری نکنید ("آزادی مطبوعات") بلکه خودتان را جمع و جور کنید، بر پانیک غلبه کنید و به کار عملی مشغول شوید: کمک به تحکیم رابطه با مردم غیر حزبی و امکان ارزیابی از کار حزبی ها توسط آنان.

پایانی برای کار در این عرصه متضور نیست. با انجام این کار شما می توانید (و باید) به درمانی بیماری کمک کنید، آرام اما مطمئن، به جای آن که با درخشش فریبندۀ "آزادی مطبوعات" خود را سر در گم کنید.

با درودهای کمونیستی

ولادیمیر ایلیچ لنین

5 اوت 1921

https://www.marxists.org/archive/lenin/works/1921/aug/05.htm

 

Comments (0)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

هنر و ادبیات

Notice: Trying to get property of non-object in /var/www/web5/html/tadarokJoomla38/modules/mod_k2_content/mod_k2_content.php on line 50
ادامه...

صدا و تصویر