یادداشت

پاسخ روسیه - 1

آنچه توسط جبهۀ متحد چپ-لیبرال-نئوکان در ماههای اخیر بر علیه ترامپ به اجرا درآمد کمپین نبود، سونامی بود. نه تنها راه رفتن و دست دادن و دست ندادن ترامپ به عنوان شواهد بیماری روانی به کار گرفته شدند، بلکه بیش از آن و با وقاحتی غریب خود او به عنوان جاسوس و آلت دست پوتین معرفی گردید

از همان نخستین لحظۀ وقوع فاجعۀ شیمیائی خان شیخون معلوم بود که تغییری بزرگ در سوریه در حال وقوع است. تغییری که واقعۀ خان شیخون نه آغاز آن، بلکه نقطۀ عطف و لحظۀ ظهور آن بود. تحولات میدانی جبهه های نبرد سوریه در هفته های گذشته به سمت و سویی سیر می کردند که تداوم آنها بدون وارد شدن مؤلفه ای جدید به معنای حذف آرام اما قطعی تمام بلوک متحد غرب و هم پالکی های منطقه ای اش به عنوان فاکتوری تعیین کننده در خاورمیانه بود. این مؤلفه فقط می توانست ورود مستقیم آمریکا به جنگ باشد.

در مرکز این تحولات تثبیت دولت سوریه قرار داشت. اما کدام تحولات؟ نخست و مهم تر از هر چیز پیروزی حلب و بعد از آن تصرف مجدد تدمر (پالمیرا) توسط ارتش سوریه و پیشروی های بی وقفه این ارتش و متحدانش در تقریبا تمامی جبهه های نبرد، بویژه در شرق حلب و نزدیک شدن آرام این نیروها به مراکز اصلی تحت تصرف داعش. این تحولات از زمانی تسهیل شده بود که دولت ترکیه، نا امید از کسب غنائم بزرگ، به نواری محدود در شمال سوریه کفایت کرده و ممانعت از تشکیل یک نوار کردی سرتاسری در شمال سوریه را تنها هدف قابل دستیابی ارزیابی نموده و با چراغ سبز ایران و روسیه مجاهدین مزدور خویش را از ناحیۀ حلب بیرون کشیده و همراه با ارتش خویش به تصرف این مناطق اقدام نمود (در حاشیه: دانستن این نیز جالب است که بنا بر گفتۀ ایلیا ج مغایر، بلاگ نویس صاحب نظر عرب و مطلع از وقایع داخل سوریه، دولت ایران ترغیب کنندۀ دخالت ترکیه در سوریه بود و دولت روسیه را به پذیرش این اقدام قانع کرد. اگر این حقیقت داشته باشد، خود می تواند موضوع بررسی جداگانه ای باشد). اقدامی که پشت درهای منبیج متوقف ماند. در منبیج این ارتش سوریه بود که اکنون با توافق کردها به عنوان حائل بین آنان و ارتش ترکیه قرار می گرفت. و این یعنی باز هم بیشتر به معنای تثبیت دولت مرکزی سوریه و باز تر شدن راه حلی برای سوریۀ واحد.

راه حل سوریۀ واحد اما نمی توانست مورد پذیرش کسانی قرار بگیرد که شش سال پیش کلید جنگ داخلی را زده و در تمام این سالها میلیاردها دلار برای تسلیح و تجهیز انواع ارتشهای مزدوران صرف کرده بودند: از داعش تا جبهه النصره و احرارالشام و نورالدین زنکی و انواع و اقسام جانوران دیگر. مهم تر از همه این که پرسش مربوط به تثبیت دولت مرکزی سوریه مستقیما در گرو این بود که قلمرو این دولت در کجا به پایان خواهد رسید. به عبارت دیگر، با کنار رفتن رژیم چنج اکنون پرسش به این بدل می شد که دولت سوریه از نظر سران نظم جهانی تا چه حد مجاز خواهد بود قلمرو حاکمیت خویش را گسترش دهد. پاسخ نیز روشن بود: هر چه کمتر بهتر.

اکنون یک بار دیگر طرح قدیمی خلافت سنی در شرق سوریه از کشوها بیرون کشیده می شد. با اشغال نوار مرزی شمال سوریه توسط ترکیه، منطقۀ دیگری، هر چند نه چندان بزرگ، از کنترل دولت سوریه خارج می شد. اگر مناطقی در جنوب و جنوب شرقی سوریه نیز به آن اضافه می شد و در ناحیۀ حماه نیز قسمتهائی از خاک سوریه از قلمرو دولتی خارج نگه داشته می شد، لااقل بخشی از اهداف جنگ خونین سوریه تحقق یافته بود. نه تنها مسألۀ بلندیهای اشغالی جولان برای همیشه از دستور خارج می شد، بلکه همچنین با ایجاد منطقۀ حائلی دیگر بین سوریه و اسرائیل امنیت اسرائیل بیش از پیش تضمین بود. علاوه بر این با ایجاد خلافت سنی در مناطق شرق سوریه امکان ارتباطی بین عراق و سوریه نیز برای همیشه تحت کنترل آمریکا قرار می گرفت و راه ارتباط زمینی ایران با سوریه و لبنان از طریق عراق قطع می شد. به همۀ اینها باید پایگاههای نظامی تازه تأسیس آمریکا در مناطق کردنشین را نیز اضافه نمود تا تصویر کاملتری از غنائم کسب شده به دست داده شود. و سرانجام شاید یکی از مهم ترین دستاوردهای این تقسیم بندی را باید در ایجاد امکان احداث خط لولۀ گاز قطر به اروپا از مناطق شرق سوریه و ترکیه دانست که عملا به معنای پایان موقعیت تقریبا انحصاری روسیه در تأمین گاز اروپا می بود.

همۀ این نقشه ها اما طرحهای استراتژیستها بودند. تحولات میدانی اما دینامیسم تازه ای را به وجود می آوردند که با گذشت هر روز پیشبرد این طرحها را با موانعی جدیتر روبرو می کرد. قبل از هر چیز افزایش اعتماد به نفس ارتش سوریه که اکنون پس از شش سال جنگ داخلی و کسب تجارب بسیار با پرداختن بهائی سنگین در شمار یکی از زبده ترین ارتشهای خاورمیانه قرار گرفته است. ارتشی که به یمن آموزشهای مشاورین روسی از انضباطی به مراتب جدیتر برخوردار گشته و از نظر تسلیحاتی نیز به خوبی تجهیز شده است. در کنار آن، روند اضمحلال متحدین جهادی غرب چه در جبهه های شرقی و چه در جبهه های جنوبی و غربی سوریه شتابی نگران کننده به خود می گرفت. جهادی هائی که در سال 2012 و به ویژه در سال 2013 به یمن حمایت بیدریغ ترکیه و قطر و عربستان و دول دمکراتیک غربی به راحتی نیمی از حلب را تصرف کرده و در آستانه تصرف دمشق قرار داشتند، اکنون مناطق تحت کنترل خود را یکی پس از دیگری از دست می دادند و بزرگترین عملیاتهای جنگی آنان (از قبیل حمله به حلب از طریق غرب حلب و منطقۀ زاویه برای باز کردن کریدوری به شرق تحت محاصره و همچنین حملۀ حماه در هفته های اخیر) عملا عملیاتهای ناامیدانه ای بودند که هر بار با تلفات سنگین و شکستهای استراتژیک به پایان می رسیدند.

در روژآوا نیز سیر وقایع آنچنان که مطلوب استراتژیستها بود پیش نمی رفت. نه تنها کردهای روژآوا، این مطمئن ترین متحدین آمریکا، از نظر سیاسی چندان رغبتی به تجزیه سوریه نشان نمی دادند، بلکه برعکس در مقابله با تهدید ترکیه عملا بر همکاریهای خویش با ارتش سوریه و مهم تر از آن بر هماهنگی خویش با روسیه نیز می افزودند. امری که در حمایت روزافزون دیپلماتیک روسیه از روژآوا بازتاب خود را می یافت.

در سطح بین المللی نیز تثبیت دولت مرکزی سوریه از یک سو بازتاب خویش را در گسترش روابط این کشور با کشورهای مهم عربی از قبیل مصر می یافت و از سوی دیگر به موضعگیری هر چه صریح تر چین در دفاع از این دولت می انجامید که در پرتو افزایش تشنجات در دریای چین و شبه جزیره کره به آرامی اما با صراحت مقابله فعال با سیاست غرب در خاورمیانه را در دستور کار خود قرار می داد. امری که در وتوی مشترک قطعنامه های ضد سوری از جانب چین و روسیه در ماههای اخیر به خوبی به نمایش در می آمد.

با مذاکرات آستانا معلوم شده بود که کل غرب از بازی سوریه کنار گذاشته می شود. کابوسی غیر قابل پذیرش برای هژمون جهانی. روسیه اکنون به مبتکر اصلی تحولات خاورمیانه بدل می گردید. نفوذی که اگر از نفوذ دولت شوروی در سالهای اولیه دهه هفتاد قرن بیست بیشتر نباشد، با قطعیت می توان گفت که کمتر از آن نیست. روسیه ای که قرار بود برای تأمین سیادت "پاکس آمریکانا" تحت زعامت غرب قرار بگیرد، اکنون نه تنها ضربه اوکراین را جبران می کرد، بلکه به نوبۀ خود می رفت تا موفق شود که کل غرب را در یکی از کلیدی ترین مناطق جهان به بازیگری درجۀ دو تقلیل دهد. و روشن بود که این وضع نمی توانست ادامه داشته باشد. این نیز روشن بود که نیروهای تاکنون درگیر اردوی تحت حمایت غرب دیگر توان پیشگیری از این تحول را نداشتند. تنها قدرت انبوه نظامی آمریکا بود که می توانست این روند را متوقف کند.

اما در آمریکا اکنون رئیس جمهوری زمام امور را به دست گرفته بود که مخالفت با رژیم چنج و بویژه مخالفت با تهاجم نظامی دولت بوش به عراق از محورهای اصلی مبارزات انتخاباتی وی را تشکیل می داد. رئیس جمهوری که با صراحت از ضرورت همکاری با روسیه بر علیه تروریسم اسلامی سخن می گفت و می رفت تا تمام رشته های دوران پسا جنگ سرد، تمام تلاشها برای محاصرۀ نظامی و به زانو درآوردن روسیه را پنبه کند. برای برون رفت از این وضعیت، باید نخست خود این رئیس جمهور به زانو در می آمد. و چنین نیز شد.

آنچه توسط جبهۀ متحد چپ-لیبرال-نئوکان در ماههای اخیر بر علیه ترامپ به اجرا درآمد کمپین نبود، سونامی بود. نه تنها راه رفتن و دست دادن و دست ندادن ترامپ به عنوان شواهد بیماری روانی به کار گرفته شدند، بلکه بیش از آن و با وقاحتی غریب خود او به عنوان جاسوس و آلت دست پوتین معرفی گردید. جبهۀ متحد بورژوازی ترانس آتلانتیک در اروپا و آمریکا تمام امکانات رزمی خود را به کار گرفت تا نشان دهد که همچنان می تواند رؤیای قرن آمریکائی را تحقق بخشد. اگر در جریان وقایع اوکراین دیپلمات کار کشته ای مثل هنری کیسینجر که خود زمانی طراح خونین ترین جنگها در خاور دور بود دقیقا به علت رویکرد دیپلماتیکش از گردونۀ تعیین سیاست خارج شد، در پایان سال 2016 برژینسکی نیز با ناباوری شاهد آن بود که مجتمع جنگ طلبان و جنگ جویان نئوکان و لیبرال حتی او را نیز کنار گذاشتند. اعلام موضع وی مبنی بر تشنج زدائی در اوکراین دقیقا در مسیری خلاف جهتی قرار داشت که خود وی زمانی در "شطرنج بزرگ" طرح آن را چیده بود: تسلط بر یوراسیا کلید تسلط بر جهان در قرن بیست و یک خواهد بود.

ترامپ نمی توانست در مقابل این سونامی مقاومت کند. او که در آغاز کار مخالفین نئوکان خویش را به آن متهم می کرد که در حال دامن زدن به خطر یک جنگ اتمی با روسیه هستند، تنها سه ماه پس از آغاز زمامداری اش به همان مخالفین می گفت: بسیار خوب می خواهید با روسیه بجنگید؟ خودم این کار را برایتان انجام خواهم داد. چه کسی از من بهتر؟

در هفته های منتهی به واقعۀ خان شیخون همه چیز برای ورود نظامی آمریکا به باتلاق سوریه فراهم می شد. از تحولات میدانی که بالاتر به آن اشاره کردیم تا تحولات در درون و پیرامون کابینه ترامپ. کله پا کردن فلین، مشاور امنیتی ترامپ، اولین پیروزی نئوکان-لیبرالهای شکست خورده در درون کابینه ترامپ را رقم زد. سونامی روس هراسی به چنان تغییری در فضای سیاسی آمریکا انجامید که همه و هر گونه جرائم جنحه و جنائی در مقابل آن ناچیز به نظر می رسید: از تقلب در مبارزات پیشا انتخاباتی حزب دمکرات تا استراق سمع کاندیدای ریاست جمهوری توسط رئیس جمهور حاکم و تا درز مکالمات و مذاکرات عالی ترین مقامات امنیتی در حال خدمت، همه و همه چیز اکنون مجاز بود. در حالی که از رئیس جمهور سابق تا ستون نویسان نیویورک تایمز و واشنگتن پست و سران سازمانهای جاسوسی بدون هیچ گونه ترس و واهمه ای از ارتباطات روسی تیم ترامپ سخن می گفتند و در مقابل اصرار منتقدین بر ارائۀ اسناد به سادگی محرمانه بودن منابع اطلاعاتی خود را مانع از ارائۀ چنین اسنادی می دانستند، اطهار نظر سادۀ رئیس جمهوریخواه کمیسیون امنیت ملی کنگره، دوین نونس، مبنی بر صحت وقوع شنود مکالمات ترامپ توسط کابینه اوباما کافی بود تا مهر داس و چکش بر پیشانی وی حک شود و سرانجام وادار به کناره گیری از پروندۀ تحقیقات دخالت روسیه در انتخابات گردد. با کناره گیری استیو بنن، استراتژیست مورد اعتماد ترامپ و سردبیر سابق پرتال برایت بارت که ترامپ وی را به عنوان وزنه ای در مقابل پریبوس – عامل نئو کانها - وارد کابینه کرده بود، آخرین موانع درغلطیدن خود او بر بستر نئوکانها نیز از سر راه برداشته شده بود. همه شواهد حاکی از وقوع تحولی به نفع جریان نئوکان-لیبرال بود. واقعۀ خان شیخون کلید آن تحول را زد و حملۀ موشکی به پایگاه هوائی الشعیرت نقطۀ آغاز مجدد روندی شد که برای مدت چند ماه متوقف مانده و حتی در جهت خلاف حرکت کرده بود. اکنون همه چیز به پاسخ روسیه بستگی داشت و دارد. پاسخی که در بخش دوم نوشته به آن خواهیم پرداخت.

21 فروردین 96

10 آوریل 2017

Comments (0)

There are no comments posted here yet

کامنت شما

Posting comment as a guest.
0 Characters
Attachments (0 / 3)
Share Your Location

صد سال پس از انقلاب اکتبر

کنفرانس اول

به روایت تصویر

  • مرگ بر صندلی چرخدار: ابراهیم ابوثریا ماشین شور غزه
    مرگ بر صندلی چرخدار: ابراهیم ابوثریا ماشین شور غزه  ابراهیم ابو ثریا، ماشین شور 29 ساله اهل غزه، با شلیک گلوله ای به پیشانی توسط دمکراتیک ترین ارتش دنیا، به قتل رسید. اسطوره ها زائیده چنین لحظاتی اند. 
  • الفبای مارکسیسم: میلیاردرها و مستبدین
    الفبای مارکسیسم: میلیاردرها و مستبدین میلیاردر اول جهان در حالی  که میلیاردر پنجم جهان در هتل لوکس ریتز کارلتون زندانی است به دیدار زندانبان می رود تا قراردادهائی برای آینده ای درخشان منعقد کند.  
  • یقه آبی های هپکو و آذرآب
    یقه آبی های هپکو و آذرآب گزارشاتی تصویری از اوجگیری اعتراضات کارگری در هپکو و آذرآب اراک . یقه آبی ها به خیابان می آیند.
  • کاراکاس، نانوائی مینکا، دمکراسی، نان
    کاراکاس، نانوائی مینکا، دمکراسی، نان اقدام دولت در مصادرۀ نانوائی البته با اعتراض اپوزیسیون آزادیخواه و دمکراسی طلب روبرو شد. در یکی از روزهای اول ماه ژوئیه، خوان رکوزن، نمایندۀ پارلمان ونزوئلا و ازرهبران اپوزیسیون در یک سخنرانی در شهر میامی (مرکز ضد انقلاب کوبائی)…
ادامه...

کنفرانس مؤسس

  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت سوم)
    از موضع تئوری مارکسیستیِ بحران و فروپاشی، این امر از ابتدا از نظر گروسمن مسلم است که برای پرولتاریا انتظار تقدیرگرایانه فروپاشیِ خود به خود ، بدون آن که فعالانه در آن دخالت کند؛ قابل طرح نیست. رژیم های کهنه…
  • حزب پرولتاریا
      حزب وظایف خود را تنها به شرطی می تواند ایفا کند که خود تجسم نظم و سازمان باشد، وقتی که خود بخش سازمانیابی شدۀ پرولتاریا باشد. در غیر این صورت نمی تواند ادعایی برای به دست گرفتن رهبری توده…
  • اتحادیه ها و شوراها
    رابطۀ بین اتحادیه و شورا باید به موقعیتی منجر شود که غلبه بر قانونمندی و [سازماندهی] تعرض طبقۀ کارگر در مساعدترین لحظه را برای این طبقه امکانپذیر سازد. در لحظه ای که طبقۀ کارگر به آن حداقلی از تدارکات لازم…
  • دربارۀ اوضاع جهانی - 14: یک پیمان تجاری ارزشمند
    یک رویکرد مشترک EU-US می تواند بر تجارت در سراسر جهان تأثیر گذار باشد. روشی که استانداردها، از جمله مقررات سلامتی و بهداشتی و صدور مجوز صادرات در بازارهای دیگر را نیز تسهیل میکند. به خصوص مناطقی که هنوز تحت…
  • 50 سال مبارزه بر سر مارکسیسم 1932-1883 (قسمت دوم)
      همان طور که رزا لوکزامبورگ تاکید نموده است، "فروپاشی جامعه بورژوایی، سنگ بنای سوسیالیسم علمی است". اهمیت بزرگ تاریخی کتاب رزالوکزامبورگ در این جاست: که او در تقابلی آگاهانه با تلاش انحرافی نئو هارمونیست ها، به اندیشه ی بنیادین…

هنر و ادبیات

  • رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید
    رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید پلیتزا تصمیم گرفت "بزرگترین مانیفستی که پرولتاریای ایتالیایی می تواند بین قرن نوزدهم و بیستم میلادی داشته باشد" را به تصویر بکشد. هدف او این بود که "رودخانه را خروشان تر و غیر قابل کنترل تر" و آن را "به…
    Be the first to comment!
  • سهم ما از زندگی
    نوشتۀ
    سهم ما از زندگی اسمش ساموئل بود و سفیدی چشماش همیشه به سرخی میزد. آدم یه جورائی ترس داشت تو چشماش خیره بشه، آخه اگر قراره یکی سیاه پوست باشه خوبه که سفیدی چشماش خیره کننده باشه اما چشمای ساموئل سرخ بود. نمیدونستم که…
    Be the first to comment!
  • برف (داستان کوتاه)
    نوشتۀ
    برف (داستان کوتاه) عجب برفی میبارید. ریز و تند و یکنواخت. چهرۀ شهر را کاملاً عوض کرده بود. پا که رو برفها میذاشتم از صدای خِرِپ خِرِپشون کیف میکردم. دلم میخواست گوله برف بازی کنم اما هیچکی تو خیابون نبود. زد به سرم…
    Be the first to comment!
  • من خفته در درون من
    نوشتۀ
    من خفته در درون من  میون یه عده معتاد و دزد و موادفروش، کف دفتر افسرنگهبان نشسته بودم. با خود فکر می‌کردم که دو سه روز دیگه شرکا همه چیز رو راس و ریس و منو از این خراب شده خلاص میکنن. مطمئن بودم که…
    Be the first to comment!
  • هستۀ تلخ
    نوشتۀ
    هستۀ تلخ کورمال کورمال توی تاریکی به دنبال در اطاق میگشتم که فریده دست دراز کرد و مرا از درز در به داخل اطاق کشاند. زیر نور شیری رنگ مهتاب، که از طریق پنجره به درون اطاق می‌تابید، فریده سینه به سینهام…
    Be the first to comment!
ادامه...

مقالات

صدا و تصویر

Please publish modules in offcanvas position.