نظر خوانندگان

کور اوغلو یکی از اسطوره ها و قهرمانان حماسی آذربایجان و ترک زبانان و ترکمن ها و یک عاشیق است. می گوی...
سلام رفیق بیاتی من هم فکر می کنم در بیانیه فوق وقتی از جنبش خلق کرد در گذشته صحبت می شود جنبش خلق کر...
کوراغلی کی بوده؟ شخصی به نام حیدر عمواغلی داشتیم که از مبارزان مشروطیت بوده و بعدا ظاهرا حزب کمونیست...
رفیق عزیز با سلام متقابل. نکات با ارزشی که شما در کامنت خود در مورد جنبش ملی کرد نوشته اید در نگاه ت...
دوستان و رفقای تدارک کمونیستی با درود و دست مریزاد به شما در رابطه با موضع اصولی و کمونیستی جریان شم...
جنبش جاری برای استقلال کردستان صرف نظر از اینکه رهبرش بارزانی فاسد باشد یا رهبری فرهیخته و پاکدامن؛ ...

یادداشت

  • تلاقی دو خط موازی!!
    نوشتۀ
    در رفراندم استقلال کردستان وضع کاملا تغییر کرد. مبلغ جایزه لاتاری آن بقدری اشتها آور بود که این بار ریسک در "خانه" ماندن جایز نبود. اگر در اعتراضات ۸۸ ح ک ک قصد "انقلاب سواری " داشت، خط رسمی در سال ۲۰۱۷ در کردستان به همان نتیجه رسید
    Be the first to comment!
  • کرامت با دولت رفاه به دست نمی آید: در حاشیه اظهارات ابراهیم رئیسی
    نوشتۀ
    ."....."ما باید شرایط معیشتی برای مردم و جوانان عزیزمان فراهم کنیم تا بتوانند زندگی با کرامتی داشته باشند." ... همین حرف ها بود که لج کسی مثل اکبر گنجی را درآورد و به ایشان لقب "آیت الله قتل عام" داد. وگرنه آقای گنجی نه تنها مشکلی با قتل عام ها نداشت، بلکه از سالها پیش کمپین راه انداخته بود که "ببخشیم…
    Be the first to comment!
  • رکود تورمی: پیشنهاداتی برای روش تحقیق
    نوشتۀ
    بر این اساس از همان اول در اصالت علمی چنین مفاهیمی باید شک کرد. آنجائی هم که نظریه پردازانشان چنین مفاهیمی را به قول رفیق "ناقص و تعریف گرایانه" بیان می کنند، روشن می شود که چنین مفاهیمی ساختگی اند. علت این نقصان در تعاریف آن نیست که نظریه پردازان مزبور از اطلاعات کافی برخوردار نبودند، بلکه در آن است…
    Be the first to comment!
  • حداقل دستمزد نباید کمتر از 1/5 حد اکثر درآمد باشد
    نوشتۀ
    شعار "حداقل دستمزد نباید کمتر از 1/5 حد اکثر دستمزد باشد" تنها چاره پاره کردن این دایره بسته و خسته کننده "کارگر بدو، نان بدو" ایست که بورژوازی برای کارگران تدارک دیده است. این شعار نه تنها کارگران را از مجادله تحقیر آمیز و بی پایان تعیین "سبد کالا های ضروری" رها می کند و ابزار "هرکه رقم بیشتری برای…
    8 comments
  • در تکذیب یک افترا
    نوشتۀ
    در سایت رفاقت کارگری مطلبی بر علیه "تدارک کمونیستی" درج شده است به نام "در تدارک دروغ" که در کینه توزی کور مادون سیاسی در نوع خود کم سابقه است.برخورد به این هجویه لزومی ندارد و هر خواننده ی بیغرضی که به ادبیات سیاسی ما و آنها آشنا باشد می تواند به خوبی به عمق خصائل نیکوی دست اندرکاران مطلب مزبور پی…
    1 comment
  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    نوشتۀ
    ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
    Be the first to comment!
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    نوشتۀ
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود.…
    Be the first to comment!
  • قمار سنگین روژآوا
    نوشتۀ
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار…
    Be the first to comment!

شرایطی دشوار، مبارزه ای سخت و ابهاماتی که باید بدان پاسخ داد – به کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه

نوشتۀ: تدارک کمونیستی

به نظر ما راه پیشروی شما در این دوگانۀ باطل "دولتی یا خصوصی" نیست. طرح هر کدام از این دو آلترناتیو عملا معنائی جز تبدیل نمودن جنبش بر حق اعتراضی شما به دنبالچه ای از جریانات اصلی طبقۀ حاکم نخواهد بود... راه دیگری نیز موجود است. راهی که تسلط افکار و ایدئولوژی بورژوازی مانع از اندیشیدن به آن است اما با اندکی جسارت طبقاتی می توان به سادگی آن را برگزید: واگذاری شرکت به کارگران

رفقای عزیز، با گرمترین درودها.

رزم نابرابری که شما در آن وارد شده اید، یک بار دیگر گوشه ای از واقعیات تلخ زندگی انبوه تودۀ کار و زحمت را در مقابل چشمان جامعه برملا کرد. واقعیت دردناکی که پس از 4 دهه، نظام عدل اسلامی برای تودۀ کارگران به ارمغان آورده است چیزی نیست جز نوعی از خشن ترین، سنگدل ترین و عریان ترین حاکمیت نظم سرمایه بر زندگی توده های کار. همۀ زشتی هائی که نظم سرمایه داری در طول پانصد سال حیات تاریخی اش در اقصی نقاط جهان از خود بروز داده است، در چهل سال جمهوری عدل اسلامی در نمایشی با سرعت بسیار به وقوع پیوسته است و هنوز هم پایانی بر آن متصور نیست. هنوز هم کارگر وادار به انجام کار با مزدی می شود که نه تنها زندگی عادی وی به عنوان یک شهروند را تأمین نمی کند و امکان استفاده از مواهب طبیعی و اجتماعی را در اختیار وی قرار نمی دهد، بلکه حتی در هیچ لحظه ای از تداوم همین وضعیت اضطراب و دلهرۀ بی پایان، از ترس فردائی بدتر نیز خلاصی نمی یابد. جمهوری عدل اسلامی چنان اصول عریان سرمایه داری را بی هیچ پیرایه ای بر حیات و ممات میلیونها تودۀ کارگر حاکم کرده است که استثمار شدن برای انبوهی از کارگران به حسرتی دست نیافتنی بدل شده است و در مقابل، کارگری که استثمار می شود می تواند خود را سعادتمند بداند.

آنچه بر شما در هفت تپه گذشت و می گذرد، آئینه تمام نمائی از وضعیت رو به وخامت اکثریت طبقۀ کارگر و توده های زحمتکش جامعۀ ماست. مسأله بر سر این نیست که کشت و صنعت هفت تپه سودآور نیست. همچنان که در انبوه بیشماری از واحدهای تولیدی نیز مسأله این نیست. مسأله بر سر این است که حتی در زیان آورترین واحدهای تولیدی نیز، موقعیت صاحبان و مالکین این واحدها نه تنها تنزلی پیدا نمی کند، بلکه به طور بی وقفه بهبود نیز می یابد. چه آنجا که مالکیت واحدها در اختیار دولت است و چه در واحدهائی که مالکیتشان در اختیار شبه دولتی هائی از قبیل اوقاف و قرارگاهها و بنیادها و آستانها قرار دارد و سرانجام چه در واحدهای متعلق به بخش خصوصی و یا سهامداران بورس، شبکۀ پیچیده و گسترده ای از روابط بین صاحبان سرمایه ها و مراکز قدرت دولتی به بهترین وجهی اقدامات لازم را برای بهبود موقعیت مالکین صاحبان همان واحدهای زیان ده نیز در دستور کار قرار داده و منافع آنان را تأمین می کند. از فروش ماشین آلات و اموال و زمینها و مراتع و حتی درختان متعلق به واحدها گرفته تا قطعه قطعه کردن زمین و آپارتمان سازی و برج سازی به جای سازماندهی واحد تولیدی، همه و هر گونه اقدام لازم صورت می گیرد تا مبادا حتی کوچکترین خللی در زندگی پر از ناز و نعمت این "نخبگان" جامعه وارد شود.

سرنوشت شما در هفت تپه نیز همین بوده است. مضاف بر این که شما سعادت این را نیز داشته اید که هم مرغ مجلس عروسی باشید و هم مجلس عزا. هم زمانی که محل کارتان در اختیار دولت بوده است ذبح شده اید و هم از زمانی که مرحمت بخش خصوصی شامل حال شما گردیده است. مالکین دلسوزی که مراقبت از کارگران خویش را تا حدی دنبال نموده اند که لابد برای نظارت دائمی بر شرایط بهداشتی و ایمنی کار، رو به تکنولوژی مدرن نموده و پهپادهای دوربین دار بر فراز سر شما به پرواز درآورده اند. پرداخت دستمزد شما می تواند عقب بیفتد اما پرواز پهپادها نه. حقیقتا قابل فهم است که چگونه خشم شما تا آنجا برانگیخته شده است که زنان و فرزندانتان نیز به میدان مبارزه وارد شده اند. امری که در کنار سایر اقدامات شما، از اعتصابات بخشهای مختلف تا بستن جاده های بین شهری، مبارزه شما را به یکی از غرورانگیزترین مبارزات سالهای جاری طبقۀ کارگر ایران بدل نموده است. ما در برابر عزم و ارادۀ شما سر تعظیم فرود می آوریم.

با این همه از شما رفقای دلبند اجازه می خواهیم که حقایقی کمتر خوشایند را نیز با شما در میان بگذاریم. ما نمی توانیم در صف متملقینی قرار بگیریم که برایتان پیامهای شورانگیز ارسال می کنند و در مقابل ضعفهای موجود در مبارزه شما سکوت اختیار می کنند. از نظر ما اینان دوستان طبقه کارگر نیستند. اینان به امر پیشبرد مبارزه شما نمی اندیشند، به سرمایۀ حاصل از آن برای کسب و کار سیاسی خویش نظر دارند. اگر برای شما دستیابی به حداقلی از پرداخت به موقع دستمزدها و اندکی بهبود در شرایط کار می تواند یک پیروزی قابل توجه به شمار بیاید، برای بسیاری از این دوستان دروغین طبقه کارگر بهترین خروجی این مبارزه در آن است که کسانی از میان شما دستگیر، به زندانهای طولانی محکوم و یا کشته شوند. هر گونه تلفات احتمالی در میان صفوفتان برای شما یک ضربه است و برای آنان یک دستاورد در جدال سیاسی اشان. هیچ فرقی هم نمی کند که آیا سلطنت طلبند یا مجاهد، لیبرال حقوق بشری اند یا چپ رادیکال.

رفقا، چنین به نظر ما میرسد که کمبودها و نارسائی هایی کلیدی در مبارزه شما به چشم می خورند که مایۀ حسرت عمیق می شوند و نمی توان به سادگی از کنار آنها گذشت. به همان اندازه که عزم و اراده و اتحاد شما مایۀ شعف هر انسان عدالتخواه شریفی است، به همان اندازه نیز این کمبودها و نارسائی ها حداقل مایۀ نگرانی هر مبارز آگاه و جدی وفادار به منافع طبقه کارگرند. مبارزۀ شما در سطح عمل مستقیم اعتراضی، دست زدن به اقدامات مؤثر و گسترش دامنه اش به خانواده های کارگری بدون تردید از شاخص ترین اعتراضات کارگری دورۀ کنونی را به نمایش می گذارد. اما در سطح سیاسی چنان ضعفهائی در مبارزه شما به چشم می خورد که می توانند بر تمام مجاهدتهای شما سایه افکنده و این مبارزه را به بیراهه نیز بکشانند. ما از وضعیت دقیق شما اطلاع نداریم، اما ضعفهای سیاسی ای که در اعتراضات شما نمودار شده اند شاید حتی بتوانند چشم انداز موفقیت همین حرکت جاری را نیز تیره و تار تر کنند. در این اما تردیدی نداریم که این ضعفها اگر برطرف نشوند لااقل راه را برای پیشروی های آتی خواهند بست.

ما بر این واقفیم که مبارزه شما مقدمتا مبارزه ای برای دستیابی به اهدافی سیاسی نبوده و نیست. اما چه بخواهیم چه نه، شما با مبارزه تان موضوعی را به میان کشیده اید که یکی از گرهی ترین عرصه های رابطۀ بین کار و سرمایه در سطح کل کشور را تشکیل می دهد. شما موضوع مالکیت بر کارخانه را به میان کشیده اید. این بت مقدس و عبادتگاه بورژوازی است، اندرونی آن است که کسی را راهی به آن نیست. و اکنون شما با مبارزه اتان مجادله بر سر همین بت را به میان کشیده اید بی آنکه برای آن پاسخی ارائه کنید که متعلق به خود شما باشد. شما وارد جدال بر سر مالکیت کارخانه شدید اما آنچه در این جدال طرح کرده اید از حد و حدود جدالی که بین خود صاحبان سرمایه در جریان است نه تنها فراتر نرفت، بلکه در همان حد و حدود نیز به نوسانات و اغتشاشاتی گاه آزار دهنده منجر شد.

بیانیه ها و نوشته هائی که در این مدت از شما انتشار یافته اند، ملغمۀ غریبی را به نمایش می گذارند که یک سر آن خواست بازگرداندن مالکیت واحد به دولت است و سر دیگر آن انتقاد از خصوصی سازی بی رویه همراه با القاء آرزوی یک خصوصی سازی شسته و رفته. به نظر ما هیچکدام از این دو راه حل نه تنها کمکی به پیشبرد مبارزه شما نمی کنند، بلکه به آن اسیب نیز می رسانند. تا جائی که به خواست بازگرداندن مالکیت به دولت باز می گردد، این البته قابل فهم است. اما توضیح خواهیم داد که چرا هم نادرست و هم غیر دست یافتنی است. پیش از آن اما لازم میدانیم بر انتقادات شما از رویۀ خصوصی سازی ها مکث کنیم. انتقاداتی که برای مبارزه شما به مراتب زیانبار تر از خواست بازگرداندن مالکیت به دولتند.

انتقاد از روال خصوصی سازی در بیانیه های شما در مواردی با خطاب قرار دادن حسن روحانی رئیس جمهور وقت و طرح گلایه از وی همراه بوده است. نفس همین طرح گلایه در مقابل حسن روحانی به معنای آن است که گویا انتظارات معینی از این رئیس جمهور معین داشته اید که برآورده نشده اند. در هیچکدام از اطلاعیه های شما در جریان مبارزات پیشین تان در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد چنین گلایه هائی با وی در میان گذاشته نشدند. همین امر به اندازه کافی گویای آن است که شما از رئیس جمهور فعلی انتظارات دیگری داشتید. انتظاراتی که بلافاصله به موضوع خصوصی سازی ربط داده می شوند.

اما خود انتقادات شما به روند خصوصی سازی حاکی از درک نادرستی است که نسبت به خصوصی سازی به طور کلی در میان شما وجود دارد و راه را بر احقاق حقوق شما می بندد. شکوه و گلایه از این که آنچه با کشت و صنعت هفت تپه صورت گرفت خصوصی سازی نبود بلکه "خصولتی" سازی بود، هم نشان می دهد که از خصوصی سازی تصویری غیر واقعی و توهم آمیز در ذهن شما وجود دارد و هم از نظر سیاسی عملا همراهی با دست راستی ترین جریانات طرفدار بازار آزاد است. عصارۀ چنین انتقادی در آن است که در طی روند خصوصی سازی قواعد بازار آزاد رعایت نشده اند و واگذاری ها به کسانی صورت گرفته است که در پیوند با مراکز قدرت دولتی قرار داشته و از رانت دولتی برخوردارند. چنین درکی بر این پیش فرض استوار است که دولت ارگان سیادت طبقۀ حاکم نیست، نهاد بیطرفی برای ادارۀ جامعه است. تنها از چنین دولت موهومی است که می توان انتظار آن را داشت که منابع تولیدی جامعه را "بیطرفانه" به شهروندانی واگذار کند که طرح و برنامۀ بهتری برای ادارۀ آنان دارند.

این توهمی پوچ است. نه چنین دولتی در جامعۀ سرمایه داری وجود دارد و نه چنان شهروندانی. دولت جامعۀ سرمایه داری دولت طبقۀ حاکم است و با هزاران بند به آحاد طبقه و بویژه به قدرتمندترین آحاد آن پیوند خورده است. طبیعی ترین کاری که چنین دولتی هنگام خصوصی سازی می تواند بکند و عملا هم به آن دست میزند، واگذاری واحدهای تولیدی و خدماتی به شهروندان محترمی است که به نحوی از انحاء با دولتمردان در رده های مختلف در ارتباطند. آنها هستند که پایه های قدرت دولت را تشکیل می دهند و دولت نیز خود را در درجۀ اول و بیش از هر چیز به تأمین منافع آنان متعهد می داند. درجۀ این تعهد می تواند بیشتر یا کمتر باشد، می تواند به این یا آن بخش از طبقۀ حاکمه متمایل باشد، می تواند حتی به لایه های پائین تری در درون طبقۀ سرمایه دار گسترش یابد و تعداد بیشتری را در بر بگیرد، اما هیچگاه نمی تواند بر علیه منافع طبقۀ حاکم به نفع طبقات محکوم عمل کند. هیچ گاه و در هیچ دوره ای در طول تاریخ سرمایه داری دولت برای تأمین منافع اکثریت مزدبگیران جامعه دست به خصوصی سازی نزده و نخواهد زد.

به ویژه تاریخ چهار دهۀ اخیر سرمایه داری در سرتاسر جهان که در آن تجدید سازمان سرمایه داری از طریق خصوصی سازی به مرامنامۀ مشترک تمام دول بورژوازی، از دول امپریالیست غربی تا دول معروف به محور مقاومت و حتی دولتهای چپگرای آمریکای لاتین، بدل شده است به روشنی نشان می دهد که در جریان همین روند بود که الیگارشی های عظیم سرمایه داران بخش خصوصی شکل گرفت که تمامی آنان در پیوند با مراکز قدرت دولتی قرار دارند و همۀ آنها را می توان به راحتی همان "خصولتی" نامید. بخش خصوصی ناب جدا از دولت فقط در افسانه های اقتصاددانان و ایدئولوگهای مرتجع بازار آزادی وجود دارد. در جهان واقعی لاکهید و اپل و مایکروسافت و گوگل در آمریکا به همان اندازه در پیوند با دولت قرار دارند که زیمنس و دایملر و دویچه بانک در آلمان و روس نفت و گاز پروم در روسیه و سایپا و ایران خودرو و مدیریت ناقابل همان کشت و صنعت هفت تپه. این منطق جهان معاصر است و در چنین جهانی غیر از این نمی تواند باشد.

انتقاد به روال خصوصی سازی ها نیز به اندازۀ خود خصوصی سازی ها در تمام این دوران بخشی از مجادلات اجتماعی را تشکیل می داده. محور چنین انتقادی نیز در آن است که منتقدین برای خویش کفایتی بیشتر از دولتمردان مسئول خصوصی سازی ها قائلند و دولتمردان را به بی کفایتی و رانت خواری و فساد متهم می کنند تا به این توهم دامن زنند که خود نمایندگان یک سرمایه داری با کفایت و فاقد رانت و پاک و منزه هستند. هدف چنین انتقادی اصلاح امور به نفع جامعه نیست، اشاعه و گسترش هر چه بیشتر اصل سودآوری به همۀ جوانب حیات اجتماعی است. این را خود شما در جریان فروش درختان متعلق به کشت و صنعت خودتان تجربه کرده اید که تا زمانی که کارخانه در مالکیت دولت بود شما می توانستید زیر سایه های آنها اندکی از فشار طاقت فرسای گرمای داغ خوزستان بر خود کم کنید اما با خصوصی سازی آنها نیز وارد چرخۀ سودآوری برای سرمایه دار شدند. ارۀ سود حتی همین سایه ها را نیز از شما دریغ کرد. این را مردم انگلستان نیز تجربه کردند که چگونه ریلهای راه آهن دولتی پس از واگذاری به بخش خصوصی به حال خود رها شدند و همراه با افزایش سود صاحبان سهام، تعداد قربانیان حوادث راه آهنی نیز افزایش یافت.

بنا بر این اظهاراتی از این دست که "ما که از خصوصی سازی خیری ندیدیم" و یا "این خصوصی سازی نبود، خصولتی سازی بود. هر چه بود به نفع کارگران نبود"، بازتاب همین توهم زیانباری هستند که گوئی هنوز و پس از پانزده ماه تجربۀ تلخ، کور سوی امیدی به بهبود اوضاع از طریق مراجعه به عقلانیت دولت و وجدان کارفرما دارد. شاید به دلیل همین توهمات نیز بود که پانزده ماه قبل و در جریان واگذاری کشت و صنعت به بخش خصوصی مقاومتی از سوی شما سازمان داده نشد. شاید بیان نومیدانۀ امروز شما بازتاب سرخوردگی از امیدواری آن زمانتان باشد. هر چه باشد، این توهم برای شما و فرزندان و آیندۀ شما بزرگترین زیانها را به ارمغان خواهد آورد و به نظر ما تا همین جا نیز با نشان دادن شما به عنوان نیروئی ناتوان و بی اطمینان به قدرت خود لطمات سنگینی بر وجهۀ اجتماعی شما وارد کرده است و شما برای موفقیت در مبارزه به چنین وجهۀ با صلابتی نیاز حیاتی دارید. بر این اساس به عنوان رفقای شما اکیدا توصیه می کنیم که بر این توهمات غلبه نموده و شکوه و شکایت از چند و چون خصوصی سازی را به پادوهای لیبرال بازار آزادی و استادان بیسواد و بیشعور دانشگاهها و ژورنالیستهای مزدور سرمایه واگذار کنید و اجازه ندهید که آن حضرات محترم از وضعیت نامساعد شما برای پیشرفت امور خود سرمایه بسازند.

اما اگر توهم به خصوصی سازی چنین زیانبار است، این به معنای آن نیست که خواست انتقال مجدد مالکیت شرکت به دولت شعاری است درست و راه حلی است عملی. لازم است که بر هر کدام از این وجوه مکث نمود تا ابعاد زیانبار چنین مطالبه ای نیز روشن تر شود.

خواست واگذاری مجدد شرکت به دولت درست نیست به این دلیل ساده که دولت در ایران یک دولت رفاه نیست. در یک دولت رفاه مالکیت دولتی بر واحدها در درجۀ اول یا برای خارج کردن حوزه هائی از حیات اجتماعی از چرخۀ سودآوری و یا لااقل تعدیل در عملکرد قوانین سرمایه داری در واحد مربوطه است. در چنین واحدهائی سودآوری واحد تحت الشعاع منافع عمومی تر طبقۀ حاکمه و یا کل جامعه قرار گرفته و به این ترتیب برای کارکنان خود این واحدها نیز شرایط مساعدتری از کار همراه با مزایائی بیشتر فراهم می گردد. این تا زمانی مصداق داشت که تهدید سوسیالیسم دول سرمایه داری را وادار می کرد که با اصلاحاتی در مناسبات اجتماعی از شدت تضادها کاسته و مانع گسترش مبارزۀ طبقاتی گردند. با از میان رفتن خطر تهدید سوسیالیسم و حاکمیت اصول مقدس بازار آزاد، مالکیت دولتی نیز از هر گونه محتوای اجتماعی تهی شده و صرفا به پوششی حقوقی بدل گردید. با مقدس شدن اصول بازار آزادی اصل رقابت پذیری و سودآوری به همان میزان بر واحدهای دولتی حاکم گردید که در واحدهای خصوصی نیز عمل می کند. از زمان مارش پیروزمندانۀ سرمایه داری عنان گسیختۀ بازار آزادی حتی بیمارستانهای دولتی نیز باید به سودآوری می رسیدند و قادر به رقابت با بخش خصوصی باشند تا چه رسد به یک مجتمع تولید نیشکر. مالکیت دولتی در دوران معاصر عملا چیزی نیست جز آرایش بخشی از طبقۀ حاکم در پناه دولت برای سودآوری هر چه بیشتر.

در ایران دوران جمهوری اسلامی نیز تنها در سالهای اولیه تشکیل این حکومت و در دوران اقتصاد جنگی بود که مالکیت دولتی با هدف ادارۀ اقتصاد جنگ زدۀ جامعه صورت می گرفت و سودآوری در آن تحت الشعاع نیازهای اقتصاد جنگی قرار داشت. از دوران پس از جنگ تاکنون مالکیت دولتی عملا به شکلی مناسب برای انحصاراتی بدل گردید که ادارۀ آنان در اختیار شبکۀ گستردۀ حاکمان و بستگان آنان قرار دارد. در تمام این سالها نیز اصل حاکم بر تمام این واحدها همان قابلیت رقابت و سودآوری بود و هست. بنا بر این انتظار این که با واگذاری مالکیت شرکت به دولت تغییری در وضعیت کارگران حاصل شود، انتظاری است غیر واقع بینانه. این را تجربۀ خود شما نیز به اندازه کافی به شما نشان داده است. دور نخست مبارزات شما در زمانی واقع گردید که مالکیت شرکت در اختیار دولت بود اما وضع شما به طور مداوم به وخامت می گرائید.

اما صرفنظر از مضمون و محتوای مالکیت دولتی، خواست واگذاری مجدد مالکیت شرکت به دولت شعاری قابل تحقق نیز نیست به این دلیل که چنین امری به معنای تغییر یک سیاست راهبردی بیست سالۀ طبقۀ حاکم است. سرمایه داری ایران از تمام دوران پس از جنگ مجدانه تلاش نموده است تا با برطرف کردن موانع سرمایه گذاری و برآورده نمودن قواعد سازمانها و نهادهای بین المللی اداره کنندۀ نظم جهانی راه خود را برای ورود به "جامعۀ جهانی" باز کند. هیچ آرزوئی برای طبقۀ حاکم و دولت در ایران شیرین تر از پیوستن به سازمان تجارت جهانی نبوده است. در همین راستا نیز یکی از اصلی ترین شاخصهای موفقیت یا عدم موفقیت هر دولتی در سه دهه اخیر را خصوصی سازی واحدهای تولیدی و خدماتی تشکیل می داده است. حتی "عدالت پرور"ترین دولت دوران جمهوری اسلامی، یعنی دولت احمدی نژاد، نیز سرعت و حجم بالای خصوصی سازی را از جمله افتخارات خویش می داند که اکنون در زرورق "سپردن امور به دست خود مردم" پیچیده می شود. در حال حاضر نیز نه تنها جناح مسلط بر دستگاه دولت پیرو وفادار و اصیل خصوصی سازی است، بلکه همچنین جناح مغلوب در انتخابات نیز با رد "دولت رفاه" و اعلام تعهد به "دولت هدایتگر" تعهد خویش به خصوصی سازی را اعلام نموده و حتی این ادعا را برای خویش محفوظ می داند که بهتر از دولت کنونی قادر به انجام این کار است. وضع در خارج از صفوف حکومتی نیز بر همین منوال است و حتی در میان نظریه پردازان اقتصادی چپ نیز نه بازگشت به سرمایه داری دولتی، بلکه "اجرای صحیح" خصوصی سازی چارۀ دردهای اجتماعی معرفی می شود. رادیکال ترین چپها نیز با آماج قرار دادن "خصولتی سازی" و "رانت خواری" و امثالهم به بازی در همین زمینی اشتغال دارند که لیبرالیسم بازار آزادی آن را مهیا کرده است. همۀ اینها به معنای آن است که خصوصی سازی اکنون برنامۀ عمل و پلاتفرم مشترک کلیۀ نظریه پردازان و دست اندرکاران عملی طبقۀ حاکمه است. وادار نمودن دولت به دولتی سازی واحدی که به بخش خصوصی واگذار شده است، یعنی غلبه بر این صف متحد کل طبقۀ حاکم. به سختی بتوان تصور کرد که کارگران این یا آن واحد تولیدی و خدماتی بتوانند بر این موج غلبه کنند. غلبه بر این صف متحد به معنای در هم شکستن قویترین استحکامات دشمن است در حالی که در نبرد سیاسی نیز به نقطۀ ضعف حریف باید تعرض نمود و نه نقطۀ قوت آن.

بر این اساس باور داشتن به این که شما می توانید دولت را وادار به عقب نشینی نموده و کشت و صنعت هفت تپه مجددا به دولت واگذار شود، در بهترین حالت خوش خیالی است. اما حتی اگر به فرض کاملا دور از ذهن و تحت شرایطی استثنائی چنین خواستی عملی نیز شود، چه بسا نه به نفع، بلکه به زیان شما و خانواده هایتان تمام شود. بازگرداندن مالکیت شرکت به دولت به معنای تجدید سازمان تولید بر اساس منافع عمومی یا در جهت تأمین منافع کارگران نخواهد بود و اصل حاکم بر تولید کماکان کسب حداکثر سود باقی خواهد ماند. تنها تفاوت در این خواهد بود که با مالکیت دولت بر شرکت، دست شما در اعتراضات نیز بسته تر خواهد شد. اکنون که شرکت خصوصی است، دولت برای حفظ ظاهر هم که شده مدیریت کارخانه را برای توضیح فرا می خواند و وانمود می کند که به فکر منافع شما نیز هست. اما هنگامی که شرکت دولتی باشد، همین ظاهر سازی را نیز کنار خواهد گذاشت و اعتراض شما را به معنای اخلال در کار دولت قلمداد خواهد نمود. بنا بر این، امیدواری به این که با واگذاری مجدد شرکت به دولت در امور بهبودی حاصل خواهد شد، امیدی است کاذب که تنها تأثیر آن کند کردن لبۀ تیز مبارزه شما خواهد بود.

به نظر ما راه پیشروی شما در این دوگانۀ باطل "دولتی یا خصوصی" نیست. طرح هر کدام از این دو آلترناتیو عملا معنائی جز تبدیل نمودن جنبش بر حق اعتراضی شما به دنبالچه ای از جریانات اصلی طبقۀ حاکم نخواهد بود. اما آیا این به آن معناست که راه دیگری موجود نیست؟ به نظر ما چنین نیست. راه دیگری نیز موجود است. راهی که تسلط افکار و ایدئولوژی بورژوازی مانع از اندیشیدن به آن است اما با اندکی جسارت طبقاتی می توان به سادگی آن را برگزید: واگذاری شرکت به کارگران. پرسش به سادگی این است: اکنون که هم بخش دولتی و هم بخش خصوصی ناتوانی و بی صلاحیتی خویش را در ادارۀ شرکت به اندازۀ کافی نشان داده اند، چرا خود کارگران ادارۀ آن را به دست نگیرند؟ این راه خروج از بن بست کنونی شماست. نه دولتی سازی و نه خصوصی سازی "صحیح".

شما می توانید خواست واگذاری شرکت به کارگران را طرح کنید. خواستی که نه تنها طرح آن یا هیچ مانع قانونی روبرو نیست، بلکه از همان لحظه ای که در میان خودتان بر سر آن توافق به عمل آید، بیشترین و وسیع ترین مشارکت را در میان کلیۀ کارکنان شرکت، از کارگر سادۀ نی بر تا کارکنان اداری و حسابداری، را دامن خواهد زد. با طرح خواست واگذاری شرکت به کارگران، وسیع ترین چشم اندازها در مقابل شما گشوده خواهد شد. شما در بیانیه هایتان گفته اید که از اعتصاب کردن خسته شده اید و میخواهید کار کنید. و شما دیده اید که نه بخش خصوصی و نه بخش دولتی قادر به تأمین همین نیاز شما به کار کردن نیستند. اکنون تأکید بر این که میخواهید کار کنید و مزدتان را دریافت کنید دیگر کافی نیست. زمان آن فرا رسیده است که اعلام کنید خودتان می توانید محیط کارتان را سازمان دهید. اعلام کنید که خودتان صالح ترین کسان برای ادارۀ شرکت هستید. این گامی است که برداشتن آن اکنون لازم است.

از نظر حقوقی نه تنها هیچ مانعی بر سر راه شما وجود ندارد، بلکه طرح این خواست دقیقا به معنای گام برداشتن در جهت اجرای آن بخش فراموش شدۀ تفسیر اصل 44 قانون اساسی است که توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام تنظیم و با تأئید رهبر نظام در شمار سیاستهای کلی نظام به تصویب رسیده است. بخشی که فقط برای آن تصویب شده است که چهره ای موجه از تفسیری ارائه دهد که تاکنون بیشترین خدمت را به صاحبان سرمایه ها و بورس بازان کرده است. اکنون شما می توانید با استناد به همان بخشها خواستار واگذاری شرکت به کارگران شوید.

تفسیر اصل 44 قانون اساسی می گوید: " افزایش سهم بخش تعاونی در اقتصاد کشور به ۲۵ درصد تا آخر برنامه پنج ساله پنجم". خواست واگذاری شرکت به کارگران دقیقا در همین جهت نیز هست و به هیچ وجه مغایرتی با آن ندارد. سازمان اطلاعات و قضات محترم دیگر بهانه ای برای آزار شما نخواهند داشت بلکه بر عکس باید از شما ممنون نیز باشند که در جهت اجرای اصل 44 قانون اساسی تلاش می کنید.

تفسیر اصل 44 قانون اساسی می گوید: "حمایت دولت از تشکیل و توسعه تعاونی‌ها از طریق روش‌هایی از جمله تخفیف مالیاتی، ارایه تسهیلات اعتباری حمایتی به وسیله کلیه مؤسسات مالی کشور و پرهیز از هرگونه دریافت اضافی دولت از تعاونی‌ها نسبت به بخش خصوصی". شما نیز دقیقا به استناد همین بند می توانید خواستار واگذاری شرکت به کارگران شده و برای ادارۀ شرکت خواستار تسهیلاتی شوید که عالیترین مراجع نظام، دولت را موظف به تأمین آن کرده اند.

تفسیر اصل 44 قانون اساسی می گوید: " حمایت دولت از دستیابی تعاونی‌ها به بازار نهایی و اطلاع رسانی جامع و عادلانه به این بخش". شما نیز دقیقا بر اساس همین بند می توانید خواستار حمایت لازم دولت برای تداوم فعالیت شرکت شوید.

تفسیر اصل 44 قانون اساسی می گوید: "اعمال نقش حاکمیتی دولت در قالب امور سیاستگذاری و نظارت بر اجرای قوانین موضوعه و پرهیز از مداخله در امور اجرایی و مدیریتی تعاونی‌ها". شما نیز از هم اکنون می توانید خود را برای خودگردانی شرکت بدون ترس از حراست و پهپادهای مراقبتی آقای افشار و نوچه هایش آماده کنید.

تفسیر اصل 44 قانون اساسی می گوید: "توسعه آموزش‌های فنی و حرفه‌ای و سایر حمایت‌های لازم به منظور افزایش کارآمدی و توانمندسازی تعاونی‌ها". شما نیز می توانید در طرحها و برنامه هایتان برای ادارۀ شرکت از همین خدماتی برخودار شوید که دولتها از طریق سیاستگذاری کلان نظام بدان متعهد شده اند.

بر این اساس روشن است که طرح شعار واگذاری شرکت به کارگران فاقد کمترین بار امنیتی برای مبارزه شماست. در عین حال چنین شعاری به شما این امکان را می دهد که کاملا حق به جانب و از نظر سیاسی با موضعی کاملا مستقل در راستای همان "واگذاری امور به مردم" استدلال کنید. اگر نظام خود را به "واگذاری امور به مردم" متعهد می داند، کدام مردم بهتر از خود کارگران؟ کدام مردم بیشتر از خود کارگران در بر پا ساختن و حفظ شرکت تلاش نموده اند؟ چرا باید افشار نامی "مردم" قلمداد شود و کل کارگران یک واحد تولیدی نه؟

روشن است که طرح چنین مطالبه ای در وحلۀ نخست نا مأنوس به نظر می رسد. اما این به معنای آن نیست که چنین مطالبه ای تحقق ناپذیر است. کشت و صنعت هفت تپه نیز در شمار انبوه مؤسساتی قرار دارد که در بازار جهانی با رقابتهای بسیار سخت مواجهند. در همه موارد مشابه نه بخش خصوصی مایل به بازسازی تولید و حضور فعال در بازار است و نه بخش دولتی. شرکت فقط  و فقط تا آنجا حفظ می شود و در سطح معینی به تولید ادامه می دهد که راه را برای معاملات دیگری تحت پوشش نام شرکت برای صاحبان و یا مدیران آن باز کند. تقریبا در تمام موارد مشابه، ادامۀ تولید در سطح مؤثر در گرو کاهش سطح زندگی کارگران خواهد ماند. تجربۀ جنبش کارگری در کشورهای مختلف جهان در همین سالهای اخیر نشان می دهد که تحقق چنین مطالبه ای کاملا امکانپذیر و عملی است و وضع معیشت کارگران تقریبا در تمامی واحدهایی که خود کارگران اداره آن را در دست گرفته اند به طور چشمگیری بهبود نیز یافته است. همین امروز در آرژانتین بیش از 500 واحد تولیدی با بیش از 13500 کارگر توسط خود آنان اداره می شود. دستیابی به این در ایران نیز می تواند کاملا عملی باشد. اما حتی اگر چنین نباشد، حتی اگر مقاومت شدیدتری در مقابل طرح این مطالبه از سوی دولت و کارفرما سازمان داده شود، باز هم نفس وارد شدن کارگران به میدان نبرد با داعیۀ گرداندن چرخهای تولید، به شمشیر داموکلسی بر فراز سر دولت و کارفرما بدل می شود. کارگر اداره کنندۀ تولید کابوسی است برای دولت و کارفرما و همین نیز حتی راه شما را برای دستیابی به حداقل مطالباتتان هموار تر می کند. این را هم تاریخ سرمایه داری نشان داده است که کارگران همواره بیشترین امتیازات را هنگامی از طبقۀ حاکم و دولتشان گرفته اند که جنبش آنان قادر شده است در دل صاحبان سرمایه هراس ایجاد کند. "واگذاری شرکت به کارگران" همۀ ظرفیتهای لازم برای تقویت اتحاد شما و تضعیف صف روبروی شما را همراه دارد. به نظر ما این مطالبه ای است که می توان به عنوان پاسخ کارگران به مسألۀ مالکیت شرکت به میان کشید.

این نیز روشن است که حتی تحقق کامل چنین مطالبه ای هنوز به هیچ وجه به معنای پایان کلیه مشکلات شما نخواهد بود. منطق سرمایه داری بر آن است که تا زمانی که انقلاب اجتماعی واقع نشده باشد، تأمین زندگی کارگر در گرو مبارزه ای دائمی باقی خواهد ماند. حتی ادارۀ کارخانه و واحد تولیدی و خدماتی نیز در این واقعیت بنیادی تغییری ایجاد نمی کند. اما چنین تحولی کارگران را در موقعیتی بسیار مساعدتر برای ادامۀ مبارزه قرار خواهد داد تا زمانی که معیشت شما و خانواده اتان بازیچۀ دست این یا آن مدیر خصوصی و دولتی باشد.

یک بار دیگر به همۀ شما و عزیزانتان درود می فرستیم و آرزو می کنیم که صفوف شما هر چه فشرده تر و متحد تر و مبارزه اتان هر چه پرتوانتر بماند و هر چه سریعتر قرین موفقیت شود.

تدارک کمونیستی – جنبش برای سازمانیابی حزب پرولتاریا

15 مرداد 96

6 اوت 2017

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کامنت شما

0
terms and condition.
  • No comments found

صد سال پس از انقلاب اکتبر

  • بلشویک ها و ما
    اوضاع برای هیچ حزبی به اندازۀ حزب سوسیال دمکرات رقت انگیز نیست. افرادی که سن وعمرشان قد میدهد می توانند بیاد بیاورند که در سال 1871 کارگران آلمان با چه هیجان نفس گیری منتظر اخباری از اقدامات و روندهای کمون…
  • آیا انقلاب روسیه یک انقلاب بورژوائی است؟
    نوشتۀ
    تاریخ انقلاب روسیه این حقیقت را پایه گذاری کرد که این اولین انقلاب سوسیالیستی و پرولتری بود. این انقلابی پرولتری در کشوری خرده بورژوائی است. به همین دلیل از انقلاب کارگری در کشور هایی مثل انگلستان و آمریکا در این…
  • ماکسیمالیستهای روسی
    بزرگترین خطر یک انقلاب این است: این که این اعتقاد شکل بگیرد که نقطۀ معینی از زندگی جدید یک نقطۀ پایانی است، باید توقف کرد، بازبینی کرد و دستاوردها را تثبیت نمود؛ تا بتوان بالاخره از موفقیت به دست آمده…

کنفرانس اول

به روایت تصویر

  • یقه آبی های هپکو و آذرآب
    یقه آبی های هپکو و آذرآب گزارشاتی تصویری از اوجگیری اعتراضات کارگری در هپکو و آذرآب اراک . یقه آبی ها به خیابان می آیند.
  • کاراکاس، نانوائی مینکا، دمکراسی، نان
    کاراکاس، نانوائی مینکا، دمکراسی، نان اقدام دولت در مصادرۀ نانوائی البته با اعتراض اپوزیسیون آزادیخواه و دمکراسی طلب روبرو شد. در یکی از روزهای اول ماه ژوئیه، خوان رکوزن، نمایندۀ پارلمان ونزوئلا و ازرهبران اپوزیسیون در یک سخنرانی در شهر میامی (مرکز ضد انقلاب کوبائی)…
  • ما تسلیم نمی شویم!
    ما تسلیم نمی شویم! ما تسلیم نمی شویم! کاری از گروه موسیقی فرانسوی HK et Les Saltimbanks با زیرنویس فارسی از حزب همبستگی افغانستان
  • نئوف عقاب عنفیات
    نئوف عقاب عنفیات نئوف فقط 16 سال سن داشت. گفتند که او با چاقو به یک شهرک نشین حمله کرده بود. گفتند که یک سرباز زخمی شده است و گذاشتندش بمیرد. مردان اسلحه به دستی که به جای امدادرسانی فاتحانه بر پیکر نیمه…
ادامه...

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

هنر و ادبیات

  • سهم ما از زندگی
    نوشتۀ
    سهم ما از زندگی اسمش ساموئل بود و سفیدی چشماش همیشه به سرخی میزد. آدم یه جورائی ترس داشت تو چشماش خیره بشه، آخه اگر قراره یکی سیاه پوست باشه خوبه که سفیدی چشماش خیره کننده باشه اما چشمای ساموئل سرخ بود. نمیدونستم که…
    Be the first to comment!
  • برف (داستان کوتاه)
    نوشتۀ
    برف (داستان کوتاه) عجب برفی میبارید. ریز و تند و یکنواخت. چهرۀ شهر را کاملاً عوض کرده بود. پا که رو برفها میذاشتم از صدای خِرِپ خِرِپشون کیف میکردم. دلم میخواست گوله برف بازی کنم اما هیچکی تو خیابون نبود. زد به سرم…
    Be the first to comment!
  • من خفته در درون من
    نوشتۀ
    من خفته در درون من  میون یه عده معتاد و دزد و موادفروش، کف دفتر افسرنگهبان نشسته بودم. با خود فکر می‌کردم که دو سه روز دیگه شرکا همه چیز رو راس و ریس و منو از این خراب شده خلاص میکنن. مطمئن بودم که…
    Be the first to comment!
  • هستۀ تلخ
    نوشتۀ
    هستۀ تلخ کورمال کورمال توی تاریکی به دنبال در اطاق میگشتم که فریده دست دراز کرد و مرا از درز در به داخل اطاق کشاند. زیر نور شیری رنگ مهتاب، که از طریق پنجره به درون اطاق می‌تابید، فریده سینه به سینهام…
    Be the first to comment!
  • کارگر، کبک، کمونیست!
    نوشتۀ
    کارگر، کبک، کمونیست!  سال هزار و سیصد و شصت و یک چندین زمستان از شکارچی گری او می گذشت و دیگر در اینکار حسابی حرفه ای عمل می کرد. سورتمه و کیسه و بند و بساطی برای خود تهیه کرده بود که راحت…
    Be the first to comment!
ادامه...

مقالات

صدا و تصویر

Please publish modules in offcanvas position.