نظر خوانندگان

سلام . من متوجه منظور و مفهوم آوردن این نوشته ها و پارود...
در رابطه با کامنتی که به نام علی درج شده است. ذکر چند نکت...
رفيق وحيد عزيز با سلام هنوز با عنوان رفيق و عزيز از شما ...
در مقابل سکوت ارتجاع سرمایه داری ورسانه های مزدورش جای ...
با سلام مجید حالا تو چرا فکر میکنی که فقط تویی که صفحات ...
آقای شفیق چرا فکر می کنید فقط شما هستید که از شلاق خوردن...
شاه حسینی عزیز، به جزئیاتی که در پاسخ بهمن ت در مورد سوء...
با سلام 1- یه پیشنهاد در خصوص هدف شاه حسینی دارم و اون ا...
رودین عزیز، لازم نیست از چیزی قاب بگیریم. قاب را هنگامی ...
نه بهمن ت. میانگین دیگه چیه؟! اگه فقط دو تا خط توی چپ ایر...
رفیق بهمن عزیز موافقید که عبارت «کسانی ... که دلباخته مه...
اینجا دو بحث مطرحه. از یک طرف حق با وحید صمدی و بهمن شفیق...
ممنون از پاسخ‌های خوب رفقا وحید صمدی و بهمن شفیق. و همی

یادداشتها

کشتار اخیر در لایپزیگ / جنبش کارگری آلمان

نوشتۀ: فریدریش انگلس

این درست است که در میان طبقۀ متوسط افراد بسیار زیادی جمهوری خواه و حتی کمونیست وجود دارند و جوانان بسیار زیادی هستند که در صورت بروز وقوع قیامی عمومی در جنبش اقدامات بسیار مفیدی انجام خواهند داد. اما این آدمها "بورژوا"، سودجو و از لحاظ شغلی کارخانه دار هستند

فریدریش انگلس، مجموعه آثار مارکس-انگلس، آلمانی، جلد دو، ص 558

[منتشر شده در "نورثرن استار" شمارۀ 409 مورخۀ 13. سپتامبر 1845]

ترجمه سعید عطاپور

توضیح سایت: مقاله کوتاه حاضر متعلق به دوران نخستین مطالعات فریدریش انگلس درباره جنبش کارگری است. دورانی که می توان آن را از نظر سیاسی به عنوان دوران گذار از دمکراتیسم رادیکال به کمونیسم خصلت نمائی نمود. از نقطه نظر تئوریک این دوران مصادف با گسست نظری از بینش فلسفی به طور کلی و هگلیانیسم چپ به طور اخص به درک ماتریالیستی از تاریخ و آغاز پرداختن به نقد اقتصاد سیاسی نزد انگلس و دوست نزدیک وی کارل مارکس است. کاری که با "ایدئولوژی آلمانی" به فرجام رسید. دیدگاه دمکراتیک انگلس در مقالۀ حاضر نیز با این همانی دمکراسی و کمونیسم خود را نشان می دهد. با این حال آنچه برجسته است این است که حتی در آن دوران و حتی در زمانی که در بورژوازی آلمان هنوز ظرفیتی از انقلابیگری نیز وجود داشت، انگلس با تیزبینی بر خصلت ارتجاعی طبقه متوسط تأکید نموده و اعلام می کند که "خوشبختانه ما اصلا روی طبقه متوسط حساب نمی کنیم".

توضیحات مترجم در پایان مقاله به طور جداگانه مشخص شده اند.

****************************

کشتاراخیر لایپزیگ (145) که شما در شمارۀ قبلی روزنامه اتان در مورد آن تفسیری درج کرده اید و چند هفته قبل بطور مفصل در مورد جزئیات آن نیز گزارشی مفصل چاپ کرده بودید، کماکان موضوع بحث مطبوعات آلمان است.

این کشتارکه تنها کشتارپترلو (146) در رذالت و قساوت از آن پیشی میگیرد، در ابعاد خود شرم آورترین عمل وقیحانه ای است که استبداد ارتشی در کشور ما به آن دست زده است. زمانی که مردم شعار " زنده باد رونگه (145)، مرگ بر ولایت پاپ" را سر دادند، پرنس  یوهان فون زاکسن - در مورد این شخص لازم است بگویم، که وی یکی از پرنسهای ماست که زور میزنند در شاعری و نویسندگی  نامی از خود بجا گذارند، و یکی از بدترین ترجمه های "جهنم"(147) اثر دانته شاعر ایتالیائی را منتشر کرده است- این مترجم "جهنمی" سعی کرد که با طرح و پیشبرد کمپینی ناجوانمردانه برعلیه توده های غیر نظامی مردم به "آوازۀ" ادبی خود شهرتی در حوزۀ نظامی نیز بیفزاید. او به گردان پیاده نظامی که مقامات سلطنتی [پروس] آنها را اعزام کرده بودند دستور داد، سربازان را در گروه های مختلف تقسیم کرده و تمام ورودی های هتلی را که "اعلیحضرت و عالیجناب ادبی" آنرا بعنوان قرارگاه اصلی خود انتخاب کرده بود سنگر بندی کنند. سربازان با اطاعت ازدستورات، مردم را در حلقۀ میانی بسیار کوچکی بهم فشرده و از روبروی ورودی اصلی هتل به آنها هجوم آوردند. جمعیت طبیعتا براثر فشار وارده به آنها مجبورشد بطرف ورودی اصلی هتل حرکت کند. تلاش برای ورود قهرآمیز به حریم مقدس اعلیحضرت اتهامی بود که به ازدحام جمعیت تظاهر کننده وارد شد– که وقوع آن طبق برنامه ریزی پرنس یوهان اجتناب ناپذیر بود- وبه بهانۀ آن به نظامیان دستور گشودن آتش بر روی مردم بی دفاع داده شد. روزنامه های دولتی نیز متعاقبا با طرح همین موضع، یعنی اتهام تلاش مردم برای ورود با استفاده از زور به این هتل، سعی در توجیه کشتارمردم از سوی نظامیان و دفاع از این کشتارکردند.

اما در ادامه فقط به این جنایت اکتفا نکردند، مردم را در دسته های کوچک تقسیم کرده و به میان گروهانها راندند، سپس مطابق نقشۀ عالیجناب اعظم آتش گلوله ها را نثار مردم بی دفاع کردند. مردم بی دفاع به هر سو که فرار میکردند، با رگبار بلا انقطاع گلوله ها استقبال میشدند. اگر سربازان انسان تر از پرنس یوهان نبودند و در بسیاری از موارد بالای سر مردم شلیک نمیکردند، خونریزی وحشتناکی بوقوع میپیوست.  

انزجاری که این ضربۀ رذیلانه دامن زده است همگانی است. حتی پایبندترین و مطیعترین طرفداران نظم حاکم –که پروپا قرص از نظام دفاع میکنند-  نیز در این انزجار شریکند و با کراهت تمام از آن واقعه نام میبرند.

این واقعه مشخصا در ایالت زاکسن تاثیر بسزائی خواهد داشت. در این بخش از آلمان که مردم آن همواره بیشتر از مردم سایر نقاط آلمان به حرف تمایل داشته اند در حالی که عمل به شدت لازم بود. حالا، زاکسنها با آن دولت کوچک مشروطه اشان، با پارلمان حراف و با مجلسیان لیبرالشان، با کشیشهای لیبرال و روشنفکرشان و غیره و غیره در شمال آلمان نمایندگان لیبرالیسم معتدل بودند، ویگی های آلمان (1) و با همۀ اینها بیشتر از خود پروسی ها بردگان شاه پروس هستند. هر آنچه که دولت پروس تصویب میکرد، وزارتخانۀ زاکسن می بایست بدون بروبرگشت اجرا کند. این اواخر حتی دولت پروس بخود زحمت نمی داد به وزارتخانۀ زاکسن رو کند بلکه مستقیما اداره های پائین تر محلی زاکسن را خطاب قرار می داد، انگار که اینها نه کارمندان دولتی زاکسن بلکه کارمندان خودش هستند. زاکسن از برلین حکومت میشود و نه از درسدن!(2)

علیرغم تمام سخنرانیها و لاف زدنهایشان زاکسنیها بخوبی میدانند که دست چدنی پروسیها بر روی سرشان سنگینی میکند. تمام این لاف و گزافها، خود شیفتگیها و نخوت زاکسنیها که میبایست جایگاه زاکسنها را در برابر پروسها بعنوان ملتی ویژه با موقعیت اپوزیسیون تعریف کند، با کشتار لایپزیک به آخر خط میرسد. زاکسنها حالا میبایستی این واقعیت تلخ را بپذیرند که آنها مثل همۀ آلمانیهای دیگر تحت تابعیت همان حاکمیت نظامی قرار دارند و علیرغم تمام قانون اساسی اشان، قوانین لیبرال، قانون لیبرال سانسور و سخنرانیهای لیبرال پادشاه اشان، قانون جنگی تنها قانونی است که درایالت کوچکشان به طور واقعی وجود دارد.

موضوع دیگری نیز باعث میشود که این ماجرای لایپزیگ باعث رشد روح طغیان گری در زاکسن شود: علیرغم تمام وراجیهای لیبرالهای زاکسنی، اکثریت مردم زاکسن تازه شروع به زبان باز کردن کرده است. زاکسن یک ایالت صنعتی است که زندگی بافندگان کتان، جوراب بافان، قلاب بافان، پنبه زن ها، کارگران معادن ذغال سنگ و فلز در آن از زمانهای بسیار قدیم سرشته با  فقر وحشتناک است. جنبش پرولتری که از زمان قیامهای شلزین ها (3)، یعنی از دوران نبرد معروف بافندگان در سال 1844 سراسر آلمان را در گرفته است، در ایالت زاکسن نیز بی تاثیر نبوده است. مدتی قبل در بین کارگران راه آهن و چاپگران صنعت پارچه بافی در مناطق مختلف ناآرامیهای در گرفته است و به احتمال زیاد کمونیسم-هر چند که ما هنوز نمیتوانیم شواهد مثبت قابل اتکائی برای آن نشان دهیم- دربین کارگران این ایالت نیز مثل جاهای دیگر رشد کرده است. و زمانی که کارگران زاکسنی پا به میدان نبرد بگذارند، مطمئنا بر عکس کارفرماهایشان- لیبرالهای بورژوا- فقط به قول وقرار رضایت نمیدهند.

بگذارید من کمی بیشتر توجۀ شما را به جنبش کارگری در آلمان جلب کنم. هفتۀ گذشته شما در روزنامه اتان برای کشور ما انقلابی شکوهمند – البته نه مثل انقلاب 1688 (148)- پیش بینی کردید. در این مورد شما کاملا محق هستید (تنها سه سال این نوشته و تحقق انقلاب 1848 آلمان را از هم جدا کرد- م). اما اجازه دهید این نکته در موضع شما را که این جوانان آلمانی هستند که این تحولات عملی میکنند را تصحیح کنم و یا به عبارت بهتر دقیقتر بیان کنم. این جوانان را در بورژوازی نباید جست. عمل انقلابی در آلمان از میان کارگران شروع خود را خواهد داشت. این درست است که در میان طبقۀ متوسط افراد بسیار زیادی جمهوری خواه (4) و حتی کمونیست وجود دارند و جوانان بسیار زیادی هستند که در صورت بروز وقوع قیامی عمومی در جنبش اقدامات بسیار مفیدی انجام خواهند داد. اما این آدمها "بورژوا"، سودجو و از لحاظ شغلی کارخانه دار هستند. چه کسی به ما تضمین میدهد که اینها بنابر موقعیت شغلی و جایگاه اجتماعی اشان وا ندهند که مجبورشان میکند از طریق نیروی کار دیگران زندگی کرده و بعنوان زالوهای خونخوار چاق شده و نقش "استثمارگران" طبقۀ کارگر را بعهده بگیرند؟

حتی زمانی که آنها از لحاظ عقیدتی پرولتر بمانند – علیرغم آن که بر اساس شغلشان کماکان بورژوا هستند - تعداد این افراد در مقایسه با رقم کل اعضای طبقۀ بورژوازی بسیار محدود است که بر اساس منافع خودشان مدافع نظم موجودند و تنها نگرانی شان پر کردن جیبهایشان میباشد. خوشبختانه ما اصلا روی طبقۀ متوسط حساب نمیکنیم.

جنبش پرولتری با چنان سرعت شگفت انگیزی گسترش یافته است که ما در عرض یکی دو سال آینده دسته هایی پرافتخار از دموکراتها و کمونیستها را از میان طبقۀ کارگر خواهیم داشت، چرا که در اینجا، تا جائی که به طبقۀ کارگر برمیگردد، دمکراسی و کمونیسم همخوانی کامل دارند. بافندگان شلزین در سال 1844 سیگنال شروع جنبش را دادند؛ چاپگران پارچه و کارگران راه آهن در بوهم (5) و زاکسن، چاپگران پارچه در برلین و بواقع کارگران صنعتی تقریبا از تمام مناطق آلمان با اعتصابات و شورشهای کوچک به آن جواب دادند. این شورشها در اکثر موارد در مقابله با ممنوعیتهای قانون اجتماعات بوقوع پیوستند.

اکنون جنبش تقریبا سراسر کشور را فرا گرفته است و آرام اما مدام در حال گسترش است در حالی که بورژوازی وقت خود را صرف آژیتاسیون و تبلیغ برای " قوانین اساسی"، "آزادی مطبوعات"، "تعرفه های گمرکی"، "کاتولیسم آلمانی" و "رفرم پروتستانتی کلیسا" میکند. هر چند این جنبشهای بورژوائی نیز کاملا بی فایده نیستند، اما هیچ نقطۀ اشتراکی با طبقۀ کارگر ندارند، اینها جنبش خودشان را دارند. جنبش کارد و چنگال [جنبشی برای نان روزانه](6).

بیشتر از این در نامۀ بعدی من.

 

نوشته شده بین 8 -11 سپتامبر 1845

برگردان از انگلیسی به آلمان

http://www.dearchiv.de/php/dok.php?archiv=mew&brett=MEW002&fn=651-673.2&menu=mewinh

پانویسها:

145- Das Gemetzel in Leipzig

145- کشتارلاییپزیگ متعاقب گشودن آتش نظامیان زاکسنی بر روی تظاهرات مردم در تاریخ 12 آگوست 1845 بوقوع پیوست. مردم لایپزیک بمناسبت یک رژۀ نظامی به افتخار ولیعهد یوهان که در آنموقع در لایپزیک بسر میبرد و علیه تعقیب "کاتولیکهای آلمانی" و یکی از رهبرانشان بنام کشیش یوهانس رونگه از جانب دولت زاکسن تظاهرات عظیمی را براه انداختند. جنبش کاتولیکهای آلمانی که در سال 1844 در برخی مناطق آلمان بروز کرد، بخشهای مهم جامعۀ بورژوازی و خورده بورژوازی آلمان را در بر میگرفت. کاتولیکهای آلمانی اطاعت از مافوق بودن پاپ رم را نفی کرده و بسیاری از قوانین و سنن کلیسای کاتولیک را رد میکردند. تلاششان بر آن بود، کاتولیسم را با مقتضیات بورژوازی در حال رشد آلمان هماهنگ و همسو کند.  

146-Peterloo-Metzelei

کشتارگاه پتر لو- در 16 آگوست 1819 در سنت پترسفلد در نزدیکی منچستر شصت هزار نفر که بیشترشان کارگر بودند برای حق رای عمومی، بهبود شرایط کار و افزایش دستمزدها تجمع کردند. آنها بوسیلۀ سواره نظام سبک بطرز وحشتناکی بخاک و خون کشیده شدند. این همان سواره نظامی بود که در جنگهای واترلو شرکت داشت بخاطر آن کشتار در پترسفلد از جانب همدوره ای آنزمان کشتارپترلو نامیده شد.       

147-Hölle

"جهنم" بخش اول کمدی الهی دانته

148 -Glorreiche Revolution (Glorious Revolution)

تاریخ نویسان بورژوائی انگلیسی کودتای 1688 را بعنوان انقلاب پرافتخار نامیدند. این کودتا قدرت ویلهلم سوم اورانیر را که مارکس از او بعنوان "انباشت کنندۀ بزرگ سرمایه داری " نام میبرد با سلطنت مشروطه که بر اساس تفاهمی مابین آریستوکراسی بزرگ و بورژوازی مالی استوار شد، تحکیم نمود.     

توضیحات مترجم

Whig

حزب لیبرال بورژوائی که در سال 1830 در انگلیس تاسیس گردید. ویگیستها به اعضا و طرفداران این حزب اطلاق میشد.

Dresden

درسدن مرکز ایالت زاکسن در شرق آلمان

 Schlesien -  Schlesischer Weberaufstand 1844

منطقۀ شلزین واقع در شرق آلمان و جنوب-جنوب غربی لهستان و شمال چک با وسعتی بالای چهل هزار کیلومتر مربع که 1748 جزو مناطق تحت حاکمیت دولت پروس بود که بعد از جنگ جهانی اول از جانب نیروهای پیروزاز آلمان جدا شده و به لهستان تعلق گرفت.

قیام بافندگان شلزی نه جزو بزرگترین و یا شدیدترین قیامهای کارگران بافنده در آلمان بود با وجود این این قیام که ازصرف گرسنگی مفرط کارگران صورت گرفت بخاطر صنعت مربوطه به آن یعنی چاپ سریعا انتشار خبر یافته و مرکز توجۀ افکار عمومی آلمان و اروپا قرار گرفت. صنعت بافندگی و چاپ پارچه در آلمان با رشد روزافزون صنعت چاپ در آلمان به عنوان صنعتی برتر در اروپا پروسۀ عظیمی از تشکیل کارگران روزمرد را در ایالتهای مختلف آلمان- بخصوص شلزین، بوهم و زاکسن دامن زد. بخش قابل توجه ای از محصولات این دو رشته در صنعت چاپ برای جلد و صحافی کتابها و مجلات مصرف میشد. کارخانه داران چاپ بنابر بر سرمایۀ کلان خود پروسۀ خرید، انبارکردن، تولید و انتقال برای مصرف را همگی در دست خود متمرکز کردند. با شروع بحران مازاد تولید بخصوص در هند که ارزانتر تولید میکرد، کارخانه داران آلمانی با گسترش چند ساعته کار روزانه و بکار گیری کودکان کارگران خود بدون پرداخت حقوق، سعی کردند با این روند مقابله کنند. با اجرای سیاستهای تعرفه های مالیاتی و ورود تکنیک جدید و ماشینهای مدرن، دستمزد کارگران بافندگی روز بروز کاهش یافت.

در مقابل کارگران بافندگی قبل از عروج سرمایه داری که در صنفهای خود جمع بودند، کارگران جدید هر کدام مجزا با صاحب کار به یک تفاهم کاری میرسیدند. این یعنی انفراد کارگر در مقابل کارفرما و از دست دادن هر گونه مکانیسم دفاع دسته جمعی در مقابل سرمایه داری. قیام بافندگان شلیزین قیام گرسنگان قبل از مرگ بود. قیام دو روزۀ در شلیزین بخاطر بازتاب عظیم آن در جامعه را میتوان تا حدودی بعنوان پیشقراول انقلاب 1848 در آلمان نامید.

Die Republikaner

جمهوریخواهان آلمان بعنوان نیروی سیاسی بورژوازی در حال رشد از جانبی تحت تاثیر انقلاب فرانسه و کمون پاریس – و از آنجائی که استفاده از قهر در آلمان بسیار پیشرفته و رایج بود/ در مقابل خواست انقلابی تسلیح عمومی مردم را داشتند. در زمینه های سیاسی اما بیشتر خواستهای محافظه کارانه را مطرح میکردند. بجز آزادی مطبوعات عموم خواست آنها اجازۀ شرکت بورژوازی نو پا در محاکمه، مجالس محلی، مجالس تصمیم گیری وزرا و علنی شدن محاکمات بودند. در زمینۀ اقتصادی بزور قاطعی اما خواستار وحدت اقتصادی آلمان بودند. از معروفترین گروههای پیرامونی آن میتوان به گروه دانشجوئی بورشن شافت نام برد که با برگزاری مراسم ویژۀ خون و آهن در قلعۀ کوبورگ در نزدیکی فرانکفورت، برای وحدت الیت آیندۀ آلمان را از لحاظ سیاسی و نظامی عمل کرده و میکند. جمهوری خواهان آلمان در طی قیامهای 1848 از شکل گیری قطب سیاسی نوین در برلین – مرکز اولین و بزرگترین قیام – بخاطر وجود اهمیت گرایشات کمونیستی و طبقۀ کارگر قدرتمند در برلین، در فرانکفورت –مرکزمهم تجاری و بازرگانی با برپائی قیام و اعلام جمهوری آلمان – طبیعتا با پشتیبانی بسیار فعال گروه های بورشن شافت- توانست وقایع بعدی در آلمان را بنفع خود رقم بزند. این گروه که هنوز شدیدا به عقاید ملیت و ملت و نزاد و خون آلمان وفادار است، هنوز در پشت پرده و در اشعال برخی پست و مقامها بسیار قدرتمند است. بنابر اظهارات بسیار، هیچ قاضی عالیرتبه و مسئول عالیمقام در امور دارائی در آلمان بدون چراغ سبز این گروه انتخاب نمیشود. از لحاط سیاسی این گروه و گروه بندی راست افراطی است.

Böhmen

ایالت بوهم در شمال جمهوری چک و جنوب لهستان با مساحتی بالای پنجاه و دو هزار کیلومتر از قبلا جزو امپراطوری اتریش جزو مناطق قدیمی صنعتی اروپا است.

a knife-and-fork movement

انگلس در اینجا از اصطلاح انگلیسی "نهضت کارد وچنگال" نام میبرد که به جنبش چارتیستها از سالهای 1836 الی 1847 نامیده میشد. جنبش چارتیستها که در دامن جنبش ویگها بدنیا آمد بعنوان اولین جنبش کارگری معرفی شده است. در این سالها علیرغم سیاسی بودن بسیاری از سران چارتیستها و فعالینش، بخش عمدۀ طبقۀ کارگر انگلیس که در چارتیستها سازماندهی شده بود، هدفش در وهلۀ اول مقابله با گرسنگی مزمن و بدست آوردن غذا بود. از اینرو به آنها نام "نهضت کارد و چنگال" داده شد. 

Comments (1)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
  1. رضا

با تشکر از آقای عطاپور بابت ترجمه های خوبشان.

  Attachments
There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below. Not clear?

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

هنر و ادبیات

Notice: Trying to get property of non-object in /var/www/web5/html/tadarokJoomla38/modules/mod_k2_content/mod_k2_content.php on line 50
ادامه...

صدا و تصویر